زهرا (س)

 

زهرا(س)
فصلى از كتاب رسالت
امام موسي صدر
اشاره:
امام موسى صدر بر كتاب «فاطمه زهرا وتر فى غِمد»، نوشته استاد سليمان كتانى نويسنده بنام لبناني مقدمه‌اي نوشته‌اند كه در آن به بررسي شخصيت فاطمه زهرا (ع) پرداخته است. آنچه در ذيل مي‌آيد، برگرفته از کتاب «ناي و ني» از مجموعه «در قلمرو انديشه امام موسي صدر»است با ترجمه شادروان علي حجتي کرماني.
1. فاطمه زهرا(س)
«خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودى او خشنود مى‏شود؛ فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده، آن كس كه با او دوستى ورزد، با من دوستى ورزيده است؛ فاطمه قلب و روح من است؛ فاطمه بانوى زنان دو جهان است.» اين شهادتها و نظاير آن در كتابهاى حديث و سيره به تواتر از پيامبر(ص) نقل شده است، پيامبرى كه از روى هوا سخن نمى‏گويد و تحت تأثير روابط نسَبى و سبَبى قرار نمى‏گيرد، و در راه خدا از سرزنش نكوهشگران باكى ندارد. اين گفتارها از پيامبر اسلام است كه با دعوت او عجين شده و براى مردم به مثابه سرمشق و نمونه‏اى در آمده است. تپشهاى قلب او و نگاههايش و دست سودن و گامهاى تلاشگرانه و پرتوهاى انديشه‏اش، قول، فعل و تقرير او، تماماً تعاليم دينى و احكام خدا را مى‏نماياند؛ چونان چراغهاى هدايت و راههاى نجات است.
آنچه از جانب رسول خدا بر سينه فاطمه زهرا نقش بسته، به مرور زمان و تكامل جوامع و نيز با نگاه به مبدأ اساسى در اسلام، در اين سخن پيامبر به فاطمه كه فرمود:«اى فاطمه، براى آخرت خود بكوش كه من نمى‏توانم در پيشگاه خداوند براى تو كارى بكنم.» درخشندگى بيشترى به خود مى‏گيرد.
فاطمه زهرا(س) نمونه زنى است كه خدا مى‏خواهد و پاره‏اى است از اسلام مجسم در وجود محمد(ص)؛ زندگى‏اش براى مسلمان و انسان مؤمن در هر زمان و مكانى به‏منزله الگويى چهره مى‏نمايد. شناخت فاطمه، شناخت بخشى از كتاب رسالت الهى است و پژوهش و تحقيق در حيات حضرتش، به مثابه تلاشى گسترده براى فهم اسلام و ذخيره‏اى ارزشمند براى انسان معاصر به حساب مى‏آيد.
2. با نويسنده
با اين احساس بود كه در صومعه استاد بزرگوار و اديب عالى مقام، سليمان كتانى، در قريه بسكنتا بر دامنه كوه صنين مى‏نشستم و به او كه كتاب عزيزش «فاطمه الزهرا وتر فى غمد» را مى‏خواند، گوش فرامى‏دادم. من در حالى به او گوش مى‏سپردم كه در برابرم صفحاتى شكوهمند نمايان مى‏شد، صفحاتى كه از زيبايىِ ذوق و عظمت هنر آن استاد عالى‏مقام پرده برمى‏داشت. من دست در دست او ساعاتى در دنياى وسيع و درخشان فاطمه‏(س) سير كردم. احساس والايى و سرافرازى مى‏نمودم و از لذت ديده و ديدار بهره‏مند مى‏شدم و با عقل و قلبم، در برابر اين ميراث بزرگ و شورانگيز، احساس سربلندى مى‏كردم. بهره عمر من همين ساعات بود؛ ساعاتى كه در مقابل جمال الهى فاطمه‏ كه بر انديشه و قلب اين مرد انعكاس يافته بود، قرار داشتم.
به مقدمه كتاب او بازگشتم و به كلماتش گوش سپردم كه مى‏خواند: «درباره فاطمه زهرا خواهم نوشت و به قدر امكان از استعمال حرف جر يعنى حرف عن، كه در كتب سيره بسيار به كار مى‏رود، و نيز از نقل سلسله راويان خوددارى خواهم كرد. قلمى كه ميان انگشتان من جاى گرفته، بيشتر وظيفه خود مى‏داند كه رنگارنگى يك غنچه را ترسيم كند و از بوى خوش آن به جنبش درآيد، تا آنكه به بررسى مواد و تركيبات شيميايىِ آن بپردازد...»
از او پرسيدم آيا اين ديدگاه خود را درباره فاطمه تنها ويژه كسانى كرده‏اى كه فاطمه را مى‏شناخته‏اند و از طريق مطالعه كتب سيره به زندگى آن حضرت واقف شده‏اند؟ اگر چنين است، بدين ترتيب كسانى را كه مى‏خواسته‏اند از زندگى او اطلاعى به دست آورند، محروم كرده‏اى. چرا راه رسيدن به چشمه خورشيد و منبع حيات را ترسيم نكرده‏اى تا جامعه ما، كه اين كتاب را مى‏خواند، بتواند مرد و زنى فاطمه‏وار پرورش دهد و تربيت كند؟ به او گفتم اين صفحات درخشان به زودى ارواح سرگردان مردم را به شگفتى وامى‏دارد و آنها را به خود جذب مى‏كند، ارواحى كه از بحثها و نظريه‏ها و تجربه‏هايى كه زن را به صورت بزرگترين مشكل جوامع گذشته و حال ترسيم كرده‏اند، به تنگ آمده‏اند. اين شگفتى و شيفتگى منجر به جستجو و مطالعه درباره مواد و عناصرى مى‏شود كه اين تابلوهاى زيبا را پديد آورده است و سرانجام به خانه‏هايى راه مى‏گشايد كه خداوند اجازه داده نام متعالش در آنها بلند شود.
پژوهشگران و كارشناسان، تمدن جديد را «تمدن برهنگى» مى‏نامند و اين خود از خطير بودن چالش ديدگاهها درباره زن و نيز از خطاهاى بزرگى كه تمدن جديد درباره زن روا داشته پرده برمى‏دارد. نظرياتِ نويسندگان و دانشمندان علم روان‏شناسى، و ماده‏گرايى، كه در همه پديده‏ها و خصوصاً در تعريف زن در دنياى جديد رواج يافته، آينده را تيره ساخته و زن را در تمايلات غريزى غرق كرده است، راه صواب را تباه نموده و سردرگمى او را فراهم آورده و جنبه انسانى زن را زير قدمهاى تجارب قديم و جديد متلاشى ساخته است.
ما امروز بيش از هر وقت ديگر به تحليل خلاصه‏اى از زندگى فاطمه زهرا(س) احساس نياز و احتياج مى‏كنيم، تا آن را مقتداى خويش سازيم و در راه صلاح و اصلاح خود از فيض زندگى او بهره‏مند شويم. همه اين سخنان را به نويسنده كتاب اظهار داشتم. او در پاسخ، با صدايى مطمئن و با دركى از عمق رسالت خود، گفت: من پرداختن به اين كار را بر عهده تو گذاشتم، تا در مقدمه كتاب بدان بپردازى و اين وظيفه را به آخر رسانى، تا بدين وسيله كتاب كامل شود و به آن سطحى كه بايد، برسد.
من دشواريهاى بزرگى در تحقق اين هدف والا پيشاروى خود احساس كردم. از اين رو گفته ستودنى امام شرف‏الدين را كه به هنگام نوشتن تقريظى بر كتاب «الامام على صوت العداله الانسانيه» خطاب به مؤلف دانشمندش فرموده بود كه:«قلمت را به من امانت ده تا با آن تقريظى بر كتاب تو بنگارم»، براى ايشان نقل كردم. البته اين سخن كسى بود كه كتابها و نوشته‏هايش قلمرو كتاب و پژوهش و نگارش را روشن ساخته بود و اينك من، با قلم قاصر و با بضاعت اندكم، كجا به او توانم رسيد و چه خواهم كرد. با وجود اين، در اين تلاش متواضعانه سعى مى‏كنم به اندازه توان خود اين وظيفه را به انجام رسانم و از خداوند براى خود و خوانندگان عزيز توفيق اظهار نظر صائب و راه‏يابى صحيح خواستارم.
3. زن
در حقيقت روشن كردن موضع اسلام در قبال زن در اين عصر، خالى از مشكلات و دشواريها نيست؛ زيرا در اين باره آثار دينى و اسلامى گوناگونى به چشم مى‏خورد كه در نگاه نخست متفاوت و مخالف با يكديگر به نظر مى‏آيند. اين مشكل هنگامى بزرگتر مى‏نمايد كه برخى از عادات، كه همواره در نزد برخى از ملل اسلامى وجود داشته و دارد، در اين امر نيز پاى مى‏نهد. اين عادات با تعاليم اصيل اسلامى نيز به گونه‏اى آميخته كه پژوهشگر خيال مى‏كند اين‏همه از اسلام است.
وقتى به نظريات شرق‏شناسان، حتى آنان كه حسن نيت داشته‏اند، مى‏نگريم يا برخى از نوشته‏هاى مؤلفان اسلامى را مى‏خوانيم، چنين مى‏يابيم كه موضع حقيقى اسلام در برابر زنْ بسيار پيچيده و ناشناخته است، به طورى كه بسيارى از آنان در اين باره نظريات دور از حقيقت و ناصواب ارائه داده‏اند. عده‏اى از آنان نيز گمان كرده‏اند زن در اسلام مظلوم و تحت ستم واقع شده است. حقيقت آن است كه دو ميراث مختلف در نزد مسلمانان به چشم مى‏خورد: يكى تعاليم دينى مستقيم و مستند و ديگر عادات موروثيى كه هيچ نشانى از آنها در آثار دينى ديده نمى‏شود. بايد با دقت و اهتمام ويژه‏اى هريك از اين دو را از ديگرى متمايز ساخت. از طرف ديگر، آثار دينى مربوط به زن نيز خود دو نوع است: نوعى درباره زن و شئونات زن كه در مرحله‏اى معين از تاريخ سخن مى‏گويد و نوع ديگر تعاليمى كه بنيادين و جاودان محسوب مى‏شود.
آياتى كه در بيان احكام يا قانون‏گذارى يا پند و اندرزها، زن را به مرد ملحق مى‏سازد بس فراوان است، بدون آنكه مقام زن را تنزل دهد يا او را تحقير كند و شأن او را كمتر از مرد بداند. در زمينه زندگى زناشويى و براى حفظ كيان خانواده و نيز براى آنكه زن و مرد بتوانند به امور مربوط به زندگى مشترك خود به درستى بپردازند، خداوند به مرد، نسبت به همسرش، نه ديگر زنان، برترى داده و اين برترى، پس از هنگامى است كه خداوند حقوق واجب زن را در آيه «و لَهُنَّ مِثل الذى عَلَيهِن بالمَعرُوف و لِلرِّجالِ عَلَيهنّ دَرَجه: براى زنان حقوقى شايسته است همانند وظيفه‏اى كه بر عهده آنهاست ولى مردان را بر زنان مرتبتى است»(بقره،228) بيان كرده، درجه و رتبه‏اى كه قرآن از آن در جاى ديگرى چنين تعبير كرده است:«اَلرِّجال قَوَّامُونَ عَلَى النساء بما فَضَّلَ اللَّه بَعضَهُم عَلَى بَعضٍ و بما اَنفَقوا مِن اَموالِهِم :مردان، از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است، و از آن جهت كه از مال خود نفقه مى‏دهند، بر زنان تسلط دارند.» (نسا،34) كسى كه در قرآن تعمق مى‏كند، درمى‏يابد كه تفاوتهايى كه قرآن ميان مرد و زن قائل شده، مساوات ذاتى ميان آن دو را تحكيم مى‏بخشد و توجهى عادلانه و يكسان به هر دو دارد.
پس تفاوت در احكام و واجبات و حقوق در بيشتر اوقات به تفاوت در تواناييها و ويژگيهاى هريك از آنان بازمى‏گردد. زن، بنا بر خصوصيات جسمى و روحى خود، شايستگى مادرى و پرورش فرزندان را دارد و اين وظيفه، طبق حديثى از پيامبر(ص)، مهمترين بنا در ساختمان اسلام قلمداد شده است. تأثير اين وظيفه كم از هيچ وظيفه حياتى ديگر نيست؛ زيرا مادرْ فرد را، كه به منزله قوام و استحكام جوامع است، تربيت مى‏كند. اين وظيفه با روح زن تناسب دارد. اسلام نيز بدون آنكه بخواهد بر زن چيزى تحميل كند، وى را براى پرداختن به اين وظيفه تشويق مى‏كند. براى آنكه زن بتواند با آرامش خيال اين مسئوليت را بر عهده بگيرد، مرد را موظف مى‏كند كه حقوق زن را بپردازد. در مقابل، بهره مرد را از ميراث دو برابر قرار داده، تا بدين وسيله عدالت محقق گردد و نيز به تعبير قرآن «مال دست به دست در ميان توانگران نگردد.» اسلام، بر اين اساس و با اين ويژگى و اين روش، ديگر احكام خود را نيز بنيان نهاده و به قبول شهادت زن در چارچوب كار خود حكم مثبت داده است.
حجاب: اما موضوع حجاب در اسلام به منظور تحقيرِ زن يا حبس يا بزرگداشت و تمجيد بيش از حد او صورت نگرفته است، آنچنان كه نزد برخى از ملل چنين ديدگاهى متعارف است، بلكه حجابْ سلاح زن در جلوگيرى از طغيان حالت زنانگى اوست، تا مبادا اين حالت و اين جنبه زن بر ديگر تواناييهاى او غلبه كند. اين مقصود در آيات قرآنى، كه زنان را از نرمش در سخن گفتن يا پاى كوفتن به هنگام راه رفتن يا زينت‏نمايى بازمى‏دارد، به خوبى و روشنى آشكار است.
