« ژانویه 2008 | صفحه اصلی | مه 2008 »

دوشنبه،15 آوریل 2008

زنان حکومتگر در عصر فترت

سخنران : منصوره پروینی
زمان : ۲۱/۱/۱۳۸۷
مکان : دفتر انجمن
از افول دوره ایلخانی تا تشکیل دولت تیموری دورانی بر ایران گذشت که به دوره فترت شهرت دارد. در این دوران حکومت های مستقل و گاه نیمه مستقل تحت تابعیت بازماندگان مغول چون خاندان آن جلایر در عراق (عرب) و سلغریان یا آل مظفر در فارس، کرمان و کردستان – خاندن اینجو در شیراز – قراختاییان در کرمان آل کرت در هرات سر برآوردند. زنان در این دوره نسبت به گذشته آزادی عمل بیشتری داشتند و همچون مردان در زمینه جنگ آوری، سوارکاری، شعر و تغزل و هنرهای زمانه آموزش می دیدند بسیاری از آنان پس از پذیرش اسلام، مقام و موقعیت خود را حفظ کرده و گاه به قدرت نایل می شدند. مانند ترکان خاتون در کرمان و یا کردوجین خاتون در شیراز و شاهزاده ساتی بیک دختر الجایتو که به ایلخانی رسیدند.
در میان خاندان های منسوب به مغولان رسم به پوشیدگی روی و قومی نبود و طبق قانون یاسا امرا می توانستند. با پرزنی اعم از مجردیا شامل ازدواج کنند. لذا شوهران را مجبور به طلاق زنان خود کرده و زنان آنان را به همسری و عقد خود در می آوردند. بعضی از خاندان ها از ترس تعرض امرا و فرماندهان دختران خود را پوشیده و یا در کسوت مردان و نقابداران بیرون می بردند تا شناسایی نشوند که این امر در میان توده مذهبی و اسلامی بیشتر رواج داشت.
زنان این دوره اغلب جنگاوری و سوارکاری می دانستند و در مراسم رزم و بزم شرکت می کردند. زنان، امرا و خوانین، سفرا و خانان طوایف و کشورهای دیگر می پذیرفتند و حضور داشتند و نظر می دادند. اغلب خود کاخ و یا خرگاه مخصوص و مجلل برای خود داشتند و حکمشان برای خدم و هشم نافذ بود. بر اساس رسم مغولی مهریه زنان بسیار سنگین بود که در اصلاحات غازانی یکی از موارد اصلاحات اقتصادی کم کردن کابین زنان تا حد 5/19 دینار بود که زنان مردان آزادی عمل بیشتری در طلاق و زندگی زناشوئی داشته باشند. زنان همچون مردان در جنگاوری، کینه جوئی، اقتصاد و قضاوت در امر حکمرانی تفاوتی نداشتند و توجه به شعر و هنر و توجه خانواده (بچه داری و شوهر داری) در جای خویش محفوظ بود.
مارکوپولو در مورد انسجام خانواده و محوریت زنان ترک و اصل بودن محبت و عشق و وفاداری و همچنین مدیریت زنان در خانواده های مغولی و اعقاب و اناب آنان تأکید کرده و آن را یکی از صفات متحسن برشمرده است.
