| |
شانزدهم مهر ماه، جشن مهرگان |
|
| مهرگان از جشنهای ایرانیان باستان است که آثاری از آن در دورهی اسلامی و نیز در این زمان بهجاست. شانزدهم مهرماه، نام ایزد مهر را بر خود داشته است و چون در این روز، نام روز و نام ماه یکی میشده است، مطابق رسم ایرانیان، آن را جشن میگرفتهاند. در عصر ما به دلیل اصلاح گاهشماری و احتساب 31 روز برای شش ماههی نخستین سال، گاه دهم مهرماه را جایگزین شانزدهم مهرماه کردهاند، اگرچه نگارنده بر آن است که این کار دست کم در مورد جشنهایی که نام خود را از نام روز و مطابقت آن با ماه گرفتهاند، جایز نیست. برای نمونه پنجم اسفند روز اسفندگان است به این مناسبت که این روز با نام اسفند در ماه اسفند قرار دارد، اما کسانی آن شش روز گفتهشده را از آن میکاهند و به روز 29 بهمن میرسند. ناگفته پیداست که مسمای اسم را به این ترتیب از بین بردهاند.
از چگونگی این جشن در ایران باستان آگاهی بسیار نداریم، همین قدر میدانیم که به دلیل اهمیت ایزد مهر که در ایران دست کم عمری چهار هزار ساله دارد، بیشک این جشن از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. شاید بتوان گفت که ایزد مهر کهنترین و یا از کهنترین ایزدان ایرانی است. به عبارت دیگر پیش از آن که زرتشت آیین بهی را بیاورد و اهورامزدا، ایزد خرد را جاشنین ایزدان ایرانی کند، آیین مهر در اندیشهی ایرانیان ریشهای ژرف دوانده بوده است. از این روست شاید که ایرانیان پس از آن نیز که به آیین زرتشت گرویدند، باز باورهای مهری را از دست ننهادند و شکلهایی از آن آیین را همراه نمادهایش در دل آیین زرتشت جای دادند.
آمده است که نام مهر از ریشهی "می" آریایی است که به معنای "دوست و دوستی" آمده است، همچنان که اکنون نیز در فارسی مهر نام دیگری برای عشق و محبت است. ریشهی دیگری که برای آن یافتهاند ریشهی "میذ" است که واژههای فارسی "میان و میدان" را از آن داریم و به معنای درمیان بودن و میانجی گری کردن است. از ریشه که بگذریم مهر، ایزد پیمان و راستی و ایزد جنگ و جنگاوری است. بیشک از آیینهایی که در روز مهرگان برگزار میکردهاند، آیین قربانی کردن بوده است چه میدانیم که در آیین مهری گاوی قربانی میشده است. محمد مقدم آورده است که نام کرپن که در گاهان زرتشت نیز آمده است و نام پرستاران مهر بوده که دست به قربانی کردن گاو نیز میزده اند همان است که واژهی "قربان" از آن به جا مانده است. چنان که از سرودههای زرتشت در گاهان درمییابیم، به ویژه همین آیین قربانی کردن بوده است که پیامبر ایرانی را بر آن داشته است تا مقابل آیین مهری بلند شود و در کتابش نامی از هیچ ایزدی جز اهورامزدا نیاورد.
روایتهایی در مورد تولد مهر(که ایرانیان شب یلدا را به آن مناسبت جشن میگیرند) وجود دارد. در این روایتها آمده است که مادر مهر که همانا ناهید یا آناهیتاست، از دریاچهای که شاید همان هامون سیستان باشد، بار میگیرد و مهر از او زاده میشود. این داستان شباهتهایی به داستان آمدن سوشیانس در پایان هزارههای دوازده گانهی زرتشتی دارد. به این دلیل و یا به هر دلیل دیگر، مهر ارتباط انکارناپذیری با آب دارد. از این است که برخی نمادهای مهری نیز در ارتباط با آب و روایت تولد او به وجود آمدهاند. مروارید یکی از این نمادهاست. در پیکرههایی که از مهر، در خارج از ایران، به جای مانده است، مروارید آشکارا جایگاه ویژهای دارد. مروارید خود از صدف به وجود میآید که آن نیز در آب است. گل نیلوفر نیز که در آب است از دیگر نمادهای مهر است. در طاق بستان کرمانشاه پیکر مهر که تشعشع خورشید را بر سر دارد، بر گل نیلوفر قرار گرفته است. خورشید و پرتوهای آن نیز از نمادهای آشکار مهری است که هنوز در ایران از اهمیت برخوردار است. چلیپا یا صلیب نیز که هماکنون همه آن را از نمادهای مسیحیت میشمارند، نمادی مهری است که نشان از چهار گوشهی جهان و یا چهار جهت دارد، که شاید بیارتباط به خورشید نباشد.
در مورد مهر میتوان به انبوهی از دانستهها اشاره کرد که وامگیری مسیحیت از آن جزو داستانهای شنیدنی آن است، اما در این یادداشت جای آن همه نیست. تنها باید گفت که به نظر میرسد همان گونه که نمادهای مهر در زندگی روزانهی ایرانیان همه جا هست، همان گونه که نام آن در بخشهایی از نام فرزندان ایرانیان به جاست و همان گونه که در اشعار شعرا و نوشتههای بزرگان ایران از این ایزد و آیینهای مربوط به او یاد شده است، همان گونه نیزدر میان ایرانیان، مفاهیم معنوی برآمده از کیش مهر به ویژه مسئلهی پیمان و ماندن بر سر آن مفاهیمی آشنا و احترام برانگیزاست.
سیما سلطانی
پژوهشگر تاریخ ایران باستان
|
|
|
|
| |
زن در اساطير ايران |
|
| آزيتا يوسفي
واژه اسطوره در زبان فارسي واژه اي بر گرفته از زبان عربي است «الاسطوره» و «الاسطيره» در زبان عربي ، به معناي روايت و حديثي است که اصلي ندارد.
در واقع اسظوره کلمه اي معرب است که از واژه يوناني هيستور يا به معني «جستجو ، آگاهي و داستان» گرفته شده است. براي بيان مفهوم اسطوره در زبانهاي اروپايي از بازمانده واژه يوناني «ميتوس» به معني «شرح ، خبر و قصه» استفاده شده است. در فهم عامه و برخي از فرهنگها ، اسطوره معني آنچه خيالي و غير واقعي است و جنبه افسانه اي محض دارد» يافته است، اسطوره را بايد داستان و سرگذشتي «مينوي» دانست که معمولاً اصل آن معلوم نيست و شرح عمل، عقيده نهاد يا پديده اي طبيعي است به صورت فراسويي که دست کم بخشي از آن سنت ها و روايت ها گرفته شده با آيين ها و عقايد ديني پيوندي ناگسستني دارد.
در ايران باستان در دوره کمون اوليه دوره اي که با دوره مادر شاهي يا به عبارتي مادر سالاري معروف گشته است. اگر چه اين دوره مدت کوتاهي به طول انجاميده اما آثار و نتايج آن در طول تاريخ باقي است، ما در ايران باستان در ميان رب النوع ها ، الهه هايي را مي بينيم که به صورت ايزد بانو خود نمايي کرده و تا زماني که تاريخ وجود دارد در ميان کتيبه ها و نقش برجسته ها و اشياء و سفالينه هاي باقي مانده همچنان مي درخشد.
در دوره مادر شاهي فعاليت کشاورزي و ساير اعمال مهم اقتصادي به همت زنان صورت مي گرفت، به همين مناسبت مردم آن روزگار براي زنان ارزش و مقام بزرگي قائل بودند و آنها را مظهر نعمت و فراواني مي خواندند و قوام و دوام اجتماع را به وجود آنان موقوف مي دانستند . ارزش اقتصادي زنان سبب شده بود که رياست اقوام و قبايل با آنان باشد. از مختصات اين دوره يکي اينکه فرزندان فقط در کلان مادران وارد مي شدند و فقط از او فرمانبرداري داشتند و شوهرها نيز در قبيله مادران وارد مي شدند و از بانوي قبيله پيروي مي نمودند.
احتمالاً دوره مادرشاهي يا عبارتي زن سالاري قبل از روي کار آمدن مادها بوده است به عبارت ديگر قوم ماد در قرن دهم قبل از ميلاد در آذربايجان و کردستان سکني داشتند. در حاليکه سلطنت ماد از قرون هفتم قبل از ميلاد پي افکنده شد؛ آن طور که از نقش برجسته آشوري نينوا مربوط به قرن هفتم ميلادي برمي آيد ، زنان در فعاليت اقتصادي دوشادوش مردان شرکت داشتند و زنان نيز حمل قسمتي از مايحتاج زندگي را بر عهده گرفته بودند که بعدها با آمدن دوران پدر شاهي و پيدايش بردگي و وجود نظام برده داري ، زن را نيز از مقام اول اجتماعي خود که در نظام مادرشاهي داشت به مقام دوم تنزل داد.