حقيقت اين است كه آشكار كردن زيباييهاى زن، به طغيان و سركشىِ جنبه زنانگى او بر وجود زن منجر مى‏شود و زن را تنها به يك تابلوى هنرى بدل مى‏سازد. اين مسأله حقارت زن و انكار توانمنديهاى اوست و باعث ازبين‏رفتن عمر و وقت و فرصتهاى گرانبهاى او مى‏شود. خصوصا اين مسأله به محروميت زن و جامعه از خدمت مادرى او مى‏انجامد. اينها مهمترين مواضع اسلام درباره زن است و بر اين اساس مى‏توانيم عادات را بشناسيم و آنها را از احكام دين باز بنماييم. همچنين مى‏توانيم رواياتى را كه متعرض وضع زن در يك مرحله تاريخى معين شده است، دريابيم.
پيامبر تلاش پيگيرى را براى بالا بردن سطح زنان هم‏عصرش انجام داد. زن در آن دوره تبعات ستمها و عقده‏هاى گذشته‏اى طولانى را تحمل مى‏كرد. همچنين او تلاش زيادى براى بهتر كردن نگاه مردم به زن مبذول داشت. پيامبر مى‏گفت:«بهترينِ فرزندانْ دختران‏اند»، «بهترين مردم، بهترينِ آنها براى همسرش است»،«زن همچون نماز از دوست‏داشتنيهاى دنيايىِ اوست». من معتقدم آنچه از حضرت على(‏ع) درباره زن نقل و باعث شده است تا پاره‏اى خاورشناسان او را دشمن زن بخوانند، به فرضِ صدور آنها از امام، همچون قضاياى خارجيه‏اند. يعنى از وضعيت زنان در يك دوره تاريخى معين سخن مى‏گويند. حضرت على(ع) سخنان ديگرى دارد كه به‏طور كامل با آنچه ما از قرآن استنتاج كرديم مطابقت دارد.
او در پاره‏اى اوقات مى‏كوشيد كه از آنچه در ميان مردم درباره زن رايج بود، تفسيرى دلپذير ارائه دهد؛ مثلا اين مثل معروف را كه «زنها ناقص العقل و ناقص الميراث و ناقص الايمان» هستند، با تعاليم قرآنى و تفاوت در ميراث و شهادت و انجام پاره‏اى واجبات دينى تفسير مى‏كند. اين روش، روش تربيتى دل‏انگيزى است كه آن را در زندگى پيامبر و ائمه و حضرت زهرا مشاهده مى‏كنيم.
4. نمونه راستين زن مسلمان
حضرت فاطمه در سال پنجم بعثت يعنى هشت سال پيش از هجرت متولد شد. وى آخرين زاده حضرت خديجه است. در مكه و در خانه وحى و جهاد و در جوّ صبر و پايدارى به دنيا آمد. سختى را تحمل كرد و در فضايى آكنده از عواطف صادقانه و عشق پاكِ ميان پيامبرِ رحمت و حضرت خديجه بزرگ شد. پيامبر هيچ‏گاه عواطف و اخلاص حضرت خديجه را در طول حياتش فراموش نكرد. فاطمه‏، پس از پيامبر، همراه اهل بيت، و به سرپرستى حضرت على‏ از مكه به مدينه هجرت كرد و همه در منزل قبا، نزديك مدينه، به كاروان هجرت پيوستند.
فاطمه‏ (س) در سال دوم هجرى با حضرت على‏(ع) كه بيست و سه سال داشت، ازدواج كرد. پيامبر تأكيد كرد كه انتخاب على از ميان خواستگارانِ بسيارِ فاطمه، با توصيه‏اى از عالم غيب و عدم رضايت فاطمه به غير على بود. با آنكه زنان مدينه بسيار تلاش كردند تا فاطمه را از ازدواج با على‏، به بهانه فقر آن حضرت و توجه او به جهاد در راه خدا و سختى زندگى‏اش، منصرف كنند، ولى وى از انتخاب خود دست نكشيد.
فاطمه‏ هشت سال با على زندگى كرد. زندگى خوب اين دو زبانزد و ايده‏آل همگان شد. فاطمه‏ فرزندانى چون حسن و حسين و زينب و ام‏كلثوم و محسن را كه در وقايعِ دردناك پس از وفات پيامبر سقط شد، به دنيا آورد و فقط چند ماه پس از رحلت پدرش زيست و سپس بنا به وصيتش در محلى مجهول به خاك سپرده شد. مراسم دفن و تشييع پيكر پاك او نيز بنا بر وصيتش دور از چشم مردم و در تاريكى شب انجام پذيرفت. برخى از قراين تاريخى و احاديث نقل‏شده، دلالت مى‏كنند كه قبر آن حضرت در يكى از اين سه مكان است: بقيع، يا در خانه‏اش كه اكنون در زمان ما دقيقاً در كنار مرقد پيامبر(ص) واقع شده، يا در روضه شريفه‏اى كه ميان محراب و مرقد پيامبر(ص) قرار دارد و امروزه با ايجاد ستونهاى ويژه‏اى مشخص و ممتاز شده است.
مجموع عمر آن حضرت هجده سال و چند ماه بود. اما عمر كوتاه وى نمونه كامل و شاملى بود از زندگى زن كامل، آنچنان كه خداوند مى‏خواهد و دين براى پديد آوردن چنان زنانى تلاش مى‏كند. تعاليم دينى به نمونه‏هاى بشرى نيازمند است تا بتواند در قالب انسانى تجلى و تجسم يابد و اجراى كامل آنها را تحقق‏پذير گرداند، تا بدين وسيله دين را از حالت ايده‏آلى و ذهنى بيرون بياورند و به دايره واقعيت‌ها بكشانند و براى مردم جاى هيچ عذر و بهانه‏اى باقى نگذارند.
زمانى كه رسول خدا آهنگ مباهله با مسيحيان نجرانى كرد، به موجب آيه كريمه «فُقُل تَعالَوا نَدْعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَكُم وَ نِساءنا وَ نِساءكُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّه عَلَى الكاذِبينَ: بگو: بياييد تا حاضر آوريم ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خود و شما خود. آنگاه دعا و تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم.»(آل عمران،61) پيامبر كسانى را بدين ميدان همراه آورد كه مردان و زنان و فرزندان اسلام به شمار مى‏آمدند. آن حضرت، على و فاطمه و حسن و حسين را برگزيد و بدين گونه ايمان خود به خدا و نمايندگى خاندان خود را به عنوان الگوهايى كامل از آئينش براى همگان آشكار ساخت. اكنون بجاست كه پس از اين مرور كوتاه بر زندگى فاطمه زهرا (س) درباره اين نمونه راستين زن مسلمان، بررسى كوتاهى به عمل آوريم.
5. اُمّ اَبيها
فاطمه جوان مى‏خواهد در جهاد پدرش شركت جويد. از اين رو مخلصانه درصدد برمى‏آيد تا كمبود عاطفى پدر را كه از دست دادن پدر و مادرش در دوران كودكى موجب آن شده بود، پُر كند، كمبودى كه پيامبر(ص) را مى‏آزرد و بر دل نازك و مشتاق محبت و شيفته عاطفه او پديدار مى‏گرديد. پيامبر براى به انجام رساندن رسالت سنگين خويش و نيز در رويارويى با محيط پرشقاوت خود، به مهربانيها و ملاطفت‌هاى مادرانه بسيار نياز داشت. آن حضرت اين‏همه را در وجود فاطمه‏ پيدا مى‏كرد. در تاريخ تنها نشان اندكى از اين حالتهاى مادرانه ثبت شده است. اما همين چند مورد اندك به خوبى بيانگر موفقيت حضرت پيامبر با بهره‏مندى از اين منبع سرشار محبت، فاطمه‏، در اين زمينه است كه مى‏توانست پدر خود را از جنبه عاطفى غنى سازد؛ به طورى كه بتواند بدون كمترين دل‏نگرانى، سنگينىِ بار بزرگ رسالت خويش را بر دوش گيرد. تاريخْ اين مواضع را وقتى تأكيد مى‏كند كه مى‏بينيم مكرراً از قول پيامبر(ص) نقل مى‏شود كه:«فاطمه‏ مادر من است.» نيز مى‏بينيم پيامبر با او چنان رفتارى دارد كه گويا با مادرش رفتار مى‏كند. دستان او را مي‌بوسد و وقتى از سفرى به مدينه باز مى‏گردد، نخست به ديدار او مى‏شتابد و هنگام عزيمت به جنگها و مسافرتها با او وداع مى‏گويد و گويى از اين چشمه بى‏زوال، عاطفه‏اى بيكران براى سفر خود برمى‏دارد.
تفصيل اين ماجرا در كتب سيره نقل شده است. از سوى ديگر، درمى‏يابيم كه احساس پدرى كردن پيامبر در پيوندهايش با فاطمه معنى مى‏گيرد. وقتى آن حضرت به مردم فرمان مى‏دهد كه وى را با لقب «رسول‏الله» خطاب كنند و فاطمه از اين فرمان تبعيت مى‏كند، آن حضرت وى را از اين كار بازمى‏دارد و به دختر خود مى‏گويد كه وى را مانند گذشته با لفظ «پدر» خطاب كند. همچنين در تاريخ زندگى پيامبر اكرم‏(ص) مى‏خوانيم كه آن حضرت به هنگام برخورد با سختي‌ها و اندوههاى بزرگ، بسيار به نزد فاطمه‏ (س) مى‏رفت. وقتى در جنگها زخم برمى‏داشت، يا هنگام گرسنگى و فقر، تنها به خانه فاطمه مى‏رفت. از يك سو فاطمه‏ مانند مادرى مهربان به او ملاطفت و رسيدگى مى‏كرد، بر زخمهايش مرهم مى‏نهاد و دردهايش را سبك مى‏كرد و از سويى ديگر، همچون دخترى، كمر به خدمت و اطاعت از پدر مى‏بست و احتياجات او را رفع مى‏كرد. بدين گونه، نقش فاطمه‏ در زندگى رسول خدا بسيار برجسته و عظيم جلوه مى‏نمايد
6. همسر على‏(ع)
حضرت على‏(ع) مى‏فرمايد: نزد رسول خدا رفتم. آن حضرت وقتى مرا ديد خنديد و فرمود: «اى اباالحسن چه شده؟» خويشاوندي‌ام را با او و سابقه خود را در اسلام بيان كردم و از ياورى‏ها و جهادهايم با آن حضرت سخن گفتم. فرمود: على راست مى‏گويى، بلكه تو بهتر از آنى كه خود گفتى. سپس عرض كردم: اى رسول خدا، فاطمه‏ را همسر من قرار ده. فرمود: «پيش از تو كسان ديگرى نيز چنين درخواستى كرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در ميان گذارده‏ام؛ اما در چهره او آثار نارضايتى مشاهده كردم. لختى درنگ كن تا باز گردم.»
پيامبر به نزد فاطمه‏ رفت. فاطمه‏ بر پاى ايستاد و رداى پيامبر را برگرفت، نعلين از پاى آن حضرت به در آورد، و براى وضو آب آورد و آنگاه نشست. پيامبر فرمود:«على پسر ابوطالب، كسى است كه به مراتبِ خويشاوندى و فضل و اسلام او به نيكى آگاهى. من از پروردگارم درخواسته‏ام كه تو را به همسرىِ بهترين و محبوبترين مخلوقش درآورد. اينك ازدواج با تو را پيشنهاد داده است. تو خود در اين باره چه نظرى دارى؟» فاطمه‏ خاموش ماند؛ ولى رويش را برنگرداند. رسول خدا نيز در چهره او آثار ناخشنودى مشاهده نكرد. پس آن حضرت برخاست در حالى كه مى‏فرمود:«الله اكبر، سكوت او قبول اين پيشنهاد است.» سپس جبرئيل آمد و گفت: «اى محمد، او را به همسرىِ على بن ابيطالب درآور كه خدا او را براى على و على را براى او پسنديده است.» سپس پيامبر(ص) فاطمه را به همسرى به من داد. پيش من آمد و دستم را گرفت و فرمود: «به نام خدا برخيز و بر بركت خدا بگو: ماشاء الله لا حول و لا قوة الا بالله و توكّلت على اللَّه.» سپس دستم را گرفت و در كنار خود نشاند و آنگاه فرمود: «بار خدايا! اين دو محبوبترين مخلوقات در نزد من‏اند. تو هم اين دو را دوست بدار و در نسل آنها بركت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانى بر آنان بگمار. اين دو و فرزندانشان را از شر شيطان مصون بدار.»
على (ع) زره خود را مهريه قرار داد و بهاى آن را صرف خريد اسباب و اثاثيه منزل كرد. وى مقدارى معطرات، يك پيراهن به هفت درهم، يك مقنعه به چهار درهم، يك تن‏پوش بلند خيبرى، تختى بافته شده از برگهاى درخت خرما، دو بستر از كتان مصرى كه ميان يكى از آنها با برگ خرما و ديگرى با پشم گوسفند پُر شده بود، پرده‏اى پشمين، يك حصير، يك دستاس، ظرفى مسين، مَشكى از پوست، كاسه‏اى چوبين براى شير و پاشيدن آب، يك ابريق، يك سبوى سبز و دو كوزه گلى تهيه و خريدارى كرد.