زنان حکومتگر این به چند وجه قدرت سیاسی می یافتند که عبارتند از:
1- ولایت و سرپرستی کودک خردسال خودش ترکان خاتون حاکم کرمان
2- مشارکت و مشاورت در امر حکومتی و داشتن نسبت خانوادگی با خان مثل ساتی بیک دختر الجایتو
3- گرفتن حکک حکومتی مستقیم از خان بزرگ به جهت درایت و تدبیر مثل آبش خاتون
معروفترین زنان این دوره از خاندان های مختلف عبارتند از:
1- دلشاد خاتون از خاندان آل جلایر
2- تاشی خاتون منسوب به خاندان اینجو که ساخت کنین و ابنیه حریم مقبره احمد بن موسی معروف به شاهچراغ منسوب به اوست
3- ترکان خاتون با سابقه 15 سال حکومت مستقیم در کرمان و 15 سال مشاورت در حکومت و تدبیر سیاست در همسری با آباقا خان
4- پادشاه خاتون دختر ترکان خاتون حاکم کرمان که دیوان لاله خاتون منسوب به اوست
5- آبش خاتون دختر ترکان خاتون که مستقیم به نام او سکه ضرب شده و خطبه خوانده شد و 20 سال بر کرمان حکومت کرد (سکه های منسوب به او در موزه بریتانیا و ترکیه موجود است)
6- کردوجین خاتون ساخت آثار و ابنیه ای از جمله مدرسه – کاروانسرا – بیمارستان منسوب به اوست . وی منسوب به خاندان اینجو و آل مظفر بود و در شیراز مدفون است.

زن و آئین های باستانی

سخنران : سیما سلطانی
زمان :
مکان : دفتر انجمن
سلطانی از اعضای انجمن و متخصص تاریخ ایران باستان در بررسی موضوع "زن و آئین های باستانی" به بیان نقش و حضور زنان در آئین های باستانی ایران و تشریح این آئین ها پرداخت.
وی در ابتدا اظهار داشت: اگر چه اسباب متفاوتی موجب به وجود آمدن آئینی تازه می شود، اما آئین های ایرانی یکسره با جشن و شادی و خوردن همراه بوده اند. از دوران باستان، جز آئین همگانی سوگ سیاوش، بقیه آنها با شادی همراه بوده و مردمان را به بازی و سرور رهنمون می شده اند.
وي بررسی آیین ها و جشن های باستانی را با نوروز آغاز کرد و گفت: از اسطوره های نوروزی اسطوره رپیتوين، ایزد بانوی گرماست. وظیفه او چنین است که آن هنگام که زمستان به زمین حمله می برد، وی به زیر زمین می رود و آب های زیر زمین را گرم نگه می دارد تا گیاهان و درختان نمیرند و آنها را از گزند دیو سرما برهاند. بازگشت پیروزمندانه او در بهار است واین بازگشت نشان از شکست دیو سرما دارد.
از نمادهای سال نو، به میهمانی آمدن فروهرها در پنج روزه پایان سال و پنج روزهی آغاز سال نو است. آنها نیروهایی هستند که از نزد اهورا مزدا آمده اند و سه روز پس از مرگ همزادانشان در زمین، به سوی او باز می گردند. اینک با پایان گرفتن سال، فروهرهای نیاکان در زمین هستند و در این ده روزه میهمان خویشان و نزدیکان خود بوده، با کنجکاوی به خانه و کاشانهی خویشان می نگرند و از این است که ایرانیان و بیش از همه، زنان ایرانی به خانه تکانی می پردازند، لباس نو می دوزند و بر تن ساکنان خانه می کنند و آتش خانه را روشن نگاه می دارند تا فروهر نیاکان بتوانند خانه را بیابند و به آن برکت بخشند.
از رسم های کهن ایرانیان که دیگر در یادها نمانده است، افروختن آتش پیش از دمیدن آفتاب در اولین روز فروردین است. مردان آتش روشن می کردند و زنان آب و کوزه های سبزه دمیده، میوه های برش خورده و شیر و می و گل بر لب بام خانه می نهادند تا بوی آنها به مشام فروهرهای رفتگان برسد و آنان را نیز از خوردنی های عید سهمی باشد.
از دیگر آیین های نوروزی که هنوز ایرانیان به آن پای بندند و البته این زنان ایرانی هستند که در انجام آن تلاش می کنند، آیین خوان نوروزی است، ایرانیان بر آن بوده اند که بر سر خوان نوروزی هفت امشاسپند نیز حضور دارند. از این رو خوان نوروزی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. گرد سفرهی نوروزی همه اعضای خانواده می نشینند و این بی شک فرصتی است تا قهر و کین، اگر بوده، به آشتی و مهربانی بدل گردد.
