صفحه اصلی | سپتامبر 2008 »

شنبه،29 اکتبر 2006

رضيه خاتون اولين پادشاه زن مسلمان

فائزه توکلی
در ميان پادشاهان مسلمان ، رضيه خاتون اولين پادشاه زن دولت مسلمان ترک در دهلي بود که طي سال هاي (638ه-ق./1240م.- 634ه.ق./ 1236م.) با اقتدار به حکومت رسيد.
دهلي از مهم ترين شهرهاي هندوستان شمالي است که در سال 584ه.ق./ 89-1188م. به دست امير قطب الدين آيبک که لقب " سپه سالار" داشت و يکي ازغلامان شهاب الدين محمدبن سام غوري پادشاه غزنه و خراسان بود فتح شد . (ابن بطوطه ، ج2 ، ص 434)
در سال 607ه.ق./1210م.آيبک در هنگام بازي چوگان از اسب به زير افتاد و فوت شد و فرزندش آرام شاه به سلطنت نشست. اما همان سال از سلطنت خلع و اعدام گرديد . پس از او ايلتمش "شمس الدنيا و الدين" غلام و داماد قطب الدين آيبک با تصاحب عنوان فرمانروا به تخت سلطنت جلوس کرد .
ايلتمش در ابتداي حکومت رقباي خود را از بين برد و حکومت خويش را ثبات بخشيد و پس از آن با عنوان "شمسيه" بر مردم حکومت کرد.
شمس الدين ايلتمش حاکمي عادل بود و به واسطه عدالتش شهرت داشت . وي هر چند وزيري همنام خواجه نظام الملک وزير مشهور دربار سلجوقيان را مأمور رسيدگي به امور نموده بود، خود نيز بدون تشريفات ، شبانه روز براي احقاق حق مردم به کارها رسيدگي مي کرد .(ابن بطوطه ،ج2،ص436 )
ايلتمش دستور داد که مجسمه دو شير از سنگ مرمر را در مقابل کاخش نصب کردند و زنگ هائي نيز به گردن مجسمه ها آويختند تا مردم در هر لحظه اي از شبانه روز بتوانند با به صدا در آوردن آنها با حاکم تماس بگيرند و دادخواهي نمايند.
وليعهدي رضيه خاتون از ميان فرزندان شمس الدين ايلتمش ناصر الدين محمود ، تنها فرزند مقتدر و با لياقت او بود که به هنگام حکومتش در بنگال وفات کرد . فرزندان ديگرش رکن الدين و معزالدين عقل و درايت دخترش رضيه را نداشتند . ( ابن بطوطه،ج2،ص435)
رضيه خاتون زني عادل و دوستدار مردم بود و تربيت پدر بر او تأثير فراواني داشت. ايلتمش با درک اين موضوع که او بر تمام رموز اداره مملکت واقف است به سال 1232م. پس از فتح گواليور و به هنگام بازگشت به دهلي وزير و عده اي از امراي خود را احضار کرد و وليعهدي رضيه خاتون را به اطلاع آنها رسانيد و به وزيرش تاج الدين محمود نيز دستور داد که منشور ولايت عهدي را تهيه کند . (طبقات ناصري ،ج1،ص457)به هنگام آماده شدن اين منشورامراي با نفوذي که با پادشاه در تماس بودند علت تعيين رضيه خاتون را به پادشاهي مسلمانان هند علي رغم وجود پسران پادشاه که در سن بلوغ نيز بودند جويا شدند ونامناسب بودن تصميم پادشاه را در اين خصوص به او تذکر دادند . سلطان ايلتمش معايب پسرانش را از جمله مي خوارگي ، غرق شدن دررؤياهاي جواني و عدم توانايي ادار ه مملکت بر شمارد و نيز توانايي رضيه خاتون و مناسب بودن انتخاب او به وليعهدي و روشن شدن محاسن اين انتخاب را در آينده به حاضرين گوشزد کرد.
رضيه خاتون کليه اوصاف پادشاهي را بهتر از فرزندان ذکور ايلتمش براي حکمراني دارا بود، درعين جنگجويي و جسارت، زني بسيار خوش وي ، دوستدار و پشتيبان علما و دانشمندان بود. ايلتمش در سال 6-1235م.فوت نمود . پس از مرگ او يک گروه از امرا خواستار سلطنت رضيه خاتون بودند . اما گروه ديگر تمايل داشتند يکي از پسران ايلتمش به نام رکن الدين فيروزشاه را به سلطنت برسانند.بالاخره گروه دوم با کمک و وساطت شاه ترکان مادر رکن الدين موفق شدند.