بدين ترتيب، كار خريد جهيزيه و پرداخت مهريه به انجام رسيد. فاطمه‏ به خانه على كه تنها يك اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پيامبر(ص) بود، نقل مكان كرد. على بر بلنديى برآمد و فرياد زد: «به ميهمانى فاطمه بشتابيد.» مردم همه به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادى اهل بيت شركت جستند.
فاطمه‏ (س) زندگى تازه خود را در خانه على‏(ع) آغاز كرد. كارهاى داخل خانه را رتق‏وفتق مى‏كرد. گندمها را آسياب مى‏نمود و از آنها خمير مى‏ساخت و سپس نان مى‏پخت. على نيز در كارهاى منزل او را يارى مى‏كرد. گاهى به خانه مى‏رفت و شير مى‏دوشيد. هيزم جمع مى‏كرد و از چاه آب مى‏كشيد. رسول خدا(ص) روزى ميان آنها به داورى نشست و كارهاى خانه را بين آن دو تقسيم نمود. مسئوليت كارهاى بيرون از خانه را به على سپرد و كارهاى داخل خانه را بر عهده فاطمه‏ گذارد.
چندى بعد فاطمه‏ صاحب فرزندانى شد. خود به تربيت و پرورش آنها همت گماشت و به كارهاى آنان رسيدگى كرد. آنچنان كه اين‏همه كار، نيز تنهايىِ او، سنگين مى‏نمود. بنا به خواست شوهرش به خدمت پدر رسيد و از او خواست تا خدمتكارى براى كمك به آنها استخدام كند؛ اما پيامبر از پذيرش اين خواسته عذر خواست و تنگدستى مردم و كثرت اصحاب صفه را، كسانى كه نه سرپناه داشتند و نه غذاى كافى، به ياد وى آورد. پس از گذشت مدتى، با بهتر شدن وضع مسلمانان، پيامبر(ص) خواسته دخترش را اجابت كرد و خدمتكارى براى او فرستاد. كارهاى خانه ميان فاطمه‏ و خدمتكار، بدون هيچ تبعيضى، تقسيم شد. يك روز فاطمه‏ (س) به امور خانه مى‏پرداخت و روز ديگر خدمتكار. فاطمه با عبارتى پوزش‏خواهانه، كه در واپسين دمِ حياتْ على را با آن خطاب كرده بود، زندگى كوتاه خود را به پايان رسانيد:
ـ اى پسر عمو، تو مرا نه دروغگو يافتى و نه خيانتكار، و از هنگامى كه به همسرى تو درآمدم، با تو به مخالفت برنخاستم.
آنگاه زمانى كه شنيد على‏ مى‏گويد:
ـ پناه بر خدا! تو به خداوند داناتر بودى، نيكوكار و پرهيزگار و بزرگوار بودى و بيشتر از ديگران از خداوند پروا داشتى، مرا چه سود كه تو را به سبب مخالفت با من مورد توبيخ و سرزنش قرار دهم؟ به راستى دورى از تو بر من چقدر گران است!
با آرامش خاطر جان به جان‏آفرين تسليم كرد.اين سخنانى كه آنها را به اختصار نقل كردم، مرا از بحث و توضيحِ زندگى خصوصى و خانوادگى آن حضرت بى‏نياز مى‏كند.
7. فاطمه‏ (س) در راه دانش‏اندوزى
فاطمه‏ (س) به دانش و علوم فراوانى كه در خانه معرفت از هر سو او را فراگرفته بود بسنده نكرد، هرگز؛ زيرا مى‏خواست در راه كسب دانش از خود تلاش نشان دهد، و در اين راه از هيچ كوششى كوتاهى نورزد. از همين رو مى‏بينيم او در ديدارهايش با رسول خدا و على‏ ـ باب مدينه العلم ـ مى‏كوشد تا علوم و معارف را به هر وسيله و از طرق گوناگون در كمند خود درآورَد. يكى از بهترين راهها آن بود كه حسنين را از دوران كودكى همواره به محضر رسول خدا مى‏فرستاد و پس از بازگشت آن دو، از آنچه در محضر پدر رخ داده بود، سؤال و جواب و يا از وحى پرسش مى‏كرد. بدين طريق براى رشد و اعتلاى مستمر معرفت و دانش خود مى‏كوشيد. ضمناً فرزندانش را براى فراگيرى كامل معارف و علوم تا جايى كه بتوانند مطلبى را كه مى‏شنوند نقل كنند، تربيت و تشويق مى‏كرد. اين تلاش پيوسته در راه كسب معرفت و دانش‏اندوزى، علاوه بر اوقات و زمانهايى بود كه براى اداى وظايف خانه و انجام مسئوليتهاى مادرى و همسرى‏اش در خانه بذل مى‏كرد. همين تلاش بود كه او را در شمار راويان بزرگ حديث و حاملان سنت مطهر رسول‏الله‏(ص) جاى داد. نزد فرزندان فاطمه‏ (س) يعنى ائمه معصوم كتابى عظيم است كه آن را «مصحف فاطمه‏» نام نهاده‏اند و آنان با كمال سربلندى از اين كتاب، بسيار حديث نقل كرده‏اند.
8. جهاد پيگير
خواننده گرامى، در خلال سطور اين مقدمه، مى‏تواند به روشنى نمونه‏هايى از جهاد هميشگى آن حضرت را در خانه پدر و همسرش، نيز مواضع سلبى و ايجابى او را در برابر حوادث زمان و حتى در وصيتش مبنى بر آنكه وى را سريعاً دفن كنند و قبرش را از چشم مخالفان پنهان نگه دارند، كه نشان‌دهنده اعتراض او به وضع عمومى آن روز جامعه‏ بود، ملاحظه كند. علاوه بر اينها، فاطمه‏ (س) در جنگهايى كه مسلمانان براى دفاع از عقيده و صيانت از كرامت و آزادگي‌شان مى‏كردند، پيشاپيش ساير زنان، به كمك مجاهدان مسلمان مى‏شتافت و نقش خود را ايفا مى‏كرد، نقشى كه در اين عصر نيز زنان مجاهد عهده‏دار آنند، مثل فراهم كردن دارو براى مداواى زخمها و شستن لباسها و پرستارى از مجروحان جنگى و قرار دادن زندگى در خدمت جنگ. اما فاطمه‏ (س) نقش برجسته و دشوارى در يارى از حق و دفاع از وصيت رسول خدا(ص) از خود نشان داد. او ملاقاتها و گفتگوهاى محرمانه‏اى با اصحاب ترتيب مى‏داد و آنان را به ايستادگى در كنار على‏ تشويق مى‏كرد. خود به گونه‏اى بى‏مانند و استوار، بنا بر نقل مورخان، در سخت‏ترين لحظات زندگى على‏ع، در كنار آن حضرت استقامت مى‏ورزيد و نشان مى‏داد كه جبهه داخلى در زندگى على‏(ع) استوار و بدون خلل است. اما انتخاب موضع صحيح را به شوهر و رهبرش يعنى امام على‏(ع) وامى‏گذاشت. آن حضرت نيز تصميم مى‏گرفت و موضعى اتخاذ مى‏نمود و فاطمه‏ (س) هم از آن پيروى مى‏كرد. فاطمه‏(س) هر صبح شنبه بر مزار شهدا و مزار حمزه حاضر مى‏شد و بر آنها مى‏گريست و براى آنها از خداوند آمرزش مى‏طلبيد. اين عمل كه آغازگر كارهاى هفتگى او بود، به خوبى از نهايت احترام او به امر مقدس جهاد و شهادت پرده برمى‏دارد و به وضوح زندگى عملى آن حضرت را كه با جهاد آغاز شده و بر جهاد و فداكارى تا مرحله شهادت استوار بود، نشان مى‏دهد.
9. در محراب عبادت
امام حسن(ع) مى‏فرمايد: «مادرم فاطمه را ديدم كه شب جمعه در محرابش به عبادت ايستاده بود. او پيوسته در حال ركوع و سجود بود تا سپيدى صبح پديدار گشت. مى‏شنيدم كه براى مردان و زنان مؤمن با ذكر نامشان دعا مى‏نمود؛ اما براى خودش دعايى نمى‏كرد و از خداوند چيزى نمى‏خواست.» در سيره آن حضرت آمده است كه وى ساعت آخر روز جمعه را به دعا اختصاص داده بود و در آخرين دهه ماه مبارك رمضان شبها بيدار مى‏ماند و خانواده‏اش را تشويق مى‏كرد تا شب را با عبادت و دعا به صبح رسانند.
آن حضرت گاهى از ورم پاهايش رنج مى‏برد؛ زيرا بسيار به نماز مى‏ايستاد و به شب‏زنده‏دارى مى‏پرداخت. به‏راستى آيا فاطمه‏ در تمام زندگي‌اش از محراب عبادت بيرون آمد؟ آيا حيات او جز سجود پيوسته در برابر پروردگارش بود؟ وى خدا را در خانه با شوهردارى و تربيت فرزندان عبادت مى‏كرد؛ زيرا مسجدش خانه بود. در خدمات اجتماعى كه ارائه مى‏داد از خدا فرمان مى‏برد و با خدمت به خلق خدا، كه عيال اويند، پروردگار را عبادت مى‏كرد. همواره اين نكته را در نظر داشت كه محبوب‏ترين كس نزد خدا كسى است كه براى عيال خداوند سودبخش‏تر باشد.
او در همدردى با فقرا و دردمندان و رنج‏كشيدگان، به همراه خانواده‏اش، خداى را مى‏پرستيد. در قرآن آمده است كه غذاى خود را براى دوستى با خدا به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهد. او مصداق كسانى بود كه در نهايت نيازمندى و احتياج، ديگران را بر خود مقدم مى‏داشتند و در نهايت بر قلب و زبانشان مى‏گذشت كه ما شما را به خاطر خداوند طعام مى‏دهيم و انتظار پاداش و سپاسگزارى از شما نداريم. اينها تنها گوشه‏اى از زندگى و ركعتى از نماز آن حضرت بود.
10. كوثر
در سال دوم هجرت، ابراهيم، آخرين پسر رسول خدا(ص) درگذشت. بدين لحاظ، برحسب منطق جاهلى، پيامبر بدون نسل باقى ماند. ملامتگرانِ منافق بناى شماتت گزاردند. از اين بابت خوشحالي‌ها مى‏كردند و با مرگ محمد(ص) مرگ رسالت او را نيز انتظار مى‏كشيدند؛ زيرا در نظر آنان رسالت وسيله و سلطنتى موروثى و فرزند پسر ادامه شخصيت پدر و متضمن بقا و يادآور ياد او بود. محمد(ص) پسران خود را از دست داده و سن او نيز از پنجاه فراتر رفته بود؛ اما وحى الهىْ اشتباه و پوچى منطق مشركان را نشان داد و اعلان كرد:«ما كوثر را به تو بخشيديم. پس پروردگارت را نماز گزار و قربانى كن كه بى‏گمان دشمن تو ابتر است.»
پس رسالت پابرجا و اسلام جاويد خواهد ماند و مجد و عظمت محمد(ص) با مجد خداوند درمى‏پيوندد و نام محمد سراسر زمين را تا ابد فرا مى‏گيرد. نسل او حافظان رسالت و نشانه‏هاى هدايت‏اند و دشمنِ ملامتگرِ منافق خود ابتر است.
فاطمه‏ (س) تبلور همين كوثر بود. نسل پيامبر از او ادامه يافت و فرزندانش همان ائمه معصوم و دومين ثقلى هستند كه محمد(ص) آنان را پس از وفاتش در ميان امت اسلام بر جاى نهاد و فرمود كه:«هرگز از آنان و ثقل نخست، قرآن، جدا مشويد.» اين نسل از قرآن نگاهبانى كردند و در راه آن فداكاريهاى بزرگى از خود نشان دادند. اين دو ثقل عبارت بودند از: كتاب و عترت كه هر دو ادامه وجود پيامبر و رسالت و وسيله‏اى براى حفظ سلامت و حركت امت در خط صواب و به دور از انحراف و گمراهى به شمار مى‏آيند. اين شأن والاى فاطمى بودن است.
در جاهاى گوناگون، از زبان پيامبر نقل كرده‏اند كه مى‏فرمود:«نسل من از سلاله على‏ و فاطمه‏ است.» و نيز مى‏فرمود: «حسن و حسين فرزندان من و هر دو پيشواى مسلمانان‌اند.» نيز مى‏فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانبها بر جاى مى‏گذارم: كتاب خدا و عترتم، يعنى اهل بيتم. تا زمانى كه به آنها تمسك جوييد هرگز گمراه نشويد. اين دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا بر من وارد گردند.»
زينب، دختر فاطمه‏ نيز نقش سرنوشت‏سازى در پيروزى نهضت كربلا داشت. نهضت حسين‏(ع) به منظور بازگرداندن روح اسلام در كالبد جامعه و نابودى ظلم و انحراف صورت پذيرفت. در آن هنگام بنى‏اميه با نام اسلام فرمان مى‏راندند، اما از اسلام چيزى جز نام باقى نبود. مواضع زينب‏(س) و سخنرانيها و شعارها و جهاد و علم او نمونه‏اى زنده از فاطمه‏ (س) بود.
بدين گونه، با توجه به آنچه نقل كرديم و موارد ديگرى كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد، به درستى درمى‏يابيم كه كوثر عظيمى كه خداوند آن را به پيامبرش ارزانى داشت و او را بدان وسيله مكرَّم داشت، چيزى جز وجود فاطمه زهرا نبود. اين همان فاطمه است، دختر بزرگترين پيامبر و همسر قدرتمندترين و شجاعترين امام و مادر شكوهمندترين و درخشان‏ترين پيشوايان، در تاريخ رهبرى بشر، كه استاد بزرگوار سليمان كتانى چهره او را در اشراقى‏ترين و ادبى‏ترين وجهى ترسيم كرده؛ پاكترين چهره‏اى كه تاريخ اسلام به خود ديده است.



