|
|
زنان در عصر مشروطه |
|
زنان در عصر مشروطه در گفتوگو با منصوره اتحاديه: مشروطه آغازي براي آگاهي بود
12 مرداد 1389
ايلنا (گفتوگو از: مرضيه نوري ): بازخواني پرونده مشروطه بدون ارزيابي نقش زنان امكانپذير نيست، هر چند كه به نظر ميرسد در جامعه 250هزار نفري پايتخت در روزگار مشروطه زنان آن طور كه بايد مجالي براي حضور در بطن جنبش مشروطه نيافته بودند. اين البته به دليل آن است كه در ايران آن عصر، حق زنان براي حضور در كنشهاي اجتماعي به رسميت شناخته نميشد ولي با اين وجود آنطور كه منصوره اتحايه ميگويد بازهم زنان در زاويه ديدي نه چنان بزرگ هم شعر گفتن، هم سرود ساختند و هم روزنامه منشر كردند. منصوره اتحاديه معتقد است مشروطه آغازي براي آگاهي بود و زنان نيز از اين آغاز بي نصيب نبودند. به قول اين پژوهشگر تاريخ: «در دوران مشروطه به زنان فرصتي داده شد تا به طور محدود ابراز وجود کنند و از مادران و خواهران وطني صحبت کنند. مشروطه دوراني بود كه شوري در زنان ايجاد كرد».
براي بازخواني نقش زنان در دوران مشروطه، پاي سخنان منصوره اتحاديه(نظام مافي)نشستيم. او در سال ۱۳۵۸ از دانشگاه ادينبورگ انگلستان در رشته تاريخ دکترا گرفت. سپس در سال ۱۳۶۲ مدير نشر تاريخ شد و در دانشگاه تهران نيز تاريخ تدريس ميکند. تاريخ غفاري، خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظامالسلطنه مآفي، گزيدهاي از مجموعه اسناد عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، نامههاي يوسف مغيثالسلطنه، سياق عشيرت در عصر قاجاريه، مرآت البلدان - اعتماد السلطنه، پيدايش نشر تاريخ و تحول احزاب سياسي در مجلس سوم، سقوط ساسانيان: فاتحان خارجي، مقاومت داخلي و تصوير ِ پايان ِ جهان، اينجا طهران است، مجموعه مقالاتي در باره طهران ۱۳۴۴-۱۲۶۹ه.ق. و (تدوين) خاطرات تاج السلطنه و همچنين سري کتابهاي از روزگار رفته حکايت... بخشي از دست نوشتههاي منصوره اتحاديه است. متن گفتوگو با او را در ادامه بخوانيد:
نقش زنان را در انقلاب مشروطه چگونه ارزيابي ميکنيد؟
امروزه در مورد نقش زنان و فعاليتهاي زنان در دوران پيش از مشروطه و در دوارن شكلگيري انقلاب، صحبتهاي زيادي ميشود. به نظر من نبايد در مورد اين موضوع خيلي غلو كرد. درست است كه در آن دوران زنان فعال شدند، به خيابانها آمدند و در تظاهرات شركت كردند، مردها را تشويق كردند و متقابلا از طرف مردها تشويق شدند، اما اين يك جمعيت عظيم مثل روزهاي انقلاب اسلامي نبود. عده كمي بودند. در دوران مشروطه اساسا جمعيت تهران بيشتر از 250 هزار نفر نبود. زنهايي هم كه فعال بودند، محدود بودند. درست است كه بار اولي بود كه زنها به خيابانها ريختند و بعداً تقاضاهاي خود را مطرح كنند، ولي همين موضوع هم محدود بود. ببينيد اين عده هيچ تقاضاي حقوقي نكردند؛ يعني نميتوانستند بكنند و اگر هم تقاضايي در اين موارد مطرح ميكردند توجهي به آنها نميشد. تقاضاها محدود به مسائل مرتبط با زنان بود، بيشتر در مساله فرهنگ است و اينكه مدرسه نداريم و بيسواديم، بايد آقايان به ما كمك كنند تا مدارسي براي زنان ايجاد كنيم، يا در مورد مسائل