مي خوارگي و لا ابالي گري بيش از حد رکن الدين باعث گرديد که اداره امور کارها به دست شاه ترکان بيفتد. پس از مدتي اکثر حکام ولايات و همچنين غياث الدين محمد يکي ديگر از پسران ايلتمش سرکشي آغازنمودند و از پرداخت بعضي ماليات ها سرباززدند . آشفتگي اوضاع بر تيرگي روابط رضيه خاتون با شاه ترکان مادر رکن الدين افزود تا آنجا که شاه ترکان او را تهديد به مرگ کرد.
اين شايعه در شهر پيچيده و طرفداران رضيه خاتون خود را آماده حمايت از او کردند . در اين زمان شاه ترکان مادررکن الدين به طرفداران رضيه حمله کرد ، اما طرفداران رضيه در شهر دهلي، شاه ترکان را مجبور به پناه گرفتن در کاخ خود نمودند. به محض رسيدن رکن الدين به شهر گيلوگهري* مادرش شاه ترکان اسير گرديد و امراي لشکر به پايتخت آمدند . پس از بيعت با رضيه خاتون او را به تخت سلطنت نشاندند . رضيه خاتون به محض جلوس به تخت سلطنت بعضي از امرا و طرفداران ترک خود را براي دستگيري رکن الدين به شهر گيلوگهري فرستاد. امرا پس از اسير کردن رکن الدين او را به دهلي آوردند و به دستور حاکم جديد به زندان انداختند تا آن که در سال 634ه.ق./1236م. فوت شد .
ابن بطوطه درمورد به سلطنت رسيدن سلطان رضيه خاتون مي نويسد :"رکن الدين تحت تأثير مادرش شاه ترکان در حق برادرش بناي ظلم گذاشت و به اين علت خواهرش رضيه خاتون تصميم به نابودي او گرفت و در يکي ازروزهايي که رکن الدين در مسجد بود ، رضيه خاتون لباس تظلم خواهي پوشيد و به پشت بام قصر قديمي (دولت خانه) رفت و با نشان دادن خود به مردم شهر شروع به صحبت نمود : "که برادرم رکن الدين برادرمان معزالدين (يا قطب الدين محمد) را نابود نمود وحال قصد نابودي مرا دارد" و نيز جوانمردي ،عدالت و بخشش پدرش را به مردم يادآوري نمود .
مردم رکن الدين را در مسجد دستگير نمودندو به حضور سلطان رضيه خاتون آوردند؛ رضيه خاتون گفت :"قاتل بايدبه قتل برسد"لذا رکن الدين به جرم قتل برادرش اعدام گرديد . به علت کوچک بودن ساير فرزندان ايلتمش ، امرا با اتفاق رأي ،رضيه خاتون را به سلطنت نشانيدند.
(634ه.ق./1236م.)رضيه خاتون که تنها زني بود که سلطنتش را از راه عهد به دست آورده بود با خيانت ترکان شاه مجبور به قهرغلبه گرديد تا به حق خود رسيد.اقدامات سلطان رضيه خاتونرضيه خاتون در سال 1236م. به تخت سلطنت جلوس کرد .او ابتدا به اوضاع نابسامان خاندان شمسيه* سروسامان داد . عدالت را بر جامعه حاکم کرد و رفتار عادلانه با مردم پيش گرفت.
دولتي که سلطان رضيه تشکيل داد با تعيين خواجه مهذب قائم نظام الملک به سمت وزارت و تعيين ملک سيف الدين آيبک به سمت فرماندهي سپاه ، رو به گسترش و انتظام رفت و تمام امرا و ملک ها حاکميت او را قبول کردند . (طبقات ناصري،ج1،ص461)اما پس از مدتي با مرگ ملک سيف الدين آيبک ، جلال الدين ياقوت حبشي را به امير الامرايي منصوب کرد .