 

شانزدهم مهر ماه، جشن مهرگان

 

مهرگان از جشن‌های ایرانیان باستان است که آثاری از آن در دوره‌ی اسلامی و نیز در این زمان به‌جاست. شانزدهم مهرماه، نام ایزد مهر را بر خود داشته است و چون در این روز، نام روز و نام ماه یکی می‌شده است، مطابق رسم ایرانیان، آن را جشن می‌گرفته‌اند. در عصر ما به دلیل اصلاح گاه‌شماری و احتساب 31 روز برای شش ماهه‌ی نخستین سال، گاه دهم مهرماه را جایگزین شانزدهم مهرماه کرده‌اند، اگرچه نگارنده بر آن است که این کار دست کم در مورد جشن‌هایی که نام خود را از نام روز و مطابقت آن با ماه گرفته‌اند، جایز نیست. برای نمونه پنجم اسفند روز اسفندگان است به این مناسبت که این روز با نام اسفند در ماه اسفند قرار دارد، اما کسانی آن شش روز گفته‌شده را از آن می‌کاهند و به روز 29 بهمن می‌رسند. ناگفته پیداست که مسمای اسم را به این ترتیب از بین برده‌اند.
از چگونگی این جشن در ایران باستان آگاهی بسیار نداریم، همین قدر می‌دانیم که به دلیل اهمیت ایزد مهر که در ایران دست کم عمری چهار هزار ساله دارد، بی‌شک این جشن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است. شاید بتوان گفت که ایزد مهر کهن‌ترین و یا از کهن‌ترین ایزدان ایرانی است. به عبارت دیگر پیش از آن که زرتشت آیین بهی را بیاورد و اهورامزدا، ایزد خرد را جاشنین ایزدان ایرانی کند، آیین مهر در اندیشه‌ی ایرانیان ریشه‌ای ژرف دوانده بوده است. از این روست شاید که ایرانیان پس از آن نیز که به آیین زرتشت گرویدند، باز باورهای مهری را از دست ننهادند و شکل‌هایی از آن آیین را همراه نمادهایش در دل آیین زرتشت جای دادند.
آمده است که نام مهر از ریشه‌ی "می" آریایی است که به معنای "دوست و دوستی" آمده است، همچنان که اکنون نیز در فارسی مهر نام دیگری برای عشق و محبت است. ریشه‌ی دیگری که برای آن یافته‌اند ریشه‌ی "میذ" است که واژه‌های فارسی "میان و میدان" را از آن داریم و به معنای درمیان بودن و میانجی گری کردن است. از ریشه که بگذریم مهر، ایزد پیمان و راستی و ایزد جنگ و جنگاوری است. بی‌شک از آیین‌هایی که در روز مهرگان برگزار می‌کرده‌اند، آیین قربانی کردن بوده است چه می‌دانیم که در آیین مهری گاوی قربانی می‌شده است. محمد مقدم آورده است که نام کرپن که در گاهان زرتشت نیز آمده است و نام پرستاران مهر بوده که دست به قربانی کردن گاو نیز می‌زده اند همان است که واژه‌ی "قربان" از آن به جا مانده است. چنان که از سروده‌های زرتشت در گاهان درمی‌یابیم، به ویژه همین آیین قربانی کردن بوده است که پیامبر ایرانی را بر آن داشته است تا مقابل آیین مهری بلند شود و در کتابش نامی از هیچ ایزدی جز اهورامزدا نیاورد.
روایت‌هایی در مورد تولد مهر(که ایرانیان شب یلدا را به آن مناسبت جشن می‌گیرند) وجود دارد. در این روایت‌ها آمده است که مادر مهر که همانا ناهید یا آناهیتاست، از دریاچه‌ای که شاید همان هامون سیستان باشد، بار می‌گیرد و مهر از او زاده می‌شود. این داستان شباهت‌هایی به داستان آمدن سوشیانس در پایان هزاره‌های دوازده گانه‌ی زرتشتی دارد. به این دلیل و یا به هر دلیل دیگر، مهر ارتباط انکارناپذیری با آب دارد. از این است که برخی نمادهای مهری نیز در ارتباط با آب و روایت تولد او به وجود آمده‌اند. مروارید یکی از این نمادهاست. در پیکره‌هایی که از مهر، در خارج از ایران، به جای مانده است، مروارید آشکارا جایگاه ویژه‌ای دارد. مروارید خود از صدف به وجود می‌آید که آن نیز در آب است. گل نیلوفر نیز که در آب است از دیگر نمادهای مهر است. در طاق بستان کرمانشاه پیکر مهر که تشعشع خورشید را بر سر دارد، بر گل نیلوفر قرار گرفته است. خورشید و پرتوهای آن نیز از نمادهای آشکار مهری است که هنوز در ایران از اهمیت برخوردار است. چلیپا یا صلیب نیز که هم‌اکنون همه آن را از نمادهای مسیحیت می‌شمارند، نمادی مهری است که نشان از چهار گوشه‌ی جهان و یا چهار جهت دارد، که شاید بی‌ارتباط به خورشید نباشد.
در مورد مهر می‌توان به انبوهی از دانسته‌ها اشاره کرد که وام‌گیری مسیحیت از آن جزو داستان‌های شنیدنی آن است، اما در این یادداشت جای آن همه نیست. تنها باید گفت که به نظر می‌رسد همان گونه که نمادهای مهر در زندگی روزانه‌ی ایرانیان همه جا هست، همان گونه که نام آن در بخش‌هایی از نام فرزندان ایرانیان به جاست و همان گونه که در اشعار شعرا و نوشته‌های بزرگان ایران از این ایزد و آیین‌های مربوط به او یاد شده است، همان گونه نیزدر میان ایرانیان، مفاهیم معنوی برآمده از کیش مهر به ویژه مسئله‌ی پیمان و ماندن بر سر آن مفاهیمی آشنا و احترام برانگیزاست.
سیما سلطانی
پژوهشگر تاریخ ایران باستان



 

زن در اساطير ايران

 