در آیین هایی چون فال کوزه، قاشق زنی، کجاوه بازی و آش نذری، نقش زنان بسیار پر رنگ بوده است.
جشن مهرگان نیز که سبب آن را ایزد بانوی مهر از سویی و رهایی از بیداد بزرگ ضحاک بر ایرانیان، از سوی دیگر دانسته‌اند، جشن آزادی و پیروزی روشنایی بر تاریکی خوانده شده است.
بهمنگان از جمله آیین های کهنی است که دیگر اثری از آن به جای نمانده است. اما آن زمان که بوده با پختن آشی تعاونی وار شکل می گرفته است که هر خانواری سهم خود را از گیاهان و غلات آش به دیگ بهمنگان اضافه می کرده است تا با هم بپزد و همه با هم از آن بخورند.
این عضو انجمن زنان پژوهشگر تاریخ در دفتر مرکزی، شرح آئین های باستانی ایران را با اسفندگان به پایان برد و اظهار داشت که جشن اسفندگان متعلق به زنان بوده است و اگر چه از چگونگی آن کمتر چیزی می دانیم، اما همین تعلق یک جشن از جشن های دوازده گانه به زنان، از اهمیت نقش آنان در جامعه باستانی ایران نشان دارد. ابوریحان بیرونی در کتاب خود گفته است که در زمان گذشته این ماه به طور کلی و این روز به ویژه به زنان تعلق داشته است. در زمان او در برخی مناطق ایران، در روز اسفندگان مردان به زنان هدیه می داده اند. بیرونی نام این جشن را مردگیران آورده است و در توضیح این نام نوشته است که چون زنان از شوهران خویش درخواست هایی داشته اند، این روز به این نام خوانده می شده است.


سخنرانی های برنامه یادمان دکتر شهیدی

سخنرانان : دکتر صادق آئینه وند- دکتر نجفقلی حبیبی - علی دهباشی
زمان : ۸/۱۲/۱۳۸۶
مکان : پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی مراسم بزرگداشت زنده یاد سید جعفر شهیدی هشتم اسفند توسط انجمن زنان پژوهشگر تاریخ در پژوهشکده امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی برگزار شد.در ابتدای مراسم فخر السادات محتشمی پور رئیس هیئت مدیره انجمن زنان پژوهشگر تاریخ گزارشی از فعالیتهای سال 86 انجمن ارائه کرد که در آن نشستها، سخنرانی ها، همایشها و فعالیتهای انتشاراتی انجمن در حوزه "زن در تاریخ اسلام" برشمرده شد.
سپس پیام شکوفه شهیدی - دختر مرحوم جعفر شهیدی - به مراسم خوانده شد و بعد از آن دکتر صادق آئینه وند - نویسنده و محقق - به صحبت درباره آثار شهیدی پرداخت.
وی گفت : شهیدی ظاهری داشت که هر کس می توانست تصوری از او داشته باشد. او را استاد دانشگاه و علامه می دانستند که محضر آیات عظام بروجردی و خویی بوده و از اساتید بزرگ دانشگاه تهران تلمذ کرده بود.
شهیدی در بحث تاریخ معاصر یک مفسر بود
وی این امر را یک اتفاق تاریخی دانست و افزود: زمان گاهی به آدم خیانت می کند و گاه خدمت. از جمله خیانتهای زمان به انسان این است که وقتی روزگار - به تعبیر امیرالمومنین - برگشته است کسی ظهور می کند که مردم از او روی برمی گردانند. وجود دکتر شهیدی را از این جهت می توان اتفاقی تاریخی برشمرد. او معتقد بود ایرانیان هر 25 یا 30 سال رنگ عوض می کنند. شهیدی سه نسل را دیده بود و فکر می کرد باید کمکی تاریخی به مردم کرد تا در هویت خود دیگر لغزش نداشته باشند.
