« 2007 | صفحه اصلی | 2007 »

14, 2007

شادمانه ها با هدیه بیدمشک

در ايران باستان گروهي از ايزدان يا فرشتگان بزرگ را امشاسپندان مي خواندند، اين لغت به معناي پاكان بي مرگ است. امشاسپندان هفت تن شمرده مي شدند و تجلي صفات اهورامزدا بودند و آفرينش وي را پاسباني و نگهباني مي كردند. نام اين هفت امشاسپند در فارسي بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ( اسفند)، خرداد و امرداد است و در سر آنان سپند مينو يا خرد پاك اهورامزدا قرار گرفته است. در ميان اين گروه هفتگانه سپندارمذ، خرداد و امرداد مادينه به شمار آمده اند و اين خود نشان مي دهد كه در تصور نياكان ايرانيان، زنان فروتر از مردان نبوده اند.

در ايران باستان هر روز از سي روز ماه نام يكي از ايزدان ( و امشاسپندان) را بر خود داشت و از آنجا كه نام ماههاي سال نيز نام برخي از ايزدان و امشاسپندان بود، ناچار در هر ماه، روزي بود كه نام ماه و روز يكي مي شد. ايرانيان آن روز را جشن مي گرفتند و اين جشنهاي 12 گانه جشنهاي بسيار باشكوه و بزرگي بودند.

سپندارمذ كه در آيين ايران باستان يكي از امشاسپندان محسوب مي شد، به منزلۀ سازش، نرم خويي و بردباري آفريدگار است. او در گيتي از زمين نگاهداري مي كند. نام او به معناي انديشه، محبت، خلوص و پرهيزگاري مقدس آمده است. اين امشاسپند همچنين دختر اهورامزدا نيز خوانده شده است اگرچه مي دانيم كه در آيين ايرانيان اهورامزدا داراي زن و فرزند نيست، اما اين خود نشانه اي است از اهميتي كه ايرانيان براي زنان و زمين قائل بوده اند، چه سپندارمذ نگهبان زمين و كشت و كار و آباداني آن است از يك سو، و نگهبان زنان است كه باروري و فروتني و نرم خويي را در خود دارند.

در بندهشن ( ترجمۀ مهرداد بهار، 1369، ص. 88) آمده است كه بيدمشك كه داراي شكوفه هاي معطر مي باشد و عرق آن مفرح است به سپندارمذ تعلق دارد، همچنانكه هر امشاسپندي از ميان گياهان نشانه اي دارد. اين گل پيشرو گل هاي بهاري در هنگام جشن ارمئيتي ( يا جشن سپندارمذ) است.

ايرانيان باستان در روز پنجم اسفندماه كه هم نام امشاسپند اسپندارمذ بود، جشني برگزار مي كردند كه مطابق گفتۀ ابوريحان بيروني اين جشن همچنان در قرن چهارم و پنجم هجري قمري نيز در ميان ايرانيان رايج بوده است. به گفتۀ اين دانشمند خوارزمي ( ترجمۀ آثارالباقيه، ص. 301) اسپندارمذ نگهبان " زنان درستكار و عفيف و شوهر دوست" محسوب مي شده است، پس روز پنج اسفند " عيد زنان" ناميده مي شد و در اين عيد مردان به زنان هديه مي داده اند. اين جشن هنوز در ميان پارسيان هند پابرجاست، آنان در اين روز همچنين بر كاغذ سخناني از اوستا و به پهلوي مي نويسند و در خانه هاي خود مي آويزند تا آن خانه ها در طول سال جديد از آسيب گزندگان و جانوران زيان كار مصون بماند.

چه زيباست كه امروز نيز جوانان ما به آيين نياكان به جاي اقتباس از جشن هاي بيگانگان كه چه بسا اگر تحقيقي بسنده صورت گيرد، خود ريشه در همان آيين باستان ايرانيان داشته باشد، به آنچه دارند بازگردند و در اين روز به همانندي باشكوه زن و زمين بپردازند. زن و زمين كه هردو بخشنده، خيرخواه ، بارور و فروتنند. بيدمشك به يكديگر هديه دهند كه آغازگر و پيام آور بهار است. دست مادران را ببوسند و هديه اي از عشق ، چنانكه شايستۀ آنان است به ايشان تقديم كنند، چه نگاهبان زنان امشاسپند اسپندارمذ است كه جز به باروري و فروتني و بردباري نمي خواند.

07, 2007

آن روزهای پرشکوه

حدود سه دهه از آن روزهای پرشور می گذرد :
همان روزهای حضور و حماسه و ایثار . روزهای آتش و خون و فریاد و لبخند . روزهای گل و گلوله . همان روزهایی که گذر تند حوادث و وقایع نویسندگان را از ثبت آنها بازمی داشت و نظاره گران را از رصد کردن همه واقعیت ها ممانعت می نمود . وبدین سان چشم ها در حسرت دیدن همه زیبایی هایی که خلق می شد ، می ماند و گوش ها درعطش شنیدن همه آن شگفتی ها باقی می ماند و صحنه های بدیع و یگانه از تبلور همه واژگان زیبا ترسیم می شد و تصویر می شد و نقش می شد باشد که فرداییان را خوراکی برای استواری و ماندگاری فراهم آید .
و امروز میراثداران آن انقلاب شگفت ( چه آنان که خود نقش آفرین بودند یا نظاره  گر و یا نسل جوانی که باید به شنیده ها اکتفا کنند ) برای ادراک کامل همه آنچه که شد ، اسناد و مدارک فراوان دراختیار دارند و کاش فرزندان ایران امروزبا روحیه جستجوگری و با همان اصراری که برای شناخت همه ناشناخته های دنیای جدید دارند ، دیروز خود را تتبع و بررسی می کردند و به جای مصرف تولیدات آماده و تن دادن به آنچه به نام تاریخ با واسطه دریافت می کنند ، به سرچشمه سر می زدند تا به حقایق ناب دست پیداکنند و یافته هایشان را چون متاعی گرانبها حفاظت کنند برای روزی دیگر و روزگاری دیگر که این تجارب ارجمند ارزش واقعی خود را بیابد و بنمایاند .