آزيتا يوسفي
واژه اسطوره در زبان فارسي واژه اي بر گرفته از زبان عربي است «الاسطوره» و «الاسطيره» در زبان عربي ، به معناي روايت و حديثي است که اصلي ندارد.
در واقع اسظوره کلمه اي معرب است که از واژه يوناني هيستور يا به معني «جستجو ، آگاهي و داستان» گرفته شده است. براي بيان مفهوم اسطوره در زبانهاي اروپايي از بازمانده واژه يوناني «ميتوس» به معني «شرح ، خبر و قصه» استفاده شده است. در فهم عامه و برخي از فرهنگها ، اسطوره معني آنچه خيالي و غير واقعي است و جنبه افسانه اي محض دارد» يافته است، اسطوره را بايد داستان و سرگذشتي «مينوي» دانست که معمولاً اصل آن معلوم نيست و شرح عمل، عقيده نهاد يا پديده اي طبيعي است به صورت فراسويي که دست کم بخشي از آن سنت ها و روايت ها گرفته شده با آيين ها و عقايد ديني پيوندي ناگسستني دارد.
در ايران باستان در دوره کمون اوليه دوره اي که با دوره مادر شاهي يا به عبارتي مادر سالاري معروف گشته است. اگر چه اين دوره مدت کوتاهي به طول انجاميده اما آثار و نتايج آن در طول تاريخ باقي است، ما در ايران باستان در ميان رب النوع ها ، الهه هايي را مي بينيم که به صورت ايزد بانو خود نمايي کرده و تا زماني که تاريخ وجود دارد در ميان کتيبه ها و نقش برجسته ها و اشياء و سفالينه هاي باقي مانده همچنان مي درخشد.
در دوره مادر شاهي فعاليت کشاورزي و ساير اعمال مهم اقتصادي به همت زنان صورت مي گرفت، به همين مناسبت مردم آن روزگار براي زنان ارزش و مقام بزرگي قائل بودند و آنها را مظهر نعمت و فراواني مي خواندند و قوام و دوام اجتماع را به وجود آنان موقوف مي دانستند . ارزش اقتصادي زنان سبب شده بود که رياست اقوام و قبايل با آنان باشد. از مختصات اين دوره يکي اينکه فرزندان فقط در کلان مادران وارد مي شدند و فقط از او فرمانبرداري داشتند و شوهرها نيز در قبيله مادران وارد مي شدند و از بانوي قبيله پيروي مي نمودند.
احتمالاً دوره مادرشاهي يا عبارتي زن سالاري قبل از روي کار آمدن مادها بوده است به عبارت ديگر قوم ماد در قرن دهم قبل از ميلاد در آذربايجان و کردستان سکني داشتند. در حاليکه سلطنت ماد از قرون هفتم قبل از ميلاد پي افکنده شد؛ آن طور که از نقش برجسته آشوري نينوا مربوط به قرن هفتم ميلادي برمي آيد ، زنان در فعاليت اقتصادي دوشادوش مردان شرکت داشتند و زنان نيز حمل قسمتي از مايحتاج زندگي را بر عهده گرفته بودند که بعدها با آمدن دوران پدر شاهي و پيدايش بردگي و وجود نظام برده داري ، زن را نيز از مقام اول اجتماعي خود که در نظام مادرشاهي داشت به مقام دوم تنزل داد.
نکته جالب ديگر اين است که خانم شينودا بولن روانشناس آمريکايي عقيده دارد که هر زني قهرمان اصلي زندگي خويش است و نيروهاي مقتدر درون ، يا کهن نمونه ها، علت اصلي تفاوتهاي شخصيتي ميان زنانند. در واقع ايشان عقيده دارند که شناخت «خدا بانوان موجب درک زنان از خود و روابطشان با مردان و زنان ديگر ، والدين و فرزندان مي شود اين الگوهاي رفتاري «خدا بانوان » همچنان وسيله فهم انگيزه ها و حتي اجبارهاي دروني ، اضطرابها و رضايت منديهاي زن را فراهم مي سازد».
«خدا بانوان » نيروهاي مقتدر و نامرئي اند که رفتار و عواطف زنان را شکل مي دهند. هر زني از موهبت هاي « خدا بانو» نيروهاي مقتدر و نامرئي اند که رفتار و عواطف زنان را شکل مي دهند. هر زني از موهبت هاي «خدا بانو » داده برخوردار است که بايد آنها را بشناسد و سپاسگزارانه پذيرايشان باشد.
در ادامه بحث مربوط مادرشاهي يا مادر سالاري بايد ذکر شود که نظام اصلي اجتماعي در برهه اي از تاريخ باستان بر اقتدار شماري از ملکه ها استوار بوده که هر يک صاحب سه طايفه يا بيش تر بود. هر ملکه مادر به اتفاق مهستان زنان فرمانروايي مي کرد؛ اصل و نسب و توارث از آن زنان بود و هر طايفه اي ايزد مربوط به خود را داشت. عده اي از اقوام معتقد بودند که جهان زاده ايزد بانوي قدرتمند «ماه » است و هم او بود که به آدميان در هنگام زاده شدن، به واسطه ي پرتاب پرتو ماه ، روح بخشيد.

اسپندارمد ، اسفندارمد ، سپندارمد (سپنته ارمئيتي) :
به معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي آيد و در انجمن آسماني در دست چپ او مي نشيند، چون ايزد بانوي زمين است و به چهارپايان چراگاه مي بخشد.
خرداد (هئورتات)
به معني تماميت ، کليت و کمال است و مظهري است از نجات براي افراد بشر. آب را حمايت مي کند و در اين جهان ، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.
امرداد (امرتات)
به معني بي مرگي است و تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني با گياه و پژمرده نشدن آن ارتباط دارد و نماينده رويش و زندگي است.
ناهيد ، اناهيد (اردوي سوره آناهيتا)
ايزد بانويي با شخصيتي بسيار برجسته که جاي مهمي در آيينهاي ايران باستان به خود اختصاص مي دهد و قدمت ستايش او به دوره هاي بسيار پيشين و حتي به زمان پيش از زرتشت مي رسد اردوي به معني رطوبت در آغاز، نام رودخانه مقدسي بوده است و به پيروي از اصل شناخته شده اي در اساطير ، نام رودخانه ، شخصيت خدايي پيدا کرده است.
سوره يا سورا بخش ديگر نام اردوي سوره آناهيتا معني نيرومند و پرزور دارد و آناهيتا پاکي وبي آلايشي معني مي دهد. اين ايزد بانو با صفات نيرومندي، زيبايي و خردمندي به صورت الهه عشق و باروري نيز در مي آيد. زيرا چشمه حيات از وجود او مي جوشد و بدينگونه «مادر خدا » نيز مي شود.
تنديسهاي باروري را که به الهه مادر موسومند و نمونه هايي از آن در تپه سراب کرمانشاه و با قدمتي در حدود (نه هزار سال ق. م) و در کاوشهاي ناحيه شوش به دست آمده است تجسمي از اين ايزد بانو مي دانند. او همتاي ايراني آفروديت ، الهه عشاق و زيبايي در يونان و ايشتر الهه بابلي ، به شمار مي رود.
اشي يا ارد (اهريشونگ)
به معني«اشي خوب » ايزد بانويي است که نماد توانگري و بخشش است او را دختر اومزد و سپندارمد به شمار آورده اند که پيشرفت و آسايش به خانه ها مي برد و خرد و خواسته مي بخشد.
دين (دئنا)
ايزد بانويي که مظهر وجدان است و به آدميان نيرو مي دهد که راه اهورايي را برگزينند او را دختر اورمزد و سپندار مد و خواهر ايزد ايزداشي به شمار آورده اند. نقش اساسي اوبرپل چينود است. زماني که روان، داوري انجامين خود را در حضور مهر مي گذارند و پاي بر پل چينود مي گذارد که حد فاصل گيتي و مينوست، اگر نيکوکار باشد، گذرگاه براي او پهن و گسترده مي شود و در اولين گام که پيش مي گذارد، بانوي زيبايي که زيباتر از او کس نديده است همراه با نسيمي خوشبو به پيشواز او مي آيد.
ماه
ايزد بانويي است که با ماه و روان گاو چهار پايان ارتباط دارد که در اسطوره ها آمده است که با ايزد آسمان ازدواج کرده است.
چيستا
ايزد بانويي که نماد دانش و آگاهي و فرزانگي است. غالباً با ايزد بانوي دين با هم ذکر مي شوند او راه راست را نشان مي دهد.
همچنين در ايران باستان ايزد بانوي ديگري هم وجود داشت که ذکر آن در اين مقاله داراي اهميت است. الهه مادر يا الهه آسيايي که از آسيايي صغير تا شوش مورد پرستش؛ ممکن است اين الهه کهن ، که مظهر آباداني و بارداري بود، بعدها به صورت الهه «اشي» خواهر خداي«سروش » درآمده باشد. ماهي و انار از مظاهر اين الهه است. گاهي هم اين الهه همراه با شيرها يا بزکوهي است که از مظاهر اوست.
در گذشته زناني که مي خواستند باردار شوند، براي اين الهه نذر مي کردند و پس از انجام آرزوهايشان يا پيش از آن، تصوير آن الهه را در حالي که نوزادي را به دنيا مي آورد روي ميله اي که به صفحه مدوري منتهي مي گردد نصب کرده و در عبادتگان قرار مي دادند و به اين ترتيب نذر خود را ادا مي کردند.
در واقع واژه « ناناي» که بعدها به صورت «ننه » درآمده است برگرفته از اين ايزد بانو مي باشد. همچنين گذاشتن اسامي پل دختر يا بي بي شهربانو هم بي ارتباط به ايزاد بانوان اساطيري ايران نمي باشد.



 

بانوان شاخص در عصر تيموريان

 