این پژوهشگر تاریخ اسلام ادامه داد : باطن او را کسی می شناخت که از نزدیک با وی بوده باشد. وقتی کسی وارد دنیای درونی استاد می شد چیزهایی می دید که خسرانها و نقصانهای خودش را متوجه می شد.
آئینه وند شهیدی را یک مفسر در بحث تاریخ معاصر خواند و افزود: شهیدی نکاتی را در تفسیر تاریخ می گفت که کاش همه آنها مانده باشد. هیچ سیاستمداری بدون دانستن آن اطلاعات نمی تواند بی گدار به آب بزند. او این نکات لازم را می دانست و کاش آنها را پیدا و تدوین کنیم و یا از شاگردانش بخواهیم که آنها را تدوین کنند.
وی تصریح کرد: او به معنای واقعی عابد و زاهد بود. مجسمه زهد بود و من اصلا ذره ای ریا در او نمی دیدم. کسی بود که در کوران تمام حوادث سیاسی ایران و وحدت حوزه و دانشگاه حضور داشت و از این لحاظ ویژگی ممتازی داشت. در سیاست گردنه ها را درنوردیده و سالم بیرون آمده و آلوده نشده بود. به اخلاقیات در عین زندگی در سیاست پایبند بود که این ویژگی از هر خصلت ظاهری بالاتر است. سخت است که در میدان سیاست باشی و آن همه جایزه کتاب و... برده باشی و خود را نباخته باشی.
آئینه وند علم و دانش و زهد و تمسک و شناخت مردم را از دیگر ویژگی های دکتر شهیدی دانست و خاطرنشان کرد: شهیدی در زندگی اش فریب نخورده و چابک عمل کرده بود. نه سواری داده بود و نه بر پشت کسی سوار شده بود. ماهر و چابک و مسلط بود و سه نسل را دیده بود. او تفاوت نسلها را این گونه توصیف می کند که یک سال عمامه از سر روحانیون برمی داشتند و سالی دیگر آنها را برای تبرک سوار اتوبوس می کردند. شهیدی در حوزه های علمیه و دانشگاه طی طریق کرده و در بحران سیاست سالم به درآمده بود. این چنین است که می شود علامه دهر، فخر زمان و استاد شهیدی.
در تاریخ حوزه جهان اسلام جز سه چهار مکتب ندیده ام که یکی از آنها مکتب استاد شهیدی است
وی ادامه داد : بعضی انسانها را تاریخ است که به جایی می رساند - نمونه آن بسیارند - و معمولا مردان سیاست از این زمره اند. اما چهره هایی هستند که کامل و سالم خودشان بالا آمده اند و 80 درصد خودشان بوده و 20 درصد را تاریخ در رشدشان موثر بوده است که شهیدی جزو این دسته بود. او در مقابل تاریخ ایستاد و نقش آفرینی کرد.
نویسنده "دین و فلسفه از نگاه ابن رشد" اضافه کرد : شهیدی در تاریخ صاحب یک مکتب بود که باید همراه با ساز وکارش معرفی شود. مورخ کسی است که برای شناختن کوه یخی تنها به آن قسمتی که از آب بیرون است اکتفا نمی کند و همه وجود آن را تا قعر دریا مورد شناسایی قرار می دهد. مورخ باید عوامل پیچیده، تودرتو و متناقض را کشف کند و تنها به عرف و ظواهر بسنده نکند. اگر کسی این عوامل پیچیده، مترادفات و متناقضات و... را پیدا کرد و سنجید و به آن رسید، صاحب فکر و مکتب است و دیگر یک ناقل سطحی نخواهد بود.
