« 2007 | صفحه اصلی | 2007 »

30, 2007

سوگواره در میلاد

روز میلادت باید بهترین روزهایمان باشد . باید این روز در باشکوهترین جشن ها غرقه شویم . تو را یاد کنیم و روزهای تو و شب هایت را مرورکنیم که شیرشرزه روز بودی و نیکوعابد شب .از آن زمان که در دامان پسرعمویت محمد مصطفی پروریده شدی تا آنگاه که در همان اولین روز بعثت نبی مرسل در پی ایمان آوردن خدیجه همسر فداکار او تو ایمان آوردی تا در پیشتازی بی همتا باشی تا آن روز که همه قوم و عشیره اش او را فروگذاشند و تو اولین حامی او شدی و برادر و وصی و خلیفه اش . تا شبهای خطرخیز مکه و سپربلا شدنت و خوابیدنت در بستر او تا دنباله روی قافله مهاجران به مدینه و همراهی فواطم و تا بدر و احد و احزاب و حدیبیه و خیبر و فتح مکه و آن سریه ها که به امر مولایت انجام دادی و تا حجة الوداع و اعلام ولایتت از جانب پیامبر خدا و رسول حق : حدیث غدیر

با دلی سوخته و چشمانی اشکبار تلخ ترین روزهای زندگیت را مرور می کنیم : جان سپردن رسولخدا در حالی که سرش را بر سینه داشتی و شستن جسد مبارکش به یاری فرشتگان آسمانی و دفن محبوب ترین مخلوقات خدا در زمانی که نطفه انحراف از مکتبش در سقیفه بسته می شد و نخستین سنگ برتری قبیله ای پس از اسلام در آنجا گذاشته می شد . باید از آن روز یاد کنیم که دنیاطلبان ترا واگذاشته به دنبال هوی نفس خود شتافتند و تنها دختر رسول خدا به دفاع از تو و دفاع از سنت پدر برخاست در مسجد مسلمانان که خطبه اش نیمی را مجذوب کرد و نیمی را مرعوب اما بی سودی و نتیجه ای !

با قلبی مالامال از اندوه بیماری همسرجوان و بزرگوارت را به یاد می آوریم که بر اثر فسردگی روح براو حادث شد و تو را چاره ای نبود جز نظاره آب شدنش در مقابل دیدگان فرزندان رسول الله چونان شمعی گداخته و حادثه جانسوز رحلتش و روزها و شبهای تنهایی و غم وهجران تو را علی جان . و همه آن روزهای سخت سکوت و شکیبایی و صبوری برای ماندگاری اسلام میراث با شکوه رسول حق و در آن دوران به چه نیکو عملی پرداختی : گردآوری قران معجزه دین خاتم و چه گرانبها میراثی برای اهل ایمان .

و آنگاه که مردم از هرسو بر تو گرد آمدند و اصرار بر پذیرش خلافت کردند و تو گفتی من اگر وزیر شما باشم به که امیرتان اما رهایت نکردن تا با تو بیعت کردند و همان اولین بیعت کنندگان اولین پیمان شکنان بودند . آوخ از اصحاب جمل و فتنه ای که ساز کردند داد از اصحاب زر وزور و تزویر فغان از خشک مغزان تیره دل و مصائبی که به بار آوردند . از دیده گر خون ببارد در آنچه به حیاتت بر تو گذشت ، سزاست علی جان آنگاه که تیغ کین در دل سیاه شب ، نه در تاریک و روشنای صبحدم 21 رمضان فرقت را در محراب عبادت شکافت و تو فرزندانت را به عطوفت با دشمنت خواندی ، قصه ظلم و جفای به تو و شخصیت و جایگاهت هرگز پایان نیافت بلکه این تازه آغازی بود بر خط انحراف و تحریف آراء و اندیشه هایت آن هم از جانب مدعیان دوستی و هواداری و پیرویت !

روز میلادت باید بهترین روز زندگیمان باشد ای اسوه تقوی و فضیلت و ای میزان عدالت و معیار اخلاق و اسطوره بشردوستی و همنوع پروری و برپاکننده حکومت قسط اما صد افسوس که قصه تلخی های زندگیت تا آن روز نامیمون و نامبارک که همه حق خواهان را تا پایان عمر داغدار کرد و تا امروز که در میان دوستان و شیعیانت هم غریبی ، سیل اشک را چون سربی مذاب ازچشمانمان جاری می سازد و دل و دین از کفمان می رباید مولاجان .

چشم ها را به زلال محبتت می شوئیم اما سوز و گداز دل را چه کنیم ؟ فراموشی آنچه برتو رفت و آنچه می رود روامان مباد !
ای مولود کعبه میلادت مبارک

 

  
 

08, 2007

فاطمه فاطمه است

فاطمه وارث همه مفاخر خاندانش ، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول ؛ که پدیده وحی است ، آفریده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و ...بافت زیبایی از همه ارزش های متعالی روح . محمد ، نه به عبدالمطلب و عبدمناف ، قریش و عرب ، که به تاریخ بشریت پیوند خورده و وارث ابراهیم است و نوح و موسی و عیسی . و فاطمه ، تنها وارث او .
انا اعطیناک الکوثر ، فصل لربک و انحر . ان شائنک هوالابتر .
به تو «کوثر» عطا کردیم ، ای محمد (ص) . پس برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن . همانا ، دشمن کینه توز تو ، هم او «ابتر»است !
او با ده پسر ، ابتر است ، عقیم و بی دم و دنباله است . به تو کوثر را دادیم ، فاطمه را . این چنین است که «انقلاب» در عمق وجدان زمان پدید می آید !
اکنون ، یک «دختر» ملاک ارزش های پدر می شود ، وارث همه مفاخر خانواده می گردد و ادامه سلسله تیره و تباری بزر ، سلسله ای که از آدم آغاز می شود و بر همه راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می کند و به ابراهیم بزرگ می رسد و موسی و عیسی را به خود می پیوندد و به محمد می رسد و آخرین حلقه این «زنجیر عدل الهی» ، زنجیر راستین حقیقت ، «فاطمه» است .
آخرین دختر خانواده ای که در انتظار پسر بود .
با فاطمه «دختر» ، به عنوان وارث مفاخر خاندان خویش و صاحب ارزش های نیاکان و ادامه شجره تبار و اعتبار پدر ، جانشین «پسر» می شود .
در جامعه ای که ننگ دختر بودن را تنها زنده به گور کردنش پاک می کرد و بهترین دامادی که هر پدری آرزو می کرد نامش «قبر» بود و محمد می دانست که دست تقدیر با او چه کرده است و فاطمه نیز می دانست که کیست .