نکته جالب ديگر اين است که خانم شينودا بولن روانشناس آمريکايي عقيده دارد که هر زني قهرمان اصلي زندگي خويش است و نيروهاي مقتدر درون ، يا کهن نمونه ها، علت اصلي تفاوتهاي شخصيتي ميان زنانند. در واقع ايشان عقيده دارند که شناخت «خدا بانوان موجب درک زنان از خود و روابطشان با مردان و زنان ديگر ، والدين و فرزندان مي شود اين الگوهاي رفتاري «خدا بانوان » همچنان وسيله فهم انگيزه ها و حتي اجبارهاي دروني ، اضطرابها و رضايت منديهاي زن را فراهم مي سازد».
«خدا بانوان » نيروهاي مقتدر و نامرئي اند که رفتار و عواطف زنان را شکل مي دهند. هر زني از موهبت هاي « خدا بانو» نيروهاي مقتدر و نامرئي اند که رفتار و عواطف زنان را شکل مي دهند. هر زني از موهبت هاي «خدا بانو » داده برخوردار است که بايد آنها را بشناسد و سپاسگزارانه پذيرايشان باشد.
در ادامه بحث مربوط مادرشاهي يا مادر سالاري بايد ذکر شود که نظام اصلي اجتماعي در برهه اي از تاريخ باستان بر اقتدار شماري از ملکه ها استوار بوده که هر يک صاحب سه طايفه يا بيش تر بود. هر ملکه مادر به اتفاق مهستان زنان فرمانروايي مي کرد؛ اصل و نسب و توارث از آن زنان بود و هر طايفه اي ايزد مربوط به خود را داشت. عده اي از اقوام معتقد بودند که جهان زاده ايزد بانوي قدرتمند «ماه » است و هم او بود که به آدميان در هنگام زاده شدن، به واسطه ي پرتاب پرتو ماه ، روح بخشيد.
اسپندارمد ، اسفندارمد ، سپندارمد (سپنته ارمئيتي) :
به معني اخلاص و بردباري مقدس است. سپندارمد با نمادي زنانه، دختر اورمزد به شمار مي آيد و در انجمن آسماني در دست چپ او مي نشيند، چون ايزد بانوي زمين است و به چهارپايان چراگاه مي بخشد.
خرداد (هئورتات)
به معني تماميت ، کليت و کمال است و مظهري است از نجات براي افراد بشر. آب را حمايت مي کند و در اين جهان ، شادابي گياهان مظهر اوست. اين امشاسپند مونث است.
امرداد (امرتات)
به معني بي مرگي است و تجلي ديگري از رستگاري و جاوداني با گياه و پژمرده نشدن آن ارتباط دارد و نماينده رويش و زندگي است.
ناهيد ، اناهيد (اردوي سوره آناهيتا)
ايزد بانويي با شخصيتي بسيار برجسته که جاي مهمي در آيينهاي ايران باستان به خود اختصاص مي دهد و قدمت ستايش او به دوره هاي بسيار پيشين و حتي به زمان پيش از زرتشت مي رسد اردوي به معني رطوبت در آغاز، نام رودخانه مقدسي بوده است و به پيروي از اصل شناخته شده اي در اساطير ، نام رودخانه ، شخصيت خدايي پيدا کرده است.
سوره يا سورا بخش ديگر نام اردوي سوره آناهيتا معني نيرومند و پرزور دارد و آناهيتا پاکي وبي آلايشي معني مي دهد. اين ايزد بانو با صفات نيرومندي، زيبايي و خردمندي به صورت الهه عشق و باروري نيز در مي آيد. زيرا چشمه حيات از وجود او مي جوشد و بدينگونه «مادر خدا » نيز مي شود.
تنديسهاي باروري را که به الهه مادر موسومند و نمونه هايي از آن در تپه سراب کرمانشاه و با قدمتي در حدود (نه هزار سال ق. م) و در کاوشهاي ناحيه شوش به دست آمده است تجسمي از اين ايزد بانو مي دانند. او همتاي ايراني آفروديت ، الهه عشاق و زيبايي در يونان و ايشتر الهه بابلي ، به شمار مي رود.
اشي يا ارد (اهريشونگ)
به معني«اشي خوب » ايزد بانويي است که نماد توانگري و بخشش است او را دختر اومزد و سپندارمد به شمار آورده اند که پيشرفت و آسايش به خانه ها مي برد و خرد و خواسته مي بخشد.
دين (دئنا)
ايزد بانويي که مظهر وجدان است و به آدميان نيرو مي دهد که راه اهورايي را برگزينند او را دختر اورمزد و سپندار مد و خواهر ايزد ايزداشي به شمار آورده اند. نقش اساسي اوبرپل چينود است. زماني که روان، داوري انجامين خود را در حضور مهر مي گذارند و پاي بر پل چينود مي گذارد که حد فاصل گيتي و مينوست، اگر نيکوکار باشد، گذرگاه براي او پهن و گسترده مي شود و در اولين گام که پيش مي گذارد، بانوي زيبايي که زيباتر از او کس نديده است همراه با نسيمي خوشبو به پيشواز او مي آيد.
ماه
ايزد بانويي است که با ماه و روان گاو چهار پايان ارتباط دارد که در اسطوره ها آمده است که با ايزد آسمان ازدواج کرده است.
چيستا
ايزد بانويي که نماد دانش و آگاهي و فرزانگي است. غالباً با ايزد بانوي دين با هم ذکر مي شوند او راه راست را نشان مي دهد.
همچنين در ايران باستان ايزد بانوي ديگري هم وجود داشت که ذکر آن در اين مقاله داراي اهميت است. الهه مادر يا الهه آسيايي که از آسيايي صغير تا شوش مورد پرستش؛ ممکن است اين الهه کهن ، که مظهر آباداني و بارداري بود، بعدها به صورت الهه «اشي» خواهر خداي«سروش » درآمده باشد. ماهي و انار از مظاهر اين الهه است. گاهي هم اين الهه همراه با شيرها يا بزکوهي است که از مظاهر اوست.
در گذشته زناني که مي خواستند باردار شوند، براي اين الهه نذر مي کردند و پس از انجام آرزوهايشان يا پيش از آن، تصوير آن الهه را در حالي که نوزادي را به دنيا مي آورد روي ميله اي که به صفحه مدوري منتهي مي گردد نصب کرده و در عبادتگان قرار مي دادند و به اين ترتيب نذر خود را ادا مي کردند.
در واقع واژه « ناناي» که بعدها به صورت «ننه » درآمده است برگرفته از اين ايزد بانو مي باشد. همچنين گذاشتن اسامي پل دختر يا بي بي شهربانو هم بي ارتباط به ايزاد بانوان اساطيري ايران نمي باشد.
|
|
|
|
| |
بانوان شاخص در عصر تيموريان |
|
| دکتر داوود اصفهانيان
در جوامع قبيله اي زنان به لحاظ مشارکت در امور زندگي، داراي موقعيت مناسبي هستند. به همين سبب در قبايل ترک نيز مانند مغولها زنان احترامي خاص داشتند و زن و مرد از حقوق و امتيازات مساوي برخوردار بودند. "زنان در اداره امور خانواده، معيشت و مسائل گوناگون از جمله مشارکت در جنگ، همراه و همکار مردان قبيله و پا به پاي آنان در تلاش و تکاپو بودند."
در عصر مغول و تيموريان به علت خصلت قبيله اي زنان از حقوق و امتيازات بيشتري برخوردار بودند، به طوري که در قانون مغول اين امتياز مسجل بوده است:
"اگر زني نزد امير برود و از او در مورد جزاي خود و يا خويشانش عفو بخواهد، به خاطر احترام زنان، اگر جرم کوچک باشد بخشوده مي شود. در صورت سنگين بودن جرم مجازات به نصف تقليل مي يابد."
مقام و موقعيت بانوان در نزد اقوام ترک و مغول ابن بطوطه سياح نامدار مراکشي قرن هشتم هجري را که به قول معروف ربع مسکون آن روزگاران را مورد بازديد قرار داده و سفرنامه يارحله وي مورد استناد است به تعجب وا داشته به طوري که مي نويسد:
"چيزيکه در اين بلاد مايه تعجب فراوان بود احترامي بود که درباره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم بيش تر از مقام مرد است. اول باري که زنان امراي آن نواحي را ديدم در موقع حرکت از قرم بود که زوجه امير سلطيه را در ارابه او مشاهده کردم. سراپاي ارابه با روپوش کبود رنگ عالي تزئين گرديده و پنجره هاي آن باز بود ..."
در باره موقعيت زنان شاخص در دستگاه حکومتي مي نويسد:
"مقام زن پيش ترکها و مغولها خيلي بلند و محترم است چنانکه بالاي فرامين شاهي مي نويسند: بفرمان سلطان و خواتين ... هر يک از خاتونها، شهرها و ولايت ها با عوائد فراون در دست خود دارند و در مسافرتها [يي] که با سلطان مي کنند اردوي جداگانه اي دارند."
هارولدالمب درباره خصوصيات بانوان اين عصر چنين آورده است:
"در آن روزها زنان تاتار بي پرده حرکت مي کردند. حرم و پرده نشيني ميان زنان تاتار معمول نبود و با مردان خود بر پشت زين نشسته در سفرهاي جنگي و زيارت مکه و گردش همراه بودند از غرور و افتخار پدران فاتح خويش سهم مي بردند و چون در هواي آزاد نشو و نمو يافته بودند طبعاً نشاط و شادابي فوق العاده داشتند. مادران و جده هاي آنان همه امور خانوادگي حتي دوشيدن شير شتر و چکمه دوزي را به عهده مي گرفتند.