آئینه وند کتابهای دکتر شهیدی را درباره حضرت زهرا (س)، امام سجاد و امام حسین (ع) منطبق با واقع توصیف کرد و گفت: کار او منقح و پیراسته کردن متون و خارج کردن از عرف و سپس به سطح آوردنش بود تا از آن استفاده شود. این جز مکتب و مدرسه نیست. من در تاریخ حوزه جهان اسلام جز سه چهار مکتب ندیده ام که یکی از آنها مکتب استاد شهیدی است. من بخشی از کارها، گفته ها و تجربیات او را به حکمت تاریخ تشبیه می کنم؛ چرا که برخی گفته های او را در سالهای بعد عینا مشاهده و درک می کردیم. او برای این نسل نگران بود و دغدغه حفظ و بقای اسلام را داشت. اهل نمایشگری دینی نبود اما امر خدا را فوری و دقیق انجام می داد. او معتقد بود چون مسئولیتها را خوب تقسیم نکرده و در پاره ای امور دخالت کرده ایم به مشکل برخورده ایم. تعبیر من از او فرهیخته قرن است و چون زمانه خسیس است شاید یک یا چند قرن باید بگذرد تا نظیر او پیدا شود.
شهیدی جزو حلقه اساتید جامع الاطراف دوران خود بود
سپس علی دهباشی مدیر مجله بخارا با بیان اینکه سخن گفتن از شهیدی کاری بسیار دشوار است، گفت: اگرچه در زمان او جشن نامه ارجمندی به افتخار زندگی سراسر وقف ادبیات و فرهنگ ایشان منتشر شد و نیز در این ایام که جامعه فرهنگی زبان فارسی در فقدان او سوگوار است صدها مقاله در تجلیل از شخصیت والای ایشان و نقد و تجلیل آثارشان نوشته شده، با این همه می توان گفت هنوز ما جایگاه واقعی و ارزشهای این گوهر گرانبهای اسمان ادب ایران را نشناخته ایم.
وی اضافه کرد: دکتر شهیدی از نوادر شخصیتهایی بود و شاید از آخرین حلقه استادانی که دست به هر کاری زدند آثار درجه اول خلق شد. او به همراه استادانی چون ملک الشعرا بهار، محمد معین، پروین گنابادی، پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، غلامحسین یوسفی، احمد مهدوی دامغانی، عبدالحسین زرین کوب و چند تن دیگر برکشیده مکتبی از آموزش طلبگی و دانشگاهی در ایران بودند که متاسفانه دیگر آن فضا و حالات و روزگار و اهداف عالی درآموزش از جامعه دانشگاهی ما رخت بربسته است.
وی افزود: آن محیط علمی و دانشگاهی چنین شخصیتهای برجسته ای را تربیت کرد که هر کدامشان ده ها استاد نسل بعد از خود را تربیت کردند. دیگر این شیوه آموزش حداقل در عرصه ادبیات تداوم نیافت و هر کدام از این فرهیختگان که از آسمان ادب ایران رفتند جایگزین نداشتند. بدا به حال نسل ما و نسلهای بعدی که معلوم نیست می خواهند چه کنند.
دهباشی زندگی شهیدی و اقران او را وقف فرهنگ و ادبیات ایران دانست و گفت: او جزو حلقه اساتید جامع الاطراف دوران خود بود. به این معنی که ما شاید ایشان را بیشتر با عمری که بر سر لغت نامه گذاشتند بشناسیم، در صورتی که این یک وجه از زندگی علمی ایشان است. در عرصه تصحیح متون چگونه می شود از کتابهای بسیار مهمی که استادانه توسط او تصحیح شد و اکنون بر صفحات گنجینه ادب فارسی افزوده شده یاد نکرد؛ دره نادری یا کار سترگی که روی دیوان انوری انجام داد.
وی سپس به تاریخچه و زمینه های مولاناپژوهی در ایران به همت اساتیدی چون جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر، صادق گوهرین، عبدالحسین زرین کوب و محمدتقی جعفری و... اشاره و شرحی از اهتمام شهیدی درباره مثنوی ارائه کرد.