دکتر داوود اصفهانيان
در جوامع قبيله اي زنان به لحاظ مشارکت در امور زندگي، داراي موقعيت مناسبي هستند. به همين سبب در قبايل ترک نيز مانند مغولها زنان احترامي خاص داشتند و زن و مرد از حقوق و امتيازات مساوي برخوردار بودند. "زنان در اداره امور خانواده، معيشت و مسائل گوناگون از جمله مشارکت در جنگ، همراه و همکار مردان قبيله و پا به پاي آنان در تلاش و تکاپو بودند."
در عصر مغول و تيموريان به علت خصلت قبيله اي زنان از حقوق و امتيازات بيشتري برخوردار بودند، به طوري که در قانون مغول اين امتياز مسجل بوده است:
"اگر زني نزد امير برود و از او در مورد جزاي خود و يا خويشانش عفو بخواهد، به خاطر احترام زنان، اگر جرم کوچک باشد بخشوده مي شود. در صورت سنگين بودن جرم مجازات به نصف تقليل مي يابد."
مقام و موقعيت بانوان در نزد اقوام ترک و مغول ابن بطوطه سياح نامدار مراکشي قرن هشتم هجري را که به قول معروف ربع مسکون آن روزگاران را مورد بازديد قرار داده و سفرنامه يارحله وي مورد استناد است به تعجب وا داشته به طوري که مي نويسد:
"چيزيکه در اين بلاد مايه تعجب فراوان بود احترامي بود که درباره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم بيش تر از مقام مرد است. اول باري که زنان امراي آن نواحي را ديدم در موقع حرکت از قرم بود که زوجه امير سلطيه را در ارابه او مشاهده کردم. سراپاي ارابه با روپوش کبود رنگ عالي تزئين گرديده و پنجره هاي آن باز بود ..."
در باره موقعيت زنان شاخص در دستگاه حکومتي مي نويسد:
"مقام زن پيش ترکها و مغولها خيلي بلند و محترم است چنانکه بالاي فرامين شاهي مي نويسند: بفرمان سلطان و خواتين ... هر يک از خاتونها، شهرها و ولايت ها با عوائد فراون در دست خود دارند و در مسافرتها [يي] که با سلطان مي کنند اردوي جداگانه اي دارند."
هارولدالمب درباره خصوصيات بانوان اين عصر چنين آورده است:
"در آن روزها زنان تاتار بي پرده حرکت مي کردند. حرم و پرده نشيني ميان زنان تاتار معمول نبود و با مردان خود بر پشت زين نشسته در سفرهاي جنگي و زيارت مکه و گردش همراه بودند از غرور و افتخار پدران فاتح خويش سهم مي بردند و چون در هواي آزاد نشو و نمو يافته بودند طبعاً نشاط و شادابي فوق العاده داشتند. مادران و جده هاي آنان همه امور خانوادگي حتي دوشيدن شير شتر و چکمه دوزي را به عهده مي گرفتند.
زنان تاتار در زمان تيمور حق مالکيت داشتند و جهاز و هديه هايي که به آنان اعطا مي گشت متعلق به خودشان بود... و بر عکس زنان اروپايي هيچ گاه پشت کارگاه قلابدوزي و قالي بافي نمي نشستند. زنان تاتار همپاي جنگجويان به ميدان مي آمدند و در منزل مشغول بچه داري بودند و در جشن ها و شادي ها با شوهران شرکت مي کردند و اگر مردان شان شکست مي خوردند زنها جزء غنائم ديگر به اسارت مي رفتند."
بانوان تيمور در پيشرفت کار و موفقيت وي تأثير مهمي داشتند و هر يک از آنان در موقع خود وظايف مهمي بجاي آورده اند معذلک در زمان حيات وي زنان حرمسرا در امور کشوري دخالت نمي کردند فقط در بعضي موارد موفق مي شدند از حدت خشم و غضب تيمور و زياده روي در شقاوت و مجازات شاهزادگان و اطرافيان بکاهند.
ازجمله وظايف بانوان درباري مشارکت در تربيت شاهزادگان تيموري بود. فرزندان خاندان سلطنت را پس از تولد و انجام مراسمي از والدين جدا مي کردند و تحت نظارت يکي از بانوان بزرگ تربيت مي شد.
کلاويخو در سفرنامه اش از برگزاري ضيافت بزرگي در سال 807هجري با حضور خود وي خبر مي دهد که در آن شاهزاده خانم ها اجازه داشتند که مستقلا مجلس جشن و سرور با حضور مردان تشکيل دهند.
بانوان شاخص در عهد جانشينان تيمور
شادملک آغا سرآمد زنان دربار سمرقند در زمان زمامداري خليل سلطان از نوادگان و جانشينان تيمور توسط امير سيف الدين از امرا تيمور از ايران به سمرقند آورده شد و جزو زنان امير سيف الدين بود. خليل سلطان پسر ميرانشاه فرزند تيمور به اين بانو توجه پيدا کرد و امير سيف الدين وي را به خليل سلطان واگذار نمود. شادملک در سمرقند شيوه درباري را فرا گرفت و خليل سلطان شيفته او شد. اين توجه و علاقه به حدي رسيد که باعث خشم و غضب تيمور گرديد و درباري را فرا گرفت و خليل سلطان شيفته او شد. اين توجه به حدي رسيد که باعث خشم و غضب تيمور گرديد و فرمان قتل وي را صادر کرد اما سراي ملک خانم يعني خانم بزرگ دربار طلب عفو کرد و تيمور نيز درخواست وي را پذيرفت و شادملک نجات يافت.
"خليل سلطان سرانجام پس از پيروزي ها و ناکامي ها شکست خورد و کردار و رفتار وي و شادملک نارضايتي عمومي را در سمرقند افزايش داد و قحط و غلانيز مزيد بر علت شد و بر وخامت اوضاع افزود بالاخره خليل سلطان به دست خداداد حسين که از اميران متنفذ و زماني سرپرست و مشاور او بود اسير افتاد." شاهرخ پس از تسلط بر سمرقند خليل سلطان را همراه شادملک به حکومت ري فرستاد خليل سلطان در، ري فوت کرد و شادملک نيز تاب دوري وي را تحمل نکرد به ضرب خنجري به زندگاني خود خاتمه داد و به نوشته ابن عربشاه هر دو را در ري در يک گور به خاک سپردند. اين سرگذشت يکي از حوادث ظريف و حساس اين دوره مي باشد که با شقاوت هاي عصر تيموري چندان سازگار نيست.
گوهرشاد آغا دختر غياث الدين ترخان از امراء بزرگ صاحب قران امير تيمور و همسر شاهرخ و مادر الغ بيک است. وي بانويي با ذکاوت و مقتدر و در دستگاه حکومتي شاهرخ داراي نفوذ فراوان و در کليه امور نظارت داشته است. "گفته مي شود که نفوذ مقتدرانه گوهرشاد در معيت فرزندان و تعدادي از دولتمردان نظمي در حکومت شاهرخ بوجود آورده که باعث فراهم آمدن آرامش و رفاه در اکثر قلمرو حکومت وي گرديده و شهرت شاهرخ مديون کارآيي و درايت گوهرشاد مي باشد."
از ماندگارهاي گوهرشاد در ايران مسجد جامع گوهرشاد مشهد از شاهکارهاي معماري اسلامي محسوب مي شود. اين بنا توسط مهندس، معمار و طراح نامدار عصر تيموري قوام الدين زين الدين شيرازي ساخته شده است. اين مسجد در سال 821هجري به دستور و هزينه مالي گوهرشاد احداث و جزو ملحقات بناهاي آستان قدس رضوي است بنابراين فاقد ورودي جداگانه است و از جمله آثار ارزشمند اين مجموعه کتيبه کاشي به خط بايسنقر فرزند شاهرخ مي باشد. مجموعه مسجد جامع گوهرشاد مشهد علاوه از سبک معماري داراي کاشيکاري ها و کتيبه هاي فوق العاده زيبا و جالب است، به همين علت يکي از شاهکارهاي معماري محسوب مي شود. از ديگر آثار گوهرشاد مي توان از مسجد جامع و مدرسه و خانقاه شهر هرات نام برد که اين مجموعه نيز از آثار کم نظير معماري اسلامي به حساب مي آيد.
"ازجمله بانواني که در مقدرات حکومت تيموريان دخالت داشته اند مي توان از فيروزه بيگم مادر سلطان حسين بايقرا و نيز خديجه بيگم همسر وي را نام برد که هر يک در موراد حساس سعي داشتند در اداره امور مملکت موثر واقع شوند."
در عصر تيموريان گذشته از رونق بازار خريد و فروش کنيز و غلام و به بردگي کشاندن زنان و مردان اسير در جنگ هاي متعدد و فروش آنها در بازارهاي تجارت برده براي جلب توجه و رضايت بزرگان هديه دادن زن نيز متداول بوده است. در داستان شادملک و خليل سلطان متوجه شديم که اين زن ابتدا متعلق به امير سيف الدين بود بنابر خواست خليل سلطان به وي واگذار گرديد و نيز در مورد تيمور چنين آمده است:
"در عهد تيموريان طبق مدارک موجود، امراء و سلاطين جهت جلب دوستي يکديگر اقدام به هديه دادن زن نيز مي کردند و از اين راه براي ايجاد مودت سود مي جستند و آنان را در رديف ساير اشياء و اجناس به دربار يکديگر مي فرستادند. زماني که تيمور به فتح بزرگ آنقره نايل شد، تصميم گرفت تا از جانب خويش سفيراني را با تحف و هداياي بسيار که نشانه محبت و علاقمندي وي نسبت به پادشاه کاستيل باشد بفرستد. اين سفير که بزرگي از قبيله جغتاي بود، حاجي محمد نام داشت و با خود نامه تيمور و تحف گرانبهاي او را براي پادشاه کاستيل همراه داشت.
"... حاجي محمد به دربار اعليحضرت هانري آمد و آنچه تيمور لنگ به عهده او گذاشته بود عرضه کرد و نامه ها و هدايا و جواهرات و زنان که مسيحي بودند و تيمور آنها را از ترکان در جنگ آنقره به غنيمت گرفته بود تقديم داشت."
نتيجه
به علت خصلت قبيله اي و شرايط اجتماعي به طور کلي در عصر تيموريان نيز مانند ادوار مغولان زنان از شرايط بهتر و مساعدتري برخوردار بوده اند. اين شرايط در زمان تيمور به حدي اصولي و قابل تأمل است که بنا بر روايات کلاويخو "بانوان تيمور را قادر مي سازد مجالس جشن و سرور بر پا کنند که تشريفات و عظمت آن در تاريخ بي نظير است. گرچه تيمور معمار خوبي براي ساختن مناره ها و برج هاي کله قندي از سرهاي آدميان و يکي از قسي القلب ترين و بي رحم ترين مردان تاريخ است و ليکن در شرح حال وي به غير از جريان چلبان آغا شرحي از قبيل قتل و سوزاندن زنان همان طوري که بعدها در دربار سلاطين صفوي بالاخص شاه عباس دوم متداول بود آورده نشده است."
رفتار وي با بانوان در مراسم رسمي و مجالس و طرز جلوس آنان در محافلي که کلاويخو شرح مي دهد مؤيد اين است که در آن دوران مقام و منزلت خاص خود را داشتند اگر چه مثل دوران مغولان به حکومت نمي رسند اما همان طوري که اشاره شد رأي آنان در امور مملکتي بي تأثير نبوده است.
"از نوشته ابن بطوطه در رابطه با وضعيت اجتماعي زنان متوسط جامعه نيز متوجه مي شويم، "زنان در بازار به خريد و فروش اشتغال دارند و بطور آزادانه بدون هر قيد و بندي در رفت و آمدند."
همان طوري که اشار شد بنا بر عقيده ها رولدلمب بر خلاف زنان اروپايي که در آن ايام وقت شان را در پشت کارگاه قلابدوزي و قالي بافي صرف مي کردند زنان تاتار در جنگ و صلح شريک و همراه و هم سرنوشت همسرانشان بوده اند و عليرغم رفتار و کردار تيموريان با زنان اسير ممالک مفتوحه واقعيت تاريخي نه تنها در مورد زنان شاخص تيموري حتي در مورد زنان متوسط الحال جامعه، نيز چنان بود که در اين مقاله ولو به طور مختصر و گذرا اشارات رفت."
منابع و مآخذ در آرشيو دفتر انجمن موجود است.



 

جايگاه زن از ديدگاه خواجه نظام الملک طوسي

 