زنان تاتار در زمان تيمور حق مالکيت داشتند و جهاز و هديه هايي که به آنان اعطا مي گشت متعلق به خودشان بود... و بر عکس زنان اروپايي هيچ گاه پشت کارگاه قلابدوزي و قالي بافي نمي نشستند. زنان تاتار همپاي جنگجويان به ميدان مي آمدند و در منزل مشغول بچه داري بودند و در جشن ها و شادي ها با شوهران شرکت مي کردند و اگر مردان شان شکست مي خوردند زنها جزء غنائم ديگر به اسارت مي رفتند."
بانوان تيمور در پيشرفت کار و موفقيت وي تأثير مهمي داشتند و هر يک از آنان در موقع خود وظايف مهمي بجاي آورده اند معذلک در زمان حيات وي زنان حرمسرا در امور کشوري دخالت نمي کردند فقط در بعضي موارد موفق مي شدند از حدت خشم و غضب تيمور و زياده روي در شقاوت و مجازات شاهزادگان و اطرافيان بکاهند.
ازجمله وظايف بانوان درباري مشارکت در تربيت شاهزادگان تيموري بود. فرزندان خاندان سلطنت را پس از تولد و انجام مراسمي از والدين جدا مي کردند و تحت نظارت يکي از بانوان بزرگ تربيت مي شد.
کلاويخو در سفرنامه اش از برگزاري ضيافت بزرگي در سال 807هجري با حضور خود وي خبر مي دهد که در آن شاهزاده خانم ها اجازه داشتند که مستقلا مجلس جشن و سرور با حضور مردان تشکيل دهند.
بانوان شاخص در عهد جانشينان تيمور
شادملک آغا سرآمد زنان دربار سمرقند در زمان زمامداري خليل سلطان از نوادگان و جانشينان تيمور توسط امير سيف الدين از امرا تيمور از ايران به سمرقند آورده شد و جزو زنان امير سيف الدين بود. خليل سلطان پسر ميرانشاه فرزند تيمور به اين بانو توجه پيدا کرد و امير سيف الدين وي را به خليل سلطان واگذار نمود. شادملک در سمرقند شيوه درباري را فرا گرفت و خليل سلطان شيفته او شد. اين توجه و علاقه به حدي رسيد که باعث خشم و غضب تيمور گرديد و درباري را فرا گرفت و خليل سلطان شيفته او شد. اين توجه به حدي رسيد که باعث خشم و غضب تيمور گرديد و فرمان قتل وي را صادر کرد اما سراي ملک خانم يعني خانم بزرگ دربار طلب عفو کرد و تيمور نيز درخواست وي را پذيرفت و شادملک نجات يافت.
"خليل سلطان سرانجام پس از پيروزي ها و ناکامي ها شکست خورد و کردار و رفتار وي و شادملک نارضايتي عمومي را در سمرقند افزايش داد و قحط و غلانيز مزيد بر علت شد و بر وخامت اوضاع افزود بالاخره خليل سلطان به دست خداداد حسين که از اميران متنفذ و زماني سرپرست و مشاور او بود اسير افتاد." شاهرخ پس از تسلط بر سمرقند خليل سلطان را همراه شادملک به حکومت ري فرستاد خليل سلطان در، ري فوت کرد و شادملک نيز تاب دوري وي را تحمل نکرد به ضرب خنجري به زندگاني خود خاتمه داد و به نوشته ابن عربشاه هر دو را در ري در يک گور به خاک سپردند. اين سرگذشت يکي از حوادث ظريف و حساس اين دوره مي باشد که با شقاوت هاي عصر تيموري چندان سازگار نيست.
گوهرشاد آغا دختر غياث الدين ترخان از امراء بزرگ صاحب قران امير تيمور و همسر شاهرخ و مادر الغ بيک است. وي بانويي با ذکاوت و مقتدر و در دستگاه حکومتي شاهرخ داراي نفوذ فراوان و در کليه امور نظارت داشته است. "گفته مي شود که نفوذ مقتدرانه گوهرشاد در معيت فرزندان و تعدادي از دولتمردان نظمي در حکومت شاهرخ بوجود آورده که باعث فراهم آمدن آرامش و رفاه در اکثر قلمرو حکومت وي گرديده و شهرت شاهرخ مديون کارآيي و درايت گوهرشاد مي باشد."
از ماندگارهاي گوهرشاد در ايران مسجد جامع گوهرشاد مشهد از شاهکارهاي معماري اسلامي محسوب مي شود. اين بنا توسط مهندس، معمار و طراح نامدار عصر تيموري قوام الدين زين الدين شيرازي ساخته شده است. اين مسجد در سال 821هجري به دستور و هزينه مالي گوهرشاد احداث و جزو ملحقات بناهاي آستان قدس رضوي است بنابراين فاقد ورودي جداگانه است و از جمله آثار ارزشمند اين مجموعه کتيبه کاشي به خط بايسنقر فرزند شاهرخ مي باشد. مجموعه مسجد جامع گوهرشاد مشهد علاوه از سبک معماري داراي کاشيکاري ها و کتيبه هاي فوق العاده زيبا و جالب است، به همين علت يکي از شاهکارهاي معماري محسوب مي شود. از ديگر آثار گوهرشاد مي توان از مسجد جامع و مدرسه و خانقاه شهر هرات نام برد که اين مجموعه نيز از آثار کم نظير معماري اسلامي به حساب مي آيد.
"ازجمله بانواني که در مقدرات حکومت تيموريان دخالت داشته اند مي توان از فيروزه بيگم مادر سلطان حسين بايقرا و نيز خديجه بيگم همسر وي را نام برد که هر يک در موراد حساس سعي داشتند در اداره امور مملکت موثر واقع شوند."
در عصر تيموريان گذشته از رونق بازار خريد و فروش کنيز و غلام و به بردگي کشاندن زنان و مردان اسير در جنگ هاي متعدد و فروش آنها در بازارهاي تجارت برده براي جلب توجه و رضايت بزرگان هديه دادن زن نيز متداول بوده است. در داستان شادملک و خليل سلطان متوجه شديم که اين زن ابتدا متعلق به امير سيف الدين بود بنابر خواست خليل سلطان به وي واگذار گرديد و نيز در مورد تيمور چنين آمده است:
"در عهد تيموريان طبق مدارک موجود، امراء و سلاطين جهت جلب دوستي يکديگر اقدام به هديه دادن زن نيز مي کردند و از اين راه براي ايجاد مودت سود مي جستند و آنان را در رديف ساير اشياء و اجناس به دربار يکديگر مي فرستادند. زماني که تيمور به فتح بزرگ آنقره نايل شد، تصميم گرفت تا از جانب خويش سفيراني را با تحف و هداياي بسيار که نشانه محبت و علاقمندي وي نسبت به پادشاه کاستيل باشد بفرستد. اين سفير که بزرگي از قبيله جغتاي بود، حاجي محمد نام داشت و با خود نامه تيمور و تحف گرانبهاي او را براي پادشاه کاستيل همراه داشت.
"... حاجي محمد به دربار اعليحضرت هانري آمد و آنچه تيمور لنگ به عهده او گذاشته بود عرضه کرد و نامه ها و هدايا و جواهرات و زنان که مسيحي بودند و تيمور آنها را از ترکان در جنگ آنقره به غنيمت گرفته بود تقديم داشت."
نتيجه
به علت خصلت قبيله اي و شرايط اجتماعي به طور کلي در عصر تيموريان نيز مانند ادوار مغولان زنان از شرايط بهتر و مساعدتري برخوردار بوده اند. اين شرايط در زمان تيمور به حدي اصولي و قابل تأمل است که بنا بر روايات کلاويخو "بانوان تيمور را قادر مي سازد مجالس جشن و سرور بر پا کنند که تشريفات و عظمت آن در تاريخ بي نظير است. گرچه تيمور معمار خوبي براي ساختن مناره ها و برج هاي کله قندي از سرهاي آدميان و يکي از قسي القلب ترين و بي رحم ترين مردان تاريخ است و ليکن در شرح حال وي به غير از جريان چلبان آغا شرحي از قبيل قتل و سوزاندن زنان همان طوري که بعدها در دربار سلاطين صفوي بالاخص شاه عباس دوم متداول بود آورده نشده است."
رفتار وي با بانوان در مراسم رسمي و مجالس و طرز جلوس آنان در محافلي که کلاويخو شرح مي دهد مؤيد اين است که در آن دوران مقام و منزلت خاص خود را داشتند اگر چه مثل دوران مغولان به حکومت نمي رسند اما همان طوري که اشاره شد رأي آنان در امور مملکتي بي تأثير نبوده است.
"از نوشته ابن بطوطه در رابطه با وضعيت اجتماعي زنان متوسط جامعه نيز متوجه مي شويم، "زنان در بازار به خريد و فروش اشتغال دارند و بطور آزادانه بدون هر قيد و بندي در رفت و آمدند."