سپس دکتر نجفقلی حبیبی صحبت خود را درباره ترجمه شهیدی از نهج البلاغه با اشاره به جنبه های زاهدانه و تعبدانه او آغاز کرد. وی گفت: درباره ترجمه وی از نهج البلاغه باید به فصاحت و بلاغت کار شهیدی اشاره کنم. در معانی بیان، فصاحت رسایی کلمه و بلاغت متناسب سخن گفتن است. از ارزشهای بالای نهج البلاغه این است که مظهر کامل فصاحت و بلاغت است یعنی به لحاظ آهنگ و نگارش در اوج ادب عربی قرار دارد و همه سخنان هم در جایی گفته شده که متناسب با وضع مستمعین است. شهیدی سعی کرد با توجه به تسلطش به تاریخ این مسئله را خوب تشخیص دهد و به لحاظ ترسیم تاریخی و جایگاه سخن آن را برجسته سازد. چون عبارات نهج البلاغه موزون و آهنگین است شهیدی هم سعی کرده در ترجمه خود این ویژگی را رعایت کند. دیگر اینکه چون هنر امام علی (ع) این است که پیچیده ترین مفاهیم را در کوتاه ترین و زیباترین عبارات گفته، ترجمه این گونه جمله ها و یافتن لغات و شیوه مناسب کار سختی است.
حبیبی تصریح کرد: شهیدی بیشتر خواسته تا جنبه های ادبی و فصاحت و بلاغت امیرالمومنین (ع) را در زبان فارسی متجلی کند. ترجمه او به عنوان کتاب سال انتخاب شد و هنوز هم در اوج قرار دارد. کتبی از این جنس می تواند راهگشای تقویت زبان و قوت ترجمه باشد.
وی در پایان نمونه هایی از ترجمه شهیدی را از نهج البلاغه قرائت کرد.

دوشنبه، 8 آوریل 2008

تاریخ نگاری زنان در قرن سوم تا پنجم هجری

سخنران: دکتر فاطمه صادقی گیوی
زمان برگزاری: 3/11/86ش.
مکان برگزاری: دفتر انجمن
این بحث مربوط است به نگاهی به تاریخ آرایی و تاریخ نگاری .تاریخ نگاری آن است که مورخ صرفاً اظهار نظر در مورد داده های تاریخی می کند با بیان یک سری از واقعیات تاریخی و ذکر منابع آن بدون خودآگاهی تاریخی که در نهایت قضاوت را به خواننده واگذار می کند و در مقابل آن تاریخ آرایی قرار دارد که مورخ در دست چین کردن وقایع تاریخی و نوع و شکل روایت نقش دارد و حتی در مقام یک قاضی ظاهر می شود. این رویکرد را در آثار محمد بن جریر طبری مورخ و مفسر قرن سوم هـ..ق. و ابن سعد مؤلف کتاب طبقات الکبری نویسنده قرن دوم و سوم هجری و امام محمد غزالی از ایدئولوگ های فقه اسلامی قرن چهار و پنج هجری .
بر اساس این پژوهش به نظر می رسد تا قبل از ایجاد مکاتب فقهی ما با نوعی رویکرد تاریخ نگارانه روبرو هستیم که مؤلف صرفنظر از این که بخواهد درباره وقایع داوری کند، داده هایی را در اختیار خواننده قرار می دهد . سه اثر اول یعنی تفسیر و تاریخ طبری و طبقات ابن اسعد دارای این رویکرد است.
در حالی که امام محمد غزالی به سمت تاریخ آرایی حرکت می کند و اهمیت بحث از آنجاست که به ویژه در تاریخ نگاری زنانه این رویکرد منجر به تصلب روایات تاریخی در مورد زنان می شود و به تدریج روایات موجود در آثار غزالی به نوعی روایت فتوا¬وار تبدیل می شود و این فقه است که انکار در تضاد بسیار عجیبی با روایت قرار می گیرد.