بهداشتي زنان بود. يکي از ماندگارترين اقدامات آن دوره هم همين تاسيس مدارس بود. اين كوششها البته مثمرثمر بود و در شهر تهران مدارسي، البته دبستان تاسيس شد كه اشكالات زيادي هم به واسطه نداشتن برنامه منسجم داشتند. برخي از خانمهايي كه سواد داشتند 2 اطاق خانه خود را كلاس ميكردند و سعي ميكردند به بقيه سواد بياموزند. حتي كلاسهاي خياطي، قاليبافي و ... برگزار شد. دولت 12 سال بعد از مشروطه بود كه براي اولين بار 10 مدرسه دخترانه تاسيس كرد. تاسيس دبيرستان به دوران پهلوي بازميگردد و در اين وقت اصلا بحث آن هم مطرح نبود، بنابراين ميبينيم كه درست است كه در آن دوران كوششهايي به عمل آمد، انجمنهايي تشكيل شد كه در آنها سخنراني ميشد و كارهاي خيريه انجام ميگرفت، ولي بحثهاي سياسي خيلي كم بود و اگر بود بسيار محدود و مخفيانه صورت ميگرفت، چون اصولا تشكيل همين انجمنها هم بنا به راي مجلس ممنوع بود، ولي زنان در خانههاي برخي جمع ميشدند و امكان داشت كه حرفهاي سياسي هم بزنند ولي در جايي منعكس نشده است. روزنامهها هم گاهي تشكيل اين انجمنها را اعلام ميكردند. گاهي زنان نامهها و مقالههايي هم در روزنامهها چاپ ميکردند. اولين نامهها خيلي جالب بود، پر از احساس و شور در حمايت از برادراني كه در راه انقلاب خون ميدادند. بعداً زنان شروع به تاسيس روزنامه خود كردند. مزينالدوله روزنامه «شکوفه» را تاسيس كرد كه روزنامه كاريكاتور هم داشت كه جالب بود، مثلاً از خرافات زنان و درمانهايي كه ميكردند و بچهها تلف ميشدند يا بيسوادي زنان را به تمسخر ميگرفت. اكثر مقالهها راجع به بهداشت و تربيت و تغذيه و تعليم و تربيت بچهها بود؛ يعني مسائلي كه زنان درگير آنها بودند. خود روزنامه هم مدعي بود که درباره بهداشت و تربيت و ادبيات است و سياسي نيست. يا صديقه دولت آبادي روزنامه «زبان زنان» را در اصفهان منتشر ميكند كه آن را ميبندند چون 2 مقاله انتقادي درباره سياست مينويسد. بايد اذعان کرد که روزنامهنگاري زنان در آن دوران يك اتفاق مهمي بود. در واقع مشروطه يك آغاز بود، چون زنان احساس كردند كه يكسري مسائل مشترك دارند و خودشان هم ميگفتند ما خواهران و مادران وطني هستيم؛ يعني نوعي همبستگي ايجاد شد كه مهم بود ولي به طور کل اين حركتها منسجم نبود.
كدام طبقه اجتماعي بيشتر در اين قضيه دخيل بودند؟
تصور من اين است كه اين زنان متعلق به طبقه متوسط رو به بالا بودند، ولي اشراف در بين آنها حضور ندارند. ببينيد زنان طبقه اشراف و خوانين اصلا تصوري از اينكه بروند در تظاهرات در خيابان شركت كنند، نداشتند. در نهايت دعوتي ميشد از آنها براي شركت در مجالس و مراسم افتتاح كه خواتين محترم يك روز، خانمهاي تجار يك روز ديگر حضور بهم رسانند. جالب است كه مثلا اگر براي افتتاح مدرسه يا نظارت بر امتحان دختران از آنها دعوت ميشد، در روزهاي مختلف دعوت صورت ميگرفت كه ممكن بود برخي از خانمهاي رجال هم در اين مراسم شركت ميكردند، ولي در تظاهرات نه. اين خانمها ممکن بود در کارهاي خيريه شرکت کنند مانند جمعآوري اعانه. ببينيد اکثر زنهاي فعال متعلق به طبقه روشنفكر بودند، سواد داشتند.