همان طوري که اشار شد بنا بر عقيده ها رولدلمب بر خلاف زنان اروپايي که در آن ايام وقت شان را در پشت کارگاه قلابدوزي و قالي بافي صرف مي کردند زنان تاتار در جنگ و صلح شريک و همراه و هم سرنوشت همسرانشان بوده اند و عليرغم رفتار و کردار تيموريان با زنان اسير ممالک مفتوحه واقعيت تاريخي نه تنها در مورد زنان شاخص تيموري حتي در مورد زنان متوسط الحال جامعه، نيز چنان بود که در اين مقاله ولو به طور مختصر و گذرا اشارات رفت."
منابع و مآخذ در آرشيو دفتر انجمن موجود است.
|
|
|
|
| |
جايگاه زن از ديدگاه خواجه نظام الملک طوسي |
|
| حسن شادپور
براي فراگيري تاريخ هر سرزميني بايد آن را به دوره هاي مختلف تقسيم کرد که اين قاعده در ارتباط با تاريخ ايران نيز صادق است در ارتباط با تقسيم بندي تاريخ ايران نيز ديدگاههاي مختلف وجود دارد که براي جلوگيري از اطاله کلام به همه موارد آن نمي پردازيم يکي از اين ديدگاهها معتقد است تاريخ ايران به دو دوره قبل و بعد از اسلام تقسيم مي شود. سلسله سلجوقيان که بحث مورد نظر اين مقاله مي باشد در اين دوره جاي مي گيرد از حکومتهاي ايران بعد از اسلام مي باشد.
براي دوره سلجوقيان نيز به جهت عملکرد دولتمردان سلجوقي اعم از پادشاه و وزيران و اوضاع سياسي و اجتماعي کشور تقسيماتي بايد قائل شد.
لذا اختصاصا دوره مورد توجه اين مقاله دوران حاکميت ملکشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الملک طوسي مي باشد. ايشان از معروفترين وزراي دربار سلجوقي مي باشد که ديدگاه ها و نظرات وي در بسياري از موارد قابل تأمل و بررسي مي باشد. از جمله مباحث قابل تأمل در ديدگاههاي خواجه نظام نظرات وي در ارتباط با زنان مي باشد که به جهت اهميت آن بخشي از سياستنامه به اين موضوع پراخته که در اين مقاله بسيار خلاصه به آن اشاره شده است.
نقش خواجه نظام الملک در دستگاه حکومت سلجوقي و خلافت عباسي
دوره پادشاهي آلب ارسلان و ملکشاه اوج قدرت امپراتوري سلجوقي محسوب مي شود اين دوره سي ساله را اين اثير به حق "الدوله نظاميه" و يا به عبارت ديگر عصر وزير بزرگ نظام المک ناميده است.
عوفي بخارايي درباره وي مي نويسد: "اتفاق جمهور فضلا و اجماع زمره عقلاست که نظام الملک واسطه عقد دولت و دره قلاده سلطنت آل سلجوق بود.
خواجه نظام الملک به همان اندازه که در راه اعتلا و شوکت سلسله سلجوقي کوشيد در دوام و بقاي خلافت عباسي نيز سهمي به سزا داشت وي يک رجل مذهبي متعصب بود و اطاعت روحاني او از خليفه بغداد آب رفته را به جوي خلافت عباسي باز گردانيد و نيمه جان خلافت را حياتي تازه بخشيد و پيوسته کوشيد تا بين شاهان سلجوقي و خلفاي عباسي معاصر ايشان روابط حسن برقرار باشد.
دستاوردهاي اين ديوانسالار برجسته ايران را در اين مدت مي توان تحت سه عنوان ذکر کرد نخست، ايجاد سپاه منظم و ثابت که هم اعضاي سرکش و آشوبگر خاندان سلجوقي را سرکوب کند و هم پاسخگوي انگيزه توسعه طلبي سلاطين سلجوقي باشد. دوم سازماندهي ديوانسالاري که در آن سنت اداري ايراني – اسلامي به بهترين وجه به کار گرفته شود و بالاخره احياي مذهب سنت در ايران غربي و عراق از طريق احداث نهادهاي آموزشي.
سياستنامه آباداني کشور را از عمده وظايف سلطان بر مي شمارد و اين امر با توجه به خرابي هاي حاصل از دوره توسعه طلبي ضروري مي نمود.
در رابطه با امور کشوري، نظام الملک براي جاري ساختن سياست هاي خويش حکمراني شهرها و ايالت هاي کليدي نظير مرو، بلخ، خوارزم و ري و نيز مشاغل مهم ديواني را به هر يک از دوازده پسر و يا دامادهايش مي سپرد.
در اين ميان زنان نيز در برخي از مقاطع در شخصيت سلطان نفوذ زيادي داشتند طبق گفته ابن جوزي، زن طغرل بيک که در سال 452هـ.. در زنجان فوت کرد و در ري مدفون شد عاقله زني بود که طغرل اکثر کارهاي خود را به دست او مي سپرد. ترکان خاتون پس از مرگ همسرش ملک شاه نقش بسيار مهمي در مبارزه با جانشيني ايفا کرد. بعضي از زنان سلطان داراي ديوان مخصوص و وزير بودند و زنان پر جرأتي به شمار مي رفتند. چنين مي نمايد که داشتن املاک شخصي براي زنان سلطان يک مسأله عادي بوده باشد. سميرم قسمتي از مستمري گوهر خاتون زن محمد بن ملکشاه را تشکيل مي داد. موارد ديگري نيز وجود دارد که سلطان به زنان سلجوقي و نيز زناني که با خانواده سلجوقيان پيوند زناشويي مي بستند اقطاعاتي واگذار کرده است. مثلاً وقتي که طغرل بيک در سال 454ق. با دختر خليفه ازدواج کرد بعقوبا و تمام آنچه را که از همسر متوفي خود در عراق داشت به او بخشيد.
پيوندهاي زناشويي نقش بسيار مهمي در سياست سلجوقيان داشت. علاوه بر پيوند زناشويي با خلفا، بين سلجوقيان و اعضاي خانواده حاکمه ديگر نظير عقيلي ها، آل بويه، کاکويه، مزيديها و ديگران نيز پيوند زناشويي برقرار بود. مي توان نتيجه گرفت که به علت نفوذ بيش از حد حرمسرا و زنان در شخص سلطان نفوذ خواجه نظام الملک نيز نسبت به اين طبقه فزوني داشت. در اين ميان بيشترين تضاد ميان ترکان خاتون و خواجه نظام الملک مي باشد. هنگامي که وزير در سياست نامه نفوذ بدخواهانه زنان در دربار را نکوهش مي کرده و از زيان تدبير کردن پادشاهان با زنان و از حساسيت آنان در برابر تلقينات خادمان و خواجگانشان سخن مي گفته بي گمان ترکان خاتون را در نظر خويش داشت.
ديدگاه خواجه نظام الملک نسبت به جايگاه زن در عصر سلجوقي بر اساس سياستنامه
چنانکه از ديباچه کتاب که به احتمال زياد پس از نوشته شدن متن آن تحرير شده است مي توان دريافت خواجه نظام الملک به اشاره ملکشاه و درخواست او به نوشتن کتاب شروع کرده است.
ديدگاه و نظرات خواجه پيرامون زنان (اهل ستر) و جايگاه آنها در دربار سلجوقيان را مي توانيم در فصل چهل و چهارم سياست نامه بيابيم.
در اين بخش نفوذ زنان و دخالت ايشان در امور مملکتي را براي دولت و مملکت منشاء خطر و آفت مي داند. زن در نظر سلجوقيان بيابان نشين مقامي والا داشت، از اين جهت فصلي از سياست نامه را به "اهل ستر و نگاهداشتن مرتبت سران سپاه و زيردستان" اختصاص داد.
با مطالعه اين فصل ديدگاه خواجه نظام الملک را مي توان نسبت به جايگاه و حقوق زنان در جامعه دريافت. عمده ترين نکته اي که در اين رابطه مي توان گفت اين است که مقام و جايگاه زن فروتر از مردان است البته اين ديدگاه با توجه به بافت جامعه و اهميتي که بر نيروي نظامي در جامعه سلجوقي داده مي شد طبيعي است. خواجه نظام الملک در اين رابطه مي نويسد: نبايد که زيردستان پادشاه زبردست شوند که در آن خلل هاي بزرگ تولد کند و پادشاهي بي فر و شکوه ماند خاصه زنان که ايشان اهل سترند از سوي ديگر خواجه نظام الملک زنان را از لحاظ عقلي پايين تر از مردان مي داند در اينجا بايد متذکر شد که در ادامه مطلب خواجه اين تدبير را از ديدگاه تدبير مُدُن مي داند نه تدبير منزل زيرا که وي اعتقاد دارد که زنان در مسائل مملکتي نمي توانند همانند مردان با تدبير عمل کنند ولي در اداره منزل و پيشبرد آن سهم عمده را زنان به دوش دارند.
به طور کلي خواجه نظام الملک نسبت به فعاليت زنان در بيرون از حريم خانواده به خصوص در مسائل مهم حکومتي مخالف بوده و علت مخالفت خود را در اثر خود سياستنامه چنين ذکر کرده است.
1- پوشش و حجاب زنان، که با ماندن در حريم خانه اين پوشش حفظ مي شود.
2- به کار نگرفتن تدبير و تقل در حل مسائل عادي و مهم جامعه
3- رسالت و وظيفه اصلي آنها تولد و ازدياد نسل است.