حسن شادپور
براي فراگيري تاريخ هر سرزميني بايد آن را به دوره هاي مختلف تقسيم کرد که اين قاعده در ارتباط با تاريخ ايران نيز صادق است در ارتباط با تقسيم بندي تاريخ ايران نيز ديدگاههاي مختلف وجود دارد که براي جلوگيري از اطاله کلام به همه موارد آن نمي پردازيم يکي از اين ديدگاهها معتقد است تاريخ ايران به دو دوره قبل و بعد از اسلام تقسيم مي شود. سلسله سلجوقيان که بحث مورد نظر اين مقاله مي باشد در اين دوره جاي مي گيرد از حکومتهاي ايران بعد از اسلام مي باشد.
براي دوره سلجوقيان نيز به جهت عملکرد دولتمردان سلجوقي اعم از پادشاه و وزيران و اوضاع سياسي و اجتماعي کشور تقسيماتي بايد قائل شد.
لذا اختصاصا دوره مورد توجه اين مقاله دوران حاکميت ملکشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الملک طوسي مي باشد. ايشان از معروفترين وزراي دربار سلجوقي مي باشد که ديدگاه ها و نظرات وي در بسياري از موارد قابل تأمل و بررسي مي باشد. از جمله مباحث قابل تأمل در ديدگاههاي خواجه نظام نظرات وي در ارتباط با زنان مي باشد که به جهت اهميت آن بخشي از سياستنامه به اين موضوع پراخته که در اين مقاله بسيار خلاصه به آن اشاره شده است.
نقش خواجه نظام الملک در دستگاه حکومت سلجوقي و خلافت عباسي
دوره پادشاهي آلب ارسلان و ملکشاه اوج قدرت امپراتوري سلجوقي محسوب مي شود اين دوره سي ساله را اين اثير به حق "الدوله نظاميه" و يا به عبارت ديگر عصر وزير بزرگ نظام المک ناميده است.
عوفي بخارايي درباره وي مي نويسد: "اتفاق جمهور فضلا و اجماع زمره عقلاست که نظام الملک واسطه عقد دولت و دره قلاده سلطنت آل سلجوق بود.
خواجه نظام الملک به همان اندازه که در راه اعتلا و شوکت سلسله سلجوقي کوشيد در دوام و بقاي خلافت عباسي نيز سهمي به سزا داشت وي يک رجل مذهبي متعصب بود و اطاعت روحاني او از خليفه بغداد آب رفته را به جوي خلافت عباسي باز گردانيد و نيمه جان خلافت را حياتي تازه بخشيد و پيوسته کوشيد تا بين شاهان سلجوقي و خلفاي عباسي معاصر ايشان روابط حسن برقرار باشد.
دستاوردهاي اين ديوانسالار برجسته ايران را در اين مدت مي توان تحت سه عنوان ذکر کرد نخست، ايجاد سپاه منظم و ثابت که هم اعضاي سرکش و آشوبگر خاندان سلجوقي را سرکوب کند و هم پاسخگوي انگيزه توسعه طلبي سلاطين سلجوقي باشد. دوم سازماندهي ديوانسالاري که در آن سنت اداري ايراني – اسلامي به بهترين وجه به کار گرفته شود و بالاخره احياي مذهب سنت در ايران غربي و عراق از طريق احداث نهادهاي آموزشي.
سياستنامه آباداني کشور را از عمده وظايف سلطان بر مي شمارد و اين امر با توجه به خرابي هاي حاصل از دوره توسعه طلبي ضروري مي نمود.
در رابطه با امور کشوري، نظام الملک براي جاري ساختن سياست هاي خويش حکمراني شهرها و ايالت هاي کليدي نظير مرو، بلخ، خوارزم و ري و نيز مشاغل مهم ديواني را به هر يک از دوازده پسر و يا دامادهايش مي سپرد.
در اين ميان زنان نيز در برخي از مقاطع در شخصيت سلطان نفوذ زيادي داشتند طبق گفته ابن جوزي، زن طغرل بيک که در سال 452هـ.. در زنجان فوت کرد و در ري مدفون شد عاقله زني بود که طغرل اکثر کارهاي خود را به دست او مي سپرد. ترکان خاتون پس از مرگ همسرش ملک شاه نقش بسيار مهمي در مبارزه با جانشيني ايفا کرد. بعضي از زنان سلطان داراي ديوان مخصوص و وزير بودند و زنان پر جرأتي به شمار مي رفتند. چنين مي نمايد که داشتن املاک شخصي براي زنان سلطان يک مسأله عادي بوده باشد. سميرم قسمتي از مستمري گوهر خاتون زن محمد بن ملکشاه را تشکيل مي داد. موارد ديگري نيز وجود دارد که سلطان به زنان سلجوقي و نيز زناني که با خانواده سلجوقيان پيوند زناشويي مي بستند اقطاعاتي واگذار کرده است. مثلاً وقتي که طغرل بيک در سال 454ق. با دختر خليفه ازدواج کرد بعقوبا و تمام آنچه را که از همسر متوفي خود در عراق داشت به او بخشيد.
پيوندهاي زناشويي نقش بسيار مهمي در سياست سلجوقيان داشت. علاوه بر پيوند زناشويي با خلفا، بين سلجوقيان و اعضاي خانواده حاکمه ديگر نظير عقيلي ها، آل بويه، کاکويه، مزيديها و ديگران نيز پيوند زناشويي برقرار بود. مي توان نتيجه گرفت که به علت نفوذ بيش از حد حرمسرا و زنان در شخص سلطان نفوذ خواجه نظام الملک نيز نسبت به اين طبقه فزوني داشت. در اين ميان بيشترين تضاد ميان ترکان خاتون و خواجه نظام الملک مي باشد. هنگامي که وزير در سياست نامه نفوذ بدخواهانه زنان در دربار را نکوهش مي کرده و از زيان تدبير کردن پادشاهان با زنان و از حساسيت آنان در برابر تلقينات خادمان و خواجگانشان سخن مي گفته بي گمان ترکان خاتون را در نظر خويش داشت.
ديدگاه خواجه نظام الملک نسبت به جايگاه زن در عصر سلجوقي بر اساس سياستنامه
چنانکه از ديباچه کتاب که به احتمال زياد پس از نوشته شدن متن آن تحرير شده است مي توان دريافت خواجه نظام الملک به اشاره ملکشاه و درخواست او به نوشتن کتاب شروع کرده است.
ديدگاه و نظرات خواجه پيرامون زنان (اهل ستر) و جايگاه آنها در دربار سلجوقيان را مي توانيم در فصل چهل و چهارم سياست نامه بيابيم.
در اين بخش نفوذ زنان و دخالت ايشان در امور مملکتي را براي دولت و مملکت منشاء خطر و آفت مي داند. زن در نظر سلجوقيان بيابان نشين مقامي والا داشت، از اين جهت فصلي از سياست نامه را به "اهل ستر و نگاهداشتن مرتبت سران سپاه و زيردستان" اختصاص داد.
با مطالعه اين فصل ديدگاه خواجه نظام الملک را مي توان نسبت به جايگاه و حقوق زنان در جامعه دريافت. عمده ترين نکته اي که در اين رابطه مي توان گفت اين است که مقام و جايگاه زن فروتر از مردان است البته اين ديدگاه با توجه به بافت جامعه و اهميتي که بر نيروي نظامي در جامعه سلجوقي داده مي شد طبيعي است. خواجه نظام الملک در اين رابطه مي نويسد: نبايد که زيردستان پادشاه زبردست شوند که در آن خلل هاي بزرگ تولد کند و پادشاهي بي فر و شکوه ماند خاصه زنان که ايشان اهل سترند از سوي ديگر خواجه نظام الملک زنان را از لحاظ عقلي پايين تر از مردان مي داند در اينجا بايد متذکر شد که در ادامه مطلب خواجه اين تدبير را از ديدگاه تدبير مُدُن مي داند نه تدبير منزل زيرا که وي اعتقاد دارد که زنان در مسائل مملکتي نمي توانند همانند مردان با تدبير عمل کنند ولي در اداره منزل و پيشبرد آن سهم عمده را زنان به دوش دارند.
به طور کلي خواجه نظام الملک نسبت به فعاليت زنان در بيرون از حريم خانواده به خصوص در مسائل مهم حکومتي مخالف بوده و علت مخالفت خود را در اثر خود سياستنامه چنين ذکر کرده است.
1- پوشش و حجاب زنان، که با ماندن در حريم خانه اين پوشش حفظ مي شود.
2- به کار نگرفتن تدبير و تقل در حل مسائل عادي و مهم جامعه
3- رسالت و وظيفه اصلي آنها تولد و ازدياد نسل است.
4- اصالت و شخصيت آنها حفظ مي شود.
5- تحت تأثير سخنان ديگران قرار گرفته و بر اساس احساسات تصميم مي گيرند.
6- حشمت و شوکت پادشاه از بين مي رود.
7- در امور مملکتي خلل وارد شده و سبب اتلاف سرمايه و وقت مي شود.
8- فساد در ارکان حکومتي رخنه مي کند.
فرجام سخن
خواجه نظام الملک به عنوان سياستمداري که به مدت سي سال وزارت دو تن از پادشاهان سلجوقي يعني آلب ارسلان و ملکشاه را به عهده داشت و دولت سلجوقي را به اوج شکوه و قدرت رسانيد به طوري که در تاريخ ايران بعد از اسلام تا آن زمان نمونه اي را براي آن نمي توان يافت و به عنوان شخصيتي که انديشه هاي سياسي وي تأثيرات فراواني در جامعه آن زمان به جا گذاشت و سبب تحول بزرگي در جامعه عصر سلجوقي شد لذا در سطور پيشين سعي شد تا انديشه هاي وي پيرامون جايگاه زن در عصر سلجوقي با تکيه بر کتاب سياستنامه مورد بررسي قرار گيرد.
قضاوتي که خواجه نظام الملک نسبت به زنان و اهل ستر انجام داده را با توجه به اوضاع سياسي – اجتماعي و فرهنگي آن زمان بايد مورد بررسي قرار داد.
خواجه با توجه به شواهدي که دال بر دخالت زنان در مسائل حکومتي در گذشته بوده است و به ويژه نفوذ و دخالت ترکان خاتون زوجه ملکشاه در مسائل حکومتي به اين نتيجه رسيده است که دخالت زنان در مسائل حکومتي چيزي جز اتلاف وقت و سرمايه نيست اما آيا تمام اين اوصاف خواجه از تأثيراتي که زن مي تواند در تدبير منزل و حتي در پيدايش نسل آينده داشته باشد را ناديده نگرفته و آن را تأييد مي کند. اما ديدگاه منفي خواجه نسبت به زنان را مي توان از چند بعد مورد بررسي قرار داد و سپس به نتايج خوبي دست يافت.
1- خواجه نظام الملک در استناد به شواهد گذشته فقط به نقش منفي زنان در امور پرداخته و جنبه هاي مثبت آن را به هيچ عنوان مد نظر قرار نداده است.
2- جو حاکم و موجود در جامعه به ويژه جامعه آن زمان ايران چنين مسئله اي را تبليغ مي کرد که مرد به عنوان قدرت برتر و کسي که قدرت در دست اوست نشان داده شود.
3- نفوذ و دخالت هاي بي مورد ترکان خاتون و توطئه چيني هاي وي و زنان درباري و نتيجه آن تضعيف حکومت سلجوقي و رواج توطئه در دربار مزيد بر اين علت و موجب اين استنباط خواجه گرديد.
منابع و مآخذ در آرشيو دفتر انجمن موجود مي باشد.



 

از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها)

 