همين مسئله حسادت ساير امراي ترک را برانگيخت و در صدد ايجاد دسيسه عليه سلطان رضيه برآمدند ، زيرا تمام مقام هاي مهم دولتي و اداره ايالات در دست غلامان ترک خريداري شده توسط ايلتمش بود سلطان رضيه از اين پس براي مقابله با امراي ترک ، لباس مردانه به تن کرد و بدين ترتيب در انظار مردم ظاهر شد.(مير خواند،ج4،ص652)او در حالي که همبشه مسلح به تير و کمان بود سوار بر فيل در ميان مردم ظاهر مي شد. همچنين ذکر شده است که نقاب پيچه به صورت خود مي زده است.(طبقات ناصري ،ج1،ص46) سرانجام يکتا سلطان زن مسلمان شرق پس از انتصاب جلا الدين ياقوت حبشي به سمت اميرالامرايي، حسادت امراي ترک و دسيسه هاي آنان عليه سلطان رضيه گسترش يافت. به دنبال شورشهاي واليان، سلطان رضيه لشکريان زيادي جمع آوري نمود و پايتخت خود دهلي را به سوي شورشيان ترک گفت . (637ه.ق.)به محض نزديك شدن سلطان رضيه به برهند –منطقه شورشي- امراي ترک به سپاه او هجوم بردند و اميرالامرا ياقوت حبشي را به قتل رسانيدند . (مير خواندج4،ص652)سلطان رضيه پس از مرگ ياقوت حبشي و امتناع ساير امرا از حمايت او توسط امراي شورشي دستگير و به قلعه "برهند" فرستاده شد و زنداني گرديد. پس ازمدتي حاکم برهند-ملک اختيارالدين آلتونيه –بااوازدواج کرد وپس از آن دعوي سلطان رضيه را به منزله حق خود دنبال کرد.سپاهيجمع آوري کرد و اين سپاه را به سوي دهلي فرستاد . در دهلي بهرام شاه برادر ناتني سلطان رضيه به مقابله با خواهرش برخواست و در نتيجه آلتونيه دستگير گرديد و سلطان رضيه اسير شد . (638ه.ق./1240م.) درباره سرنوشت سلطان رضيه روايت هاي گوناگوني نوشته شده است که از جمله ابن بطوطه به شهيد شدن او به دست هندوها اشاره مي کند و مي نويسد :"سلطان رضيه پس از شکست خوردن در جنگ براي اينکه اسيرنشود ، از مقابل سپاهياني که برادرش بهرام شاه از شهر دهلي به مقابله با او فرستاده بود ، فرار نمود . او درحين فرار گرسنگي و مشقت زياد کشيد و در راه به کشاورزي که مشغول شخم زدن مزرعه خود بود ، برخورد . از او خوراکي خواست . کشاورز تکه نان خشکي در اختيار او گذاشت . رضيه پس از خوردن نان به علت خستگي زياد به خواب رفت . پس ازخوابيدن رضيه ، کشاورز که برزن بودن او آگاهي يافته بود به طمع تصاحب لباس هاي گران بهاي سلطان رضيه اورا کشت و جسدش را در مزرعه دفن کرد و اسب او را نيز به طرف ديگري روانه نمود . چندي بعد مرد کشاورز براي فروش قسمتي از البسه سلطان رضيه عازم بازار گرديد و اهالي بازار با مشاهده لباس سنگ دوزي شده و گران بها در دست يک کشاورز فقير به شک افتادند . او را به حضور قاضي شهر بردند و کشاورز به قتل سلطان رضيه اعتراف کرد . جنازه سلطان رضيه طي مراسمي مذهبي به خاک سپرده شد و قبه اي بر مزارش ساختند . اينک قبر رضيه زيارتگاه است واز مزارات متبرکه به شمار مي رود . (ابن بطوطه،ج2،ص437)
دستاوردهاي سلطان رضيه تا شروع قرن سيزدهم با توجه به نادر بودن حاکميت زنان در دنياي مسيحيت اروپاي غربي ، سلطان رضيه اولين و با قدرت ترين پادشاه زن مسلمان در دنياي اسلام بود .
سلطان رضيه نزديک به چهار سال رسماً اداره امور مملکت وسيعي نظير يک امپراطوري را اداره نمود . او براي مملکت خود نمونه اي از عدالت و قدرت بود. سلطان رضيه گذشته از قابليت هاي اداري و نظامي در صنعت و هنر نيز استعداد غير قابل انکاري داشت . اشعار دلنشيني از او با تخلص شيرين دهلوي يا شير غوري وجود دارد .بعد از سلطان رضيه امراي جاه طلب ترک در زمان جانشينان او راحت ننشستند و زمينه تضعيف حکومت شمسيه را فراهم کردند . خاندان شمسيه جاي خود را به خاندان بالابان داد.
منابع
1- ابن بطوطه ، محمدبن عبدالله ، سفرنامه ابن بطوطه ،
2- ترجمه محمد علي موحد ، تهران: بنگاه ترجمه و نشرکتاب 1348.
3- او چوک ، بحريه ، زنان فرمانروا در دولت هاي اسلامي ،ترجمه دکتر محمد تقي امامي ، تهران: انتشارات کوروش 1374 .
4- سراج ، قاضي منهاج الدين عثمان ، طبقات ناصري ، به تصحيح عبدالحي حبيبي قندهاري، کابل ، انتشارات انجمن تاريخ افغانستان ، سال 1342 .
5- مير خواند ، محمدبن خاوندشا ، روضه الصفافي سيره الانبياء و الملوک و الخلفا ، تهران:انتشارات پيروز 1339 .
6- نائيني ، محمدرضا جلالي ، هند در يک نگاه ، تهران :انتشارات شيراز ، سال –
1375

مقالات سایت ۱