4- اصالت و شخصيت آنها حفظ مي شود.
5- تحت تأثير سخنان ديگران قرار گرفته و بر اساس احساسات تصميم مي گيرند.
6- حشمت و شوکت پادشاه از بين مي رود.
7- در امور مملکتي خلل وارد شده و سبب اتلاف سرمايه و وقت مي شود.
8- فساد در ارکان حکومتي رخنه مي کند.
فرجام سخن
خواجه نظام الملک به عنوان سياستمداري که به مدت سي سال وزارت دو تن از پادشاهان سلجوقي يعني آلب ارسلان و ملکشاه را به عهده داشت و دولت سلجوقي را به اوج شکوه و قدرت رسانيد به طوري که در تاريخ ايران بعد از اسلام تا آن زمان نمونه اي را براي آن نمي توان يافت و به عنوان شخصيتي که انديشه هاي سياسي وي تأثيرات فراواني در جامعه آن زمان به جا گذاشت و سبب تحول بزرگي در جامعه عصر سلجوقي شد لذا در سطور پيشين سعي شد تا انديشه هاي وي پيرامون جايگاه زن در عصر سلجوقي با تکيه بر کتاب سياستنامه مورد بررسي قرار گيرد.
قضاوتي که خواجه نظام الملک نسبت به زنان و اهل ستر انجام داده را با توجه به اوضاع سياسي – اجتماعي و فرهنگي آن زمان بايد مورد بررسي قرار داد.
خواجه با توجه به شواهدي که دال بر دخالت زنان در مسائل حکومتي در گذشته بوده است و به ويژه نفوذ و دخالت ترکان خاتون زوجه ملکشاه در مسائل حکومتي به اين نتيجه رسيده است که دخالت زنان در مسائل حکومتي چيزي جز اتلاف وقت و سرمايه نيست اما آيا تمام اين اوصاف خواجه از تأثيراتي که زن مي تواند در تدبير منزل و حتي در پيدايش نسل آينده داشته باشد را ناديده نگرفته و آن را تأييد مي کند. اما ديدگاه منفي خواجه نسبت به زنان را مي توان از چند بعد مورد بررسي قرار داد و سپس به نتايج خوبي دست يافت.
1- خواجه نظام الملک در استناد به شواهد گذشته فقط به نقش منفي زنان در امور پرداخته و جنبه هاي مثبت آن را به هيچ عنوان مد نظر قرار نداده است.
2- جو حاکم و موجود در جامعه به ويژه جامعه آن زمان ايران چنين مسئله اي را تبليغ مي کرد که مرد به عنوان قدرت برتر و کسي که قدرت در دست اوست نشان داده شود.
3- نفوذ و دخالت هاي بي مورد ترکان خاتون و توطئه چيني هاي وي و زنان درباري و نتيجه آن تضعيف حکومت سلجوقي و رواج توطئه در دربار مزيد بر اين علت و موجب اين استنباط خواجه گرديد.
منابع و مآخذ در آرشيو دفتر انجمن موجود مي باشد.
|
|
|
|
| |
از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها) |
|
| دکتر سيد جعفر شهيدي
در آغاز قرن هفتم ميلادي بانگ دعوتي آسماني از مرکز شبه جزيره عربستان برخاست و در مدت ربع قرن، سراسر جزيره و در مدت کمتر از يک قرن، قسمت بزرگي از معموره دنياي آن روز را فرا گرفت. با گسترش اين دعوت، بنياد تمدن هاي کهن و ريشه دار، يکي پس از ديگري فرو ريخت. زبان ها و عادت ها ديگرگون گشت و پي تمدني به نام تمدن اسلام در جهان افکنده شد. سرزمين ما و مردم ما به حکم همسايگي با عربستان نه تنها از برخورد اين موج برکنار نماند، بلکه چنان که خواهيم ديد، راه را براي سرايت به دوردست ترين نقاط جهان گشود. هرگاه به ظاهر تاريخ بنگريم، چنان مي نمايد که ايران در مقابل حملات سربازان عرب شکست خورده يا تسليم شده و اراضي خود را به مصالحه واگذاشته است.
اما اين نتيجه گيري عجولانه است. ما نبايد شعاع ديد خود را محدود به سال 14 تا 21 هجري کنيم. بلکه بايد پا به پاي سير اسلام در اين منطقه وسيع و کشورهاي مجاور آن پيش رويم و دامنه تتبع خود را تا چند قرن بعد ادامه دهيم و آنگاه ارزشيابي کنيم و ببينيم ايران در ميدان سياست اسلام و قلمرو پهناور اين امپراطوري عظيم چه سهمي داشته است.
در آغاز بايد دانست که برخورد ايران با اسلام همانند سرزمين هاي شمال شبه جزيره عربستان يا آفريقا يا پاره اي مناطق ديگر نيست و نفوذ اسلام در آن سرزمين ها سبب شد که نه تنها دين آن مردم نسخ شود، بلکه زبان و عادات و رسوم ايشان نيز ديگرگون گردد. ليکن در ايران چنين نبود. هنگامي که اسلام بدين کشور آمد، ايران مملکتي متمدن بود با تمدني ريشه دار و فرهنگي اصيل و زبان و ادبياتي گسترده. با اين امتيازات به زودي توانست شخصيت خود را بر قوم غالب بقبولاند، نظام کشوري و آيين مملکت داري و روش بهتر زيستن و بهره بردن از مواهب طبيعي را بديشان ياد دهد. به علاوه فرهنگي حجيم و مفصل از اصلاحات و ترکيبات علمي و اداري فلسفي براي زبان و ادبيات عرب و اسلام آماده سازد. با گذشت ساليان و دريافت حقيقت دين اسلام و تجزيه و تحليل اين شريعت سهل و ممتنع، ايرانيان خود را موظف ديدند رسالت تبليغ دين جديد را در سرزمين هايي که جزء امپراطوري آنان بود، به عهده بگيرند.
بسياري از روشن بينان مردم ما در همان آغاز ظهور اسلام، حقيقت اين دين را دريافتند و شيفته آن بودند و دور نيست که علت پيشرفت سريع اسلام در چنين منطقه وسيعي، راهنمايي همين مردم دل آگاه بوده است. چه اگر بنا بود بين ايران و عرب هاي مهاجم جنگي رخ دهد، مجموع سپاهيان مأمور اين سرزمين که تحت فرماندهي ابوعبيده روي به عراق نهادند، با شمار سربازان يکي از پادگان هاي ايران برابري مي کرد و در حمله اول از پا در مي آمد. تا چه رسد بدان که بخواهند از همه اين راه هاي صعب العبور و مناطق پر از مخاطره و دشوار بگذرند.
مضمون نامه رسول اکرم به پادشاه ايران "اَسلِم تَسلَم" به آنان فهمانده بود که اسلام، دين سازش و سلامت است و ايرانيان عقد دوستي خود را با صاحب اين شريعت از همان آغاز استوار ساختند و تا سر حد امکان در راه گسترش اين دين از پاي ننشستند، تا آنجا که صفحات تاريخ و نقاط مختلف کشورهاي اسلامي پر از مآثر و آثار مسلمانان نيکوکار و مجاهدان اين مرز و بوم است و چنان که بحمدالله امروز هم به رغم همه تبليغات شيطاني باز شعله عشق بدين آيين مقدس در دل هاي ايرانيان زبانه مي زند و به خواست خدا تا ابدالدهر چنين خواهد بود. حتي نهضت هاي استقلال طلبانه اي هم که در ايران پديد آمد و به نتيجه رسيد، آن نهضت ها بود که به خاطر مخالفت با خودکامگي هاي خلفاء و رژيم غير عادلانه آنان و زير پا گذاشتن عدالت و انصاف اسلامي آغاز شد و براي آن بود که خليفه اي مي خواست به اين دين آسماني و الهي رنگ نژادي دهد و بدان پيرايه منطقه و محيط بندد. اما نهضت هاي ضد اسلامي که "خوارج" و "اباحتيان" بر پا کردند، همچنان در نطفه عقيم ماند و يا نتيجه درخشاني از آن به دست نيامد. دليل اين مدعا اين که هرگاه خلفا مي خواستند سرداران نهضتي را از پا درآورند و دل مردم را از ايشان بگردانند، آنان را به خروج از دين و ضديت به اسلام متهم مي کردند؛ چنان که در رفتار معتصم با افشين و شوراندن سپاهيان وي بدو خوانده ايد.
باري از موضوع گفتار خود بدور نشويم. منظور ما اين است که نشان دهيم چگونه ايرانيان، دين اسلام را در سه نقطه بزرگ از معموره جهان انتشار داده اند...
نفوذ اسلام در آسياي صغير
هنگامي که مسلمانان سراسر شام را گشودند، حمله به آسياي صغير [روم] امري ضروري مي نمود و معاويه در خلافت عمر مي خواست بدانجا بتازد، ولي با مخالفت خليفه مواجه شد. اما در خلافت عثمان اين آرزو براي وي تحقق يافت و توانست تا "عموريه" پيش رود. از آن تاريخ به بعد، در طول سال هاي خلافت اموي و عباسي، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهاي آن منطقه دست به دست مي گشت. لکن به شهادت تاريخ، هيچ گاه براي خلفاي اموي و عباسي ممکن نشد که نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند و آخرين فتح بزرگ به دست لشکريان معتصم بود که به سال 223 هجري توانستند تا عموريه پيش روند و آن شهر را غارت کنند.