شوهر يا پدرشان كارمند دولت بودند، يا نظامي بودند، زنان تجار هم در اين دسته نبودند. تجار يك طبقه به شدت سنتي و مذهبي بودند و بدون شک اجازه چنين فعاليتي به خانوادههايشان نميدادند. ولي كلا بايد بگويم كه همين معدود زنان هم در مشروطه نقش بارزي ندارند. فعاليت آنها در مشروطه محدود به شركت در تظاهرات و در حمايت از مشروطهخواهان بود. اينكه از نقش زنان در مشروطه صحبت كنيم، من آن چنان نقشي نميبينم. اصلا اينها را در مجلس راه نميدادند كه كسي بخواهد به حرفشان گوش كند.
آيا ميتوان گفت كه همين عدم مشاركت در مشروطه باعث شد كه زنان از حق انتخاب شدن و حتي انتخاب كردن هم محروم شوند؟
ببينيد در جامعه آن روز اصلا زنان را قابل نميديدند. خود زنان هم خودشان را قابل نميدانستند. مشارکت در جريان مشروطه براي زنان مطرح نبود.
عينالسلطنه برادرزاده ناصرالدين شاه خاطرات مفصل و خواندني دارد در 10 جلد. لذا از طبقه رجال و اشراف محسوب ميشود. خيلي واضح مينويسد كه «زنان اصلا مستبدند و استبداد را ميپسندند. زنها عاشق تحكم هستند». يعني زناني بودند که با جريان مشروطهخواهي مخالف بودند. ببينيد ما در مشروطيت يك گروه سوسياليست با تفكرات چپ داريم. اينها هستند كه زنان را تشويق ميكنند؛ چون طبق ايدئولوژي آنها بايد زنان و مردان برابر باشند. «ايران نو»، روزنامهاي كه بعد از استبداد صغير منتشر شد روزنامه دموكراتهاست و مشي چپ دارد و رئيس آن محمدامين رسولزاده است كه اصلا قفقازي است و ايراني نيست و به زور فارسي حرف ميزند. حيدر عمواوغلي كه بين مشروطهخواهان نفوذ بسيار دارد، به عقيده من يك بلشويك است. ببينيد در 1905در روسيه انقلاب است، استالين در گرجستان فعال است و انقلاب مشروطه در 1906روي ميدهد. اين قشر چپ به عقيده من بيشتر در مورد حقوق زنان صحبت ميكند و نمونههاي آن را در روزنامه ايران نو ميبينيم. حتي در روزنامه «صور اسرافيل» كه روزنامه بسيار تندرويي است، اگر مطالعه كنيد ميبينيد كه پيام آن همان پيام اجتماعيون عاميون يا سوسيال دموکراتها است. ظاهرش اسلامي است اما اگر مواضع اصلي آن را ببينيد، مشاهده ميشود كه دارد پيام و ايدئولوژي چپها مثل اصلاحات ارزي و جدايي مذهب از سياست را تبليغ ميكند.
به نظر برخي از آگاهان انقلاب مشروطه متاثر از انقلاب كبير فرانسه بود و در آن شعارهايي مثل مساوات و برابري تبليغ ميشد.
بله شعارهاي حقوق بشر که در متمم قانون اساسي گنجانده شد.
خوب چرا با وجود ترويج حقوق بشر در انقلاب مشروطه، حقوق زنان ناديده گرفته شد؟
در انقلاب كبير فرانسه هم اهميتي به حقوق زنان داده نشد.
خوب پس شما معتقديد كه زنان نقش قابل توجهي در انقلاب مشروطه نداشتند، اما آيا مشروطه در بيداري و آگاهي زنان نقش داشت؟
اولا پيش از مشروطه تعداد زيادي روزنامه در خارج چاپ ميشد. روزنامه اختر در استانبول، حبل المتين، ثريا در کلکلته و قانون در لندن، در قاهره كه در عصر مظفرالدين شاه به ايران ميآمدند. خوب معلوم است كه اين روزنامهها را زنان هم ميخواندند. عدهاي آگاهي داشتند و اينگونه نبود كه به كل بين زنان ايران آگاهي نباشد. يكسري زنان تحصيلكرده بودند كه بين خود مباحثي را مطرح ميكردند و حتما اين روزنامهها در ايجاد يك تفكر