دکتر سيد جعفر شهيدي
در آغاز قرن هفتم ميلادي بانگ دعوتي آسماني از مرکز شبه جزيره عربستان برخاست و در مدت ربع قرن، سراسر جزيره و در مدت کمتر از يک قرن، قسمت بزرگي از معموره دنياي آن روز را فرا گرفت. با گسترش اين دعوت، بنياد تمدن هاي کهن و ريشه دار، يکي پس از ديگري فرو ريخت. زبان ها و عادت ها ديگرگون گشت و پي تمدني به نام تمدن اسلام در جهان افکنده شد. سرزمين ما و مردم ما به حکم همسايگي با عربستان نه تنها از برخورد اين موج برکنار نماند، بلکه چنان که خواهيم ديد، راه را براي سرايت به دوردست ترين نقاط جهان گشود. هرگاه به ظاهر تاريخ بنگريم، چنان مي نمايد که ايران در مقابل حملات سربازان عرب شکست خورده يا تسليم شده و اراضي خود را به مصالحه واگذاشته است.
اما اين نتيجه گيري عجولانه است. ما نبايد شعاع ديد خود را محدود به سال 14 تا 21 هجري کنيم. بلکه بايد پا به پاي سير اسلام در اين منطقه وسيع و کشورهاي مجاور آن پيش رويم و دامنه تتبع خود را تا چند قرن بعد ادامه دهيم و آنگاه ارزشيابي کنيم و ببينيم ايران در ميدان سياست اسلام و قلمرو پهناور اين امپراطوري عظيم چه سهمي داشته است.
در آغاز بايد دانست که برخورد ايران با اسلام همانند سرزمين هاي شمال شبه جزيره عربستان يا آفريقا يا پاره اي مناطق ديگر نيست و نفوذ اسلام در آن سرزمين ها سبب شد که نه تنها دين آن مردم نسخ شود، بلکه زبان و عادات و رسوم ايشان نيز ديگرگون گردد. ليکن در ايران چنين نبود. هنگامي که اسلام بدين کشور آمد، ايران مملکتي متمدن بود با تمدني ريشه دار و فرهنگي اصيل و زبان و ادبياتي گسترده. با اين امتيازات به زودي توانست شخصيت خود را بر قوم غالب بقبولاند، نظام کشوري و آيين مملکت داري و روش بهتر زيستن و بهره بردن از مواهب طبيعي را بديشان ياد دهد. به علاوه فرهنگي حجيم و مفصل از اصلاحات و ترکيبات علمي و اداري فلسفي براي زبان و ادبيات عرب و اسلام آماده سازد. با گذشت ساليان و دريافت حقيقت دين اسلام و تجزيه و تحليل اين شريعت سهل و ممتنع، ايرانيان خود را موظف ديدند رسالت تبليغ دين جديد را در سرزمين هايي که جزء امپراطوري آنان بود، به عهده بگيرند.
بسياري از روشن بينان مردم ما در همان آغاز ظهور اسلام، حقيقت اين دين را دريافتند و شيفته آن بودند و دور نيست که علت پيشرفت سريع اسلام در چنين منطقه وسيعي، راهنمايي همين مردم دل آگاه بوده است. چه اگر بنا بود بين ايران و عرب هاي مهاجم جنگي رخ دهد، مجموع سپاهيان مأمور اين سرزمين که تحت فرماندهي ابوعبيده روي به عراق نهادند، با شمار سربازان يکي از پادگان هاي ايران برابري مي کرد و در حمله اول از پا در مي آمد. تا چه رسد بدان که بخواهند از همه اين راه هاي صعب العبور و مناطق پر از مخاطره و دشوار بگذرند.
مضمون نامه رسول اکرم به پادشاه ايران "اَسلِم تَسلَم" به آنان فهمانده بود که اسلام، دين سازش و سلامت است و ايرانيان عقد دوستي خود را با صاحب اين شريعت از همان آغاز استوار ساختند و تا سر حد امکان در راه گسترش اين دين از پاي ننشستند، تا آنجا که صفحات تاريخ و نقاط مختلف کشورهاي اسلامي پر از مآثر و آثار مسلمانان نيکوکار و مجاهدان اين مرز و بوم است و چنان که بحمدالله امروز هم به رغم همه تبليغات شيطاني باز شعله عشق بدين آيين مقدس در دل هاي ايرانيان زبانه مي زند و به خواست خدا تا ابدالدهر چنين خواهد بود. حتي نهضت هاي استقلال طلبانه اي هم که در ايران پديد آمد و به نتيجه رسيد، آن نهضت ها بود که به خاطر مخالفت با خودکامگي هاي خلفاء و رژيم غير عادلانه آنان و زير پا گذاشتن عدالت و انصاف اسلامي آغاز شد و براي آن بود که خليفه اي مي خواست به اين دين آسماني و الهي رنگ نژادي دهد و بدان پيرايه منطقه و محيط بندد. اما نهضت هاي ضد اسلامي که "خوارج" و "اباحتيان" بر پا کردند، همچنان در نطفه عقيم ماند و يا نتيجه درخشاني از آن به دست نيامد. دليل اين مدعا اين که هرگاه خلفا مي خواستند سرداران نهضتي را از پا درآورند و دل مردم را از ايشان بگردانند، آنان را به خروج از دين و ضديت به اسلام متهم مي کردند؛ چنان که در رفتار معتصم با افشين و شوراندن سپاهيان وي بدو خوانده ايد.
باري از موضوع گفتار خود بدور نشويم. منظور ما اين است که نشان دهيم چگونه ايرانيان، دين اسلام را در سه نقطه بزرگ از معموره جهان انتشار داده اند...
نفوذ اسلام در آسياي صغير
هنگامي که مسلمانان سراسر شام را گشودند، حمله به آسياي صغير [روم] امري ضروري مي نمود و معاويه در خلافت عمر مي خواست بدانجا بتازد، ولي با مخالفت خليفه مواجه شد. اما در خلافت عثمان اين آرزو براي وي تحقق يافت و توانست تا "عموريه" پيش رود. از آن تاريخ به بعد، در طول سال هاي خلافت اموي و عباسي، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهاي آن منطقه دست به دست مي گشت. لکن به شهادت تاريخ، هيچ گاه براي خلفاي اموي و عباسي ممکن نشد که نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند و آخرين فتح بزرگ به دست لشکريان معتصم بود که به سال 223 هجري توانستند تا عموريه پيش روند و آن شهر را غارت کنند.
تنها در حکومت سلاجقه است که مي بينيم اوضاع اين منطقه ديگرگون مي شود: سراسر آسياي صغير تحت تصرف اين خاندان درآمد و رسالت تبليغ اسلام و نشر معارف دين در اين منطقه با زبان و ادبيات فارسي به نظم و نثر آغاز شد و بدانجا رسيد که در آسمان عرفان اسلامي آفتاب درخشاني چون مولانا جلال الدين طلوع کرد و نخست روشني بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو اسلام فارسي زبان نورافشاني کرد. اين عبارت را از مسامره الاخبار تأليف آقسرائي که از جمله کتاب هاي مفيد در تاريخ آسياي صغير است، نقل مي کنيم؛ زيرا نماينده طرز تفکر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمين هاي گشوده است. "اگر در اشغال عراق يا سرزمين هاي غربي قصد خلفاي اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيت المال بوده است، فاتحان شرقي جز ترويج دين و گسترش اسلام نظري نداشتند."
چين
در اين که اسلام به وسيله قوم ايراني در بلاد چين منتشر شد، ظاهراً بين تاريخ نويسان اختلافي نيست؛ زيرا پيش از حکومت مغول، اسلام در اين منطقه نفوذي نداشته است. رواياتي که درباره قبر سعد وقاص در کانتون يا پيدا شدن کتيبه هايي از زمان خلفا در مساجد چين مي گويند، نشانه اين است که مي خواهند نفوذ عرب را در آنجا نيز بسط دهند. قتيبه ابن مسلم، والي خراسان و ماوراءالنهر با همه کوشش هايي که کرد نتوانست در داخل چين نفوذ کند. لکن از دوره مغول، اندک اندک نفوذ مسلمانان از طريق تجارت و سياحت در اين منطقه آغاز شد.
شبه قاره هند
در سال 43 هجري براي اولين بار، عبدالله بن سوار عبدي که از جانب عبدالله بن عامر بن کريز مأمور مرز سند بود، به سرزمين هاي آن ناحيه حمله برد. در سال 44 هجري مهلب بن ابي صفره بدانجا حمله برد. در سال 89 هجري محمد بن قاسم در جنگي پادشاه سند را بکشت و با کشته شدن او سرزمين سند به تصرف مسلمانان درآمد. اما انتشار مسلماني در معظم شبه قاره هند نيز به وسيله ايرانيان بود.
در شرح حال عبدالرحمان اموي، معروف به عبدالرحمان داخل، نوشته اند که چون فتوحات خود را در اروپا تا به کنار اقيانوس اطلس رسانيد، اسب خود را برانگيخت و روي به دريا کرد و شمشير خويش را کشيد و گفت: "به خدا سوگند اگر مي دانستم در آن سوي دريا مردمي زندگي مي کنند، به خاطر کلمه توحيد با آنان نبرد مي کردم."
رفتار محمود غزنوي در جانب مشرق بي شباهت بدين فاتح اسلامي در مغرب نيست. ولي ناگفته نماند که بين فتوحات اسلامي در شرق و غرب تفاوتي بزرگ به چشم مي خورد. مسلمانان عرب در جانب غربي توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند، اما در طول تاريخ بسياري از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامي خارج شد و مردم آن سرزمين ها مسلماني را رها کردند. ولي تمدن اسلامي که به وسيله عنصر ايراني در نواحي شرقي پايه گذاري شد، آن چنان ثابت و استوار ماند که پس از گذشت قرن ها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز مي خوانند و کتاب کريم را تلاوت مي کنند و شگفت اين که در همان سال که قسمتي از خاک مسلمانان در ناحيه شمالي شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال گرديد، در جانب شرق ايران دولتي با 90 ميليون نفر به نام پاکستان به وجود آمد و الحاق خود را به ممالک اسلامي اعلان نمود.



 

حکومت خاتون بخارا

 

فائزه توکلي
پيشينة پادشاهي و فرمانروايي زنان در ايران به دوران پيش از اسلام باز مي‌گردد. پادشاهي زناني چون پوراندخت و آذرميدخت دختران خسرو پرويز ساساني كه بر اريكة تخت شاهي تكيه زدند، اگر چه كوتاه بود . اما نشانگر تسامحي بود كه در پذيرش زنان در عرصه‌هاي پادشاهي در ايران آن دوران وجود داشته است. پس از ورود اسلام به ايران، در بخارا ملكه‌اي حکومت ‌كرد كه در كتاب تاريخ بخارا از وي به عنوان «خاتوني» ذكر شده است كه با اقتدار و شكوه مدت سي سال فرمانروايي كرد.
«در سرزمين بخارا سلسله فرمانروايان محلي به نام «بخار خدات» حاكميت داشتند كه تا دورة اسلامي حکومت آنها ادامه يافت.» (فراي، 1348). در پروسة تطابق ايرانيان با آيين جديد، حكمرانان و فرمانروايان محلي مقاومت هايي ‌كردند ، اما خاتون بخارا از راه مصالحه ، سياست تلطيف آميز و دادن خراج توانست با تسامح و مدارا به حكمراني خود ادامه دهد.
«نرشخي» مي‌نويسد : ملكه به واسطة خردسال بودن فرزندش طغشاده ، نايب‌السلطنه شد . زيرا همسرش بندون ، فرمانرواي بخارا فوت كرده بود و ملكه ختك به نيابت سلطنت رسيد .
ملكه شخص بسيار مقتدري بود و درباري با شكوه داشت . چنانكه هر روز جوانان، كمربند زرين بسته و شمشير حمايل كرده و ملك زادگان و دهقانان و غلامان و خواجه سرايان به خدمت وي مي‌رسيدند . هنگامي که اعراب در سال 54 هـ./ 673 م. به فرماندهي عبيدالله بن زياد حاکم خراسان براي نخستين بار به بيرون دروازه‌هاي بخارا رسيدند ، خاتون از يک سو ، براي تركان پيکي فرستاد و از آنان كمك خواست و از سوي ديگر نيز ، پيکي براي عبيدالله بن زياد فرستاد و هفت روز مهلت خواست و همراه پيك هداياي زيادي براي دشمن فرستاد كه اين اقدام از سياست ورزي زنانه او بود.
به دنبال جنگي كه بين تركان و مسلمانان درگرفت، مسلمانان كشتار زيادي از تركان كردند و پيروز شدند و غنايم فراوان از سلاح و زر و برده بدست آوردند. نرشخي مي‌نويسد : «يك پاي موزة خاتون، باجورب گرفتند، و جورب و موزه از زر بود ، مرصع به جواهر. چنانكه قيمت كردند، دويست هزار درهم.»
بانوي بخارا با ديدن خرابي‌هايي كه اعراب بوجود آورده بودند ، كساني فرستاد و امان خواست و تن به صلح داد. نرشخي در شرح خرابي‌ها مي نويسد: «عبيدالله بن زياد فرمود تا درختان مي‌كندند و ديه‌ها را خراب مي‌كردند و شهر را نيز خطر بود ، خاتون كس فرستاد و امان خواست صلح افتاد بر هزار بار هزار درم» - يك ميليون سكه نقره -
دو سال بعد در سال 56 ﻫ./ 675م. سعيدبن عثمان از جيحون گذشت و به بخارا آمد . با ملاقات ملكه ، عاشق او شد . زيرا خاتون زني زيبا و با كمال بود ، اما عملكرد سعيد بن عثمان در بخارا در جريان اسارت گرفتن جوانان بخارايي و انتقال آنان به مدينه منجر به قتل وي توسط بردگان تحقير شده گرديد. چند سال بعد در دوران خلافت يزيد بن معاويه ، مسلم بن زياد امير خراسان شد و به بخارا آمد . باري ديگر ، خاتون بخارا با سياست تلطيف آميز خود براي جلوگيري از جنگ و خونريزي راه صلح و گفتگو را باز گذاشت . چنانكه نرشخي مي‌نويسد : «... كس فرستاد و قيد خواست و مسلم با وي صلح كرد و مال عظيم بستد...»
خاتون بخارا در شرايطي كه فرمانروايان عرب به طور متوالي به بخارا آمد و شد مي‌كردند ، همچنان مقاومت مي‌كرد و با راهكار از تسلط آنان بر سرزمينش جلوگيري مي‌كرد . كار بخارا بدانجا كشيد كه نرشخي مي‌نويسد : "در هر سال دويست هزار درم خليفه را دهند و ده هزار درم امير خراسان را و از خانه‌ها و ضياع ها ، يك نيمه بر مسلمانان دهند و علف ستوران عرب و هيزم و آنچه خرج گردد...»
خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سي سال بر بخارا حكمراني كرد . علي‌رغم تمامي داستان پردازي هاي ناموسي كه جامعه مردانه به وي نسبت داده بودند (وامبري، 1380) با اقتدار تمام توانست در برابر دشمنان پايداري و مقاومت كند. با درگذشت اين بانو ، حکومت نخستين خاندان فرمانرواي بخارا پايان يافت و فرمانروايي اسلامي براي كساني كه از اين خاندان به جا مانده بودند، لقب امير را نگاه داشت، بي آنكه نفوذ يا اقتداري داشته باشند. بخارا در سال 89 ﻫ./709م. توسط قتيبة ابن مسلم به تصرف كامل درآمد .
منابع :
ـ باستاني پاريزي، محمدابراهيم. گذر زن از گدار تاريخ، انتشارات كيانا، تهران 1382.
ـ فراي، ريچارد. بخارا دستاورد قرون وسطي، ترجمه محمد محمودي، انتشارات ترجمه و نشر كتاب، تهران 1348.
ـ نرشخي، ابوبكر محمد بن جعفر، تاريخ بخارا، به تصحيح : مدرس رضوي، انتشارات كتابفروشي سنائي، تهران 1319.
ـ وامبري، آرمينيوس، تاريخ بخارا از كهن‌ترين روزگاران تاكنون، انتشارات سروش، تهران 1380.



 

مقالات اخیر سایت

 
زهرا (س)
شانزدهم مهر ماه، جشن مهرگان
زن در اساطير ايران
بانوان شاخص در عصر تيموريان
جايگاه زن از ديدگاه خواجه نظام الملک طوسي
از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها)
حکومت خاتون بخارا
بيعت زنان با پيامبر (ص)
دانش ، نخستين مجله زنان ايران
روضه خواني و تعزيه داري زنان استراباد در دوره قاجار و پهلوي
اقدامات خيريه فخرالدوله
سيده ملكه خاتون اولين پادشاه زن مسلمان ايراني
چهره زن در طنز معاصر
جايگاه زن در انقلاب مشروطيت
سير تدريجي خانواده ايراني در دوران باستان