تنها در حکومت سلاجقه است که مي بينيم اوضاع اين منطقه ديگرگون مي شود: سراسر آسياي صغير تحت تصرف اين خاندان درآمد و رسالت تبليغ اسلام و نشر معارف دين در اين منطقه با زبان و ادبيات فارسي به نظم و نثر آغاز شد و بدانجا رسيد که در آسمان عرفان اسلامي آفتاب درخشاني چون مولانا جلال الدين طلوع کرد و نخست روشني بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو اسلام فارسي زبان نورافشاني کرد. اين عبارت را از مسامره الاخبار تأليف آقسرائي که از جمله کتاب هاي مفيد در تاريخ آسياي صغير است، نقل مي کنيم؛ زيرا نماينده طرز تفکر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمين هاي گشوده است. "اگر در اشغال عراق يا سرزمين هاي غربي قصد خلفاي اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيت المال بوده است، فاتحان شرقي جز ترويج دين و گسترش اسلام نظري نداشتند."
چين
در اين که اسلام به وسيله قوم ايراني در بلاد چين منتشر شد، ظاهراً بين تاريخ نويسان اختلافي نيست؛ زيرا پيش از حکومت مغول، اسلام در اين منطقه نفوذي نداشته است. رواياتي که درباره قبر سعد وقاص در کانتون يا پيدا شدن کتيبه هايي از زمان خلفا در مساجد چين مي گويند، نشانه اين است که مي خواهند نفوذ عرب را در آنجا نيز بسط دهند. قتيبه ابن مسلم، والي خراسان و ماوراءالنهر با همه کوشش هايي که کرد نتوانست در داخل چين نفوذ کند. لکن از دوره مغول، اندک اندک نفوذ مسلمانان از طريق تجارت و سياحت در اين منطقه آغاز شد.
شبه قاره هند
در سال 43 هجري براي اولين بار، عبدالله بن سوار عبدي که از جانب عبدالله بن عامر بن کريز مأمور مرز سند بود، به سرزمين هاي آن ناحيه حمله برد. در سال 44 هجري مهلب بن ابي صفره بدانجا حمله برد. در سال 89 هجري محمد بن قاسم در جنگي پادشاه سند را بکشت و با کشته شدن او سرزمين سند به تصرف مسلمانان درآمد. اما انتشار مسلماني در معظم شبه قاره هند نيز به وسيله ايرانيان بود.
در شرح حال عبدالرحمان اموي، معروف به عبدالرحمان داخل، نوشته اند که چون فتوحات خود را در اروپا تا به کنار اقيانوس اطلس رسانيد، اسب خود را برانگيخت و روي به دريا کرد و شمشير خويش را کشيد و گفت: "به خدا سوگند اگر مي دانستم در آن سوي دريا مردمي زندگي مي کنند، به خاطر کلمه توحيد با آنان نبرد مي کردم."
رفتار محمود غزنوي در جانب مشرق بي شباهت بدين فاتح اسلامي در مغرب نيست. ولي ناگفته نماند که بين فتوحات اسلامي در شرق و غرب تفاوتي بزرگ به چشم مي خورد. مسلمانان عرب در جانب غربي توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند، اما در طول تاريخ بسياري از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامي خارج شد و مردم آن سرزمين ها مسلماني را رها کردند. ولي تمدن اسلامي که به وسيله عنصر ايراني در نواحي شرقي پايه گذاري شد، آن چنان ثابت و استوار ماند که پس از گذشت قرن ها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز مي خوانند و کتاب کريم را تلاوت مي کنند و شگفت اين که در همان سال که قسمتي از خاک مسلمانان در ناحيه شمالي شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال گرديد، در جانب شرق ايران دولتي با 90 ميليون نفر به نام پاکستان به وجود آمد و الحاق خود را به ممالک اسلامي اعلان نمود.
|
|
|
|
| |
حکومت خاتون بخارا |
|
| فائزه توکلي
پيشينة پادشاهي و فرمانروايي زنان در ايران به دوران پيش از اسلام باز ميگردد. پادشاهي زناني چون پوراندخت و آذرميدخت دختران خسرو پرويز ساساني كه بر اريكة تخت شاهي تكيه زدند، اگر چه كوتاه بود . اما نشانگر تسامحي بود كه در پذيرش زنان در عرصههاي پادشاهي در ايران آن دوران وجود داشته است. پس از ورود اسلام به ايران، در بخارا ملكهاي حکومت كرد كه در كتاب تاريخ بخارا از وي به عنوان «خاتوني» ذكر شده است كه با اقتدار و شكوه مدت سي سال فرمانروايي كرد.
«در سرزمين بخارا سلسله فرمانروايان محلي به نام «بخار خدات» حاكميت داشتند كه تا دورة اسلامي حکومت آنها ادامه يافت.» (فراي، 1348). در پروسة تطابق ايرانيان با آيين جديد، حكمرانان و فرمانروايان محلي مقاومت هايي كردند ، اما خاتون بخارا از راه مصالحه ، سياست تلطيف آميز و دادن خراج توانست با تسامح و مدارا به حكمراني خود ادامه دهد.
«نرشخي» مينويسد : ملكه به واسطة خردسال بودن فرزندش طغشاده ، نايبالسلطنه شد . زيرا همسرش بندون ، فرمانرواي بخارا فوت كرده بود و ملكه ختك به نيابت سلطنت رسيد .
ملكه شخص بسيار مقتدري بود و درباري با شكوه داشت . چنانكه هر روز جوانان، كمربند زرين بسته و شمشير حمايل كرده و ملك زادگان و دهقانان و غلامان و خواجه سرايان به خدمت وي ميرسيدند . هنگامي که اعراب در سال 54 هـ./ 673 م. به فرماندهي عبيدالله بن زياد حاکم خراسان براي نخستين بار به بيرون دروازههاي بخارا رسيدند ، خاتون از يک سو ، براي تركان پيکي فرستاد و از آنان كمك خواست و از سوي ديگر نيز ، پيکي براي عبيدالله بن زياد فرستاد و هفت روز مهلت خواست و همراه پيك هداياي زيادي براي دشمن فرستاد كه اين اقدام از سياست ورزي زنانه او بود.
به دنبال جنگي كه بين تركان و مسلمانان درگرفت، مسلمانان كشتار زيادي از تركان كردند و پيروز شدند و غنايم فراوان از سلاح و زر و برده بدست آوردند. نرشخي مينويسد : «يك پاي موزة خاتون، باجورب گرفتند، و جورب و موزه از زر بود ، مرصع به جواهر. چنانكه قيمت كردند، دويست هزار درهم.»
بانوي بخارا با ديدن خرابيهايي كه اعراب بوجود آورده بودند ، كساني فرستاد و امان خواست و تن به صلح داد. نرشخي در شرح خرابيها مي نويسد: «عبيدالله بن زياد فرمود تا درختان ميكندند و ديهها را خراب ميكردند و شهر را نيز خطر بود ، خاتون كس فرستاد و امان خواست صلح افتاد بر هزار بار هزار درم» - يك ميليون سكه نقره -
دو سال بعد در سال 56 ﻫ./ 675م. سعيدبن عثمان از جيحون گذشت و به بخارا آمد . با ملاقات ملكه ، عاشق او شد . زيرا خاتون زني زيبا و با كمال بود ، اما عملكرد سعيد بن عثمان در بخارا در جريان اسارت گرفتن جوانان بخارايي و انتقال آنان به مدينه منجر به قتل وي توسط بردگان تحقير شده گرديد. چند سال بعد در دوران خلافت يزيد بن معاويه ، مسلم بن زياد امير خراسان شد و به بخارا آمد . باري ديگر ، خاتون بخارا با سياست تلطيف آميز خود براي جلوگيري از جنگ و خونريزي راه صلح و گفتگو را باز گذاشت . چنانكه نرشخي مينويسد : «... كس فرستاد و قيد خواست و مسلم با وي صلح كرد و مال عظيم بستد...»
خاتون بخارا در شرايطي كه فرمانروايان عرب به طور متوالي به بخارا آمد و شد ميكردند ، همچنان مقاومت ميكرد و با راهكار از تسلط آنان بر سرزمينش جلوگيري ميكرد . كار بخارا بدانجا كشيد كه نرشخي مينويسد : "در هر سال دويست هزار درم خليفه را دهند و ده هزار درم امير خراسان را و از خانهها و ضياع ها ، يك نيمه بر مسلمانان دهند و علف ستوران عرب و هيزم و آنچه خرج گردد...»
خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سي سال بر بخارا حكمراني كرد . عليرغم تمامي داستان پردازي هاي ناموسي كه جامعه مردانه به وي نسبت داده بودند (وامبري، 1380) با اقتدار تمام توانست در برابر دشمنان پايداري و مقاومت كند. با درگذشت اين بانو ، حکومت نخستين خاندان فرمانرواي بخارا پايان يافت و فرمانروايي اسلامي براي كساني كه از اين خاندان به جا مانده بودند، لقب امير را نگاه داشت، بي آنكه نفوذ يا اقتداري داشته باشند. بخارا در سال 89 ﻫ./709م. توسط قتيبة ابن مسلم به تصرف كامل درآمد .
منابع :
ـ باستاني پاريزي، محمدابراهيم. گذر زن از گدار تاريخ، انتشارات كيانا، تهران 1382.
ـ فراي، ريچارد. بخارا دستاورد قرون وسطي، ترجمه محمد محمودي، انتشارات ترجمه و نشر كتاب، تهران 1348.
ـ نرشخي، ابوبكر محمد بن جعفر، تاريخ بخارا، به تصحيح : مدرس رضوي، انتشارات كتابفروشي سنائي، تهران 1319.
ـ وامبري، آرمينيوس، تاريخ بخارا از كهنترين روزگاران تاكنون، انتشارات سروش، تهران 1380.
|
|
|
|
| |
بيعت زنان با پيامبر (ص) |
|
| دکتر شهلا بختياري
مشارکت سياسي در دوران پيامبر (ص) مسلمانان را متعهد به اعلام التزام و تقيد رسمي مي نمود . کسي که مسلمان مي شد از طريق بيعت با پيامبر (ص) اين التزام را آشکارا به عهده مي گرفت .
بيعت زنان با پيامبر (ص) حرکتي در تاريخ اسلام و سيره سياسي ايشان است که نيازمند بررسي است . با نگاهي به منابع کهن مي توان ميان اسلام آوردن و بيعت کردن آنها رابطه اي يافت . اين نوشته درصدد يافتن رابطه فوق و ارتباط آن با منزلت اجتماعي زنان بيعت کننده است .
با بررسي سيره پيامبر (ص) و تاريخ اسلام مي توان تعدادي از زنان را همچون مردان از پيشگامان گروش به اسلام به شمار آورد . با اين وجود ، ارائه آمار دقيق امکان پذير نيست ، زيرا متن يا متوني که اطلاعات دقيق ارائه دهند در دست نيست و اين مشکلي است که نويسندگان مسلمان حتي در دوره کهن با آن مواجه بودند .
بيعت زنان مکي
نخستين پرسش آن است که بيعت زنان با پيامبر(ص) چه زماني انجام شده است ؟ در متون تاريخي ، نخستين گزارش رسمي از بيعت زنان در نشست و پيمان عقبه دوم آمده است که دو زن به همراه بيش از هفتاد مرد با پيامبر (ص) بيعت کردند ، امّا پيش از آن در دوران دعوت مکي به طور طبيعي زنان و مرداني از مسأله دعوت به اسلام آگاه شده بودند و افرادي نيز با پذيرفتن اسلام جذب اين دعوت شدند . لذا در نخستين برخورد با داده هاي منابع ، اين پرسش پيش مي آيد که آيا بايد در دوران مکي نيز از بيعت زنان با پيامبر (ص) سراغ گرفت و يا اينکه به دليل شرايط متفاوت مکه و مدينه در برخورد با اسلام و نيز حوزه و شرايط متفاوتي که در مدينه فراهم شده بود ، بيعت از مباحث مرتبط با دوران مدني است ؟
برخي معتقدند که پيامبر (ص) در دوران مکي صرفاً به پذيرش اسلام و ذکر شهادتين اکتفا مي کرد و گروه هايي ايمان در اين مرحله را با گفتن شهادتين کامل مي دانند ، زيرا اهم وظايف و نزول احکام در دوران مدني بوده است . اگر بنا باشد نظريه فوق پذيرفته شود ، پس انتظار اعلام التزام افراد از طريق بيعت کردن بي معني خواهد بود . در حالي که منابع به خلاف اين امر اشاره دارد . نگاهي به شرح حال زنان مسلمان مکي تقيد به بيعت را نشان مي دهد . به اين ترتيب به نظر مي رسد که در مکه نيز بيعت امري مهم تلقي مي شد و در شرح حال زنان مسلمان مکي واژه بيعت با رسول خدا (ص) آمده است . با توجه به وجود بيعت زنان در دوران مکي و بر حسب شرايط و اوضاع و احوال مسلمانان در مکه ، بيعت زنان مکي در چند مرحله قابل مطالعه و بررسي است که مرحله نخستين آن يعني از آغاز دعوت تا مهاجرت پيامبر (ص) به يثرب مورد توجه مقاله حاضر است .
دوران دعوت مکي حدود سيزده سال طول کشيد . در بررسي بيعت زنان در اين مقطع روند يکنواختي ديده نمي شود و در مقاطعي شدت يا ضعف بر روند کلي جريان غلبه دارد . لذا با توجه به تعداد و حضور جمعي زنان مسلمان و بيعت کننده مي توان امواجي در همه دوره هاي دعوت مکي و حتي پس از دوره هاي مدني قائل شد .
به اقرار همه مورخان و شرح حال نويسان ، خديجه از قريش نخستين زن مسلمان است ، اما در شرح حال وي از بيعت او سخني گفته نشده است . در مورد دختران پيامبر ، رقيه و ام کلثوم نيز روايت شده است که همزمان با مادر خود مسلمان شدند .
به نظر مي رسد در اين مرحله ، پيامبر (ص) در مقطعي خاص با اين زنان بيعت نمود . زيرا ابن سعد نوشته است : «آنان – دختران پيامبر – نيز به هنگام بيعت زنان با پيامبر بيعت کردند.»
روشن نيست بيعت پيامبر با زنان در اين مقطع کجا و چگونه بوده است ، اما به نظر مي رسد با توجه به ترتيب و توالي قيدهاي به کار رفته توسط ابن سعد «اسلمت ، بايعت و هاجرت» در مورد زنان مکي و به ويژه دختران پيامبر پس از فتح مکه منتفي است و مورخان و شرح حال نويسان به طور مشخص از تعدادي زن بيعت کننده پس از فتح مکه نام برده اند . علاوه بر آن رقيه دختر پيامبر همزمان نبرد بدر و ام کلثوم در سال نهم هجري درگذشتند و هر دو از مهاجران به مدينه بودند و هيچ روايتي در منابع دال بر حضور ام کلثوم همراه پيامبر (ص) در فتح مکه و همراه سپاه مسلمانان وجود ندارد .
پس از زنان فوق ، از زنان قديم الاسلام سخن به ميان آمده است که قيد اسلام و بيعت آنان پيش از ورود پيامبر (ص) به خانه ارقم بوده است که از آن جمله اند : فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب ، سوده دختر زمعه و اسماء دختر عميس و خواهرش سلمي .
در اين مقطع ، اسلام پذيري با بيعت همراه بوده است که هم شکل گروهي بيعت و هم شکل فردي آن قابل انتظار است .
پاسخ به اين پرسش که مفاد بيعت در اين مقطع چه بوده است و پيامبر با چه شرايطي بيعت را انجام مي داد ، چندان آسان نيست . زيرا منابع هيچ اطلاعي در مورد شرايط آن ارائه نداده اند .
با اين حال در منابع و شرح حال ها قيد بيعت بلافاصله پس از اسلام آوردن آمده است و مي توان آن را به اعلام تقيد و التزام به پيامبر(ص) تعبير کرد که شرط تکميل کننده اسلام آوردن بود و نيز مي توان آن را سوگندي مبني بر عدم پيمان شکني تلقي نمود .
در اين مقطع ، از نظر منزلت اجتماعي ، تعدادي از زنان از جمله خديجه ، دختران پيامبر ، خواهرزاده خديجه و دخترانش و فاطمه بنت اسد از منسوبان به پيامبر (ص) و نزديکان ايشان بودند . به جز ام کلثوم دختر عقبة ابن ابي معيط ، سهله و ام کلثوم دختر سهيل بن عمرو که از بني اميه بودند ، ديگران از قبايل بني اسد ، بني عدي ، موالي بني عبدالدار و خزاعه بودند که نشان مي دهد در موج اول بيعت زنان با پيامبر قبايل متوسط و افراد طبقات پايين يا موالي بر ديگران غلبه داشته اند . عامل تأييد کننده اين فرض آن است که بسياري از زنان اين دسته در مهاجرت به حبشه شرکت داشته اند .
يک نمونه منحصر به فرد در اين مقطع باقي است که شفا دختر عبدالله بن عبد شمس است . در مورد مسلمان شدن وي گفته شده است که «اسلمت قديماً قبل الهجرة» . عبارت بالا دلالت ديگري نيز دارد و آن دامنه دار بودن بيعت زنان پيش و پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه است و دليلي بر قطع نشدن بيعت زنان مکي حتي پس از هجرت پيامبر (ص) است . بيعت زنان مکي با پيامبر (ص) پس از مهاجرت گروهي از آنان به حبشه به پايان نرسيد . اگر چه گزارش ها و داده هاي تاريخي در اين مقطع در مورد بيعت زنان کاهش يافته است ، اما به نظر مي رسد که ميان سخت گيري هاي قريش و کاهش تعداد يا کاهش گزارش اززنان بيعت کننده رابطه منطقي وجود داشته باشد . از اين رو مي توان اين دوران را با زمان هجرت پيامبر و حتي پس از آن در بررسي پديده بيعت زنان مکي – اعم از قريش موالي و هم پيمانان آنان – ادامه دوران قبلي به شمار آورد .
نفوذ اسلام در يثرب و بيعت زنان
يکي از دوره هاي اثر گذار در تاريخ اسلام ، دوره اي است که يثربي ها با اسلام آشنا شدند ، آن را پذيرفتند و درصدد دفاع از آن برآمدند . بخش دوم اين بررسي به زنان پيشگام مدني اختصاص دارد . همان گونه که اشاره شد ، نخستين بار در بيعت عقبه دوم از بيعت دو زن سخن به ميان آمده است که به همراه مردان با پيامبر(ص) بيعت کردند . ام عماره نسيبه دختر کعب مازني نجاري از خزرج و ام منيع اسماء دختر عمرو بن عدي سلمي او نيز از خزرج به همراه شوهرش خديج در شب عقبه و در بيعت با پيامبر(ص) حضور داشتند . به احتمال قريب به يقين اين زنان پيش از آن جلسه مسلمان شده بودند و امر بيعت در آن شب برگزار شد . زيرا در گزارش کلي شب عقبه آمده است که براء بن معرور از پيامبر (ص) خواست که با آنان بيعت کند . منابع هيچ تفاوتي را در بيعت زنان مذکور با مردان گزارش نکرده اند .
همان گونه که مردم يثرب در پذيرفتن اسلام سرعت عمل نشان دادند ، در بيعت زنان نيز ازدحام ديده مي شود . ليلي دختر خطيم نخستين زن يثربي بود که پس از ورود پيامبر (ص) به مدينه با ايشان بيعت کرد در حالي که دخترانش عمره و عميره نيز با او بودند . به جز او و زنان حاضر در بيعت عقبه از ام عامر اشهلي ، حواء خواهر ليلي دختر يزيد بن سکن به عنوان نخستين زنان بيعت کننده از اهالي يثرب نام برده شده است .
مادر سعد بن معاذ ، ليلي ، مريم و تميمه دختران ابوسفيان ابوالبنات و شموس دختر ابو عامر راهب ، جميله دختر ثابت دختر شموس و ريطه دختر نعمان بن ثابت به عنوان زنان پيشگام مدني نام برده شده اند .
به نظر مي رسد ده نفر مذکور به صورت دسته جمعي با پيامبر بيعت کرده اند . امکان آن نيز وجود دارد که زمان و مکان خاصي در مدينه به بيعت زنان با پيامبر (ص) اختصاص داده شده باشد که ابن سعد به هنگام سخن گفتن از اشخاص به آن اشاره نموده و با قيد بيعت زنان با پيامبر (ص) آن را ذکر کرده است . مطابق روايتي زنان انصار در خانه اي جمع شدند و پيامبر با آنان بيعت کرد . گروهي از زنان نيز پس از مشاهده بيعت پيامبر (ص) با مردان ، دوست داشتند پيامبر (ص) همانند بيعت با مردان با آنان نيز بيعت کند و پيامبر (ص) خواست آنان را پذيرفت .
به اين ترتيب به نظر مي رسد ، بيعت زنان انصاري بلافاصله يا اندکي پس از ورود پيامبر (ص) به مدينه باشد و زنان براي بيعت علاقه مندي نشان مي دادند . در بيعت زنان مدينه با پيامبر فرض مي شود که در خانواده هايي که مردان در اسلام و بيعت سبقت گرفته بودند ، زنان آنها نيز در بيعت سبقت داشته اند .
علاوه بر مسأله پيشگامي در بيعت و قرابت با مرداني که در مسلمان شدن و بيعت با پيامبر (ص) سرعت عمل نشان داده بودند ، علاقمندي برخي زنان ، آنان را به حضور پيامبر رهنمون مي شد . اسماء دختر يزيد بن سکن اشهلي يا همان ام عامر انصاري که از زنان فصيح بود ، نزد پيامبر آمد و درباره زحمات زنان مسلمان در منزل از جمله امور خانه داري ، بچه و همسرداري و مقايسه آن با جهاد مردان و مشارکت در اجر و صواب پرسش کرد .
به سبب مسلمان شدن اغلب اهالي مدينه از جمله زنان پيش از ورود پيامبر (ص) به اين شهر ميان اسلام آوردن و بيعت آنان فاصله زماني وجود دارد . از اين رو منابع به مراجعه زنان براي بيعت اشاره کرده اند . از گزارش هاي منابع بر مي آيد که مراجعه زنان براي بيعت بوده است و آنان خود را موظف به بيعت مي ديدند . زيرا پيش از آن اسلام را پذيرفته بودند .
در پايان لازم به اشاره است که کتاب هاي طبقات از تعدادي زن با عنوان «اسلمت و روت عن رسول الله» سخن گفته اند . اين گروه زناني هستند که با پيامبر (ص) بيعت نکردند يا موفق به آن نشدند و حتي موفق به درک صحبت پيامبر (ص) نشدند ، اما از پدران و همسران يا اطرافيان خود حديث پيامبر (ص) را نقل کرده اند و به صرف مسلمان شدن روايت حديث نبوي نام آنها آمده است . قتيله دختر صيفي جهني ، سلامه دختر حر ، سراء دختر نبهان غنوي و رزينه خادم پيامبر (ص) را از اين گروه مي توان دانست .
بررسي سير بيعت زنان مکي و مدني و برخي زنان قبايل اطراف نشان مي دهد که بيعت لازمه اسلام آوردن بود و طبقات نويسان بلافاصله پس از قيد اسلام آوردن به «بايعت» اشاره کرده اند .
البته ميان اقبال زنان مسلمان مکي و زنان مسلمان مدني در بيعت با پيامبر (ص) تفاوت آشکار وجود دارد . تمايل و علاقمندي به بيعت در ميان زنان انصار شدت زيادتري نسبت به زنان مهاجران دارد .
در مکه نمودار نخستين زنان بيعت کننده نشان مي دهد که اغلب آنان از خاندان هاي برتر نبودند ، بلکه بيشتر به طوايف و خاندان هاي ميانه تعلق داشتند . برعکس در مدينه قبايل سرشناس گوي سبقت را ربوده بودند . در مقابل نخستين زنان بيعت کننده در مکه اغلب منسوبان و همسران کساني هستند که با پذيرش اسلام متحمل سختي بسيار شده اند و اغلب رنج مهاجرت به حبشه را به جان خريدند يا درد و عذاب شکنجه بر آنان تحميل شد . در هر دو گروه زنان مکي و مدني علاقمندي و اشتياق به اسلام و ايمان به آن مشوق سبقت در بيعت بود و هر دو گروه بيعت را با اسلام همراه دانسته بودند . از اين رو در شرح حال اغلب آنان واژه بيعت بلافاصله پس از اسلام آوردن آمده است . حضور در جمعي که اغلب آنان با پيامبر (ص) هم عهد شده بودند ، مي توانست از عوامل مؤثر در رونق و شدت گروش افراد به بيعت با پيامبر باشد . اين امر در مورد زنان مدني مصداق بيشتري را نشان مي دهد . اغلب زنان مدني که با پيامبر بيعت کردند ، با مردان مدني پيشگام در پذيرش اسلام و بيعت با پيامبر (ص) خويشاوندي داشتند و همين امر از عوامل مشوق آنان در بيعت با رسول الله بوده است .
منابع و مآخذ
ابن اثير ، علي بن محمد ، اسدالغاية في معرفة الصحابة ، تحقيق : محمد ابراهيم البنا و ديگران ، بيروت : دارالاحياء التراث العربي ، بي تا
ابن اسحاق ، سيرت رسول الله ، ترجمه : رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني ، ويرايش : جعفر مدرس صادقي ، تهران ، نشر مرکز 1372ش.
ابن حبيب ، محمد ، کتاب المحبر ، حيدرآباد 1928م.
ابن حجر العسقلاني ، الاصابة في تمييز الصحابة ، قاهره 1928م.
ابن حيان البستي ، محمد ، تاريخ الصحابة ، بيروت ، دارالکتب العلمية 1998م.
ابن سعد ، الطبقات الکبري ، تحقيق : محمد عبدالقادر عصا ، بيروت ، دارالکتب العلمية 1997م.
ابن عبدالبر ، الاستيعاب في معرفة الاصحاب ، تحقيق : محمد علي البجاوي ، مکتبة النهضة المصريه 1380ق.
ابن منظور ، لسان العرب ، بيروت ، دارالاحياء التراث العربي 1999م.
ابن هشام ، السيرة النبوية ، تحقيق : عمر عبدالسلام تدمري ، بيروت : دارالکتب العربي 1996م.
الذهبي ، محمد بن احمد ، تاريخ الاسلام ، تحقيق : حسام الدين القدسي ، قاهره 1974م.
قاسم بن سلام ، ابوعبيد ، کتاب في الايمان و معالمه و سننه و استکماله و درجاته ، تحقيق : محمد ناصر الدين الباني ، دمشق 1966م.
مادلونگ ، ويلفرد ، مکتب ها و فرقه هاي اسلامي در سده هاي ميانه ، ترجمه : جواد قاسمي ، مشهد ، آستان قدس رضوي 1375ش.
مطهري ، مرتضي ، حماسه حسيني ، تهران ، انتشارات صدرا 1365ش.
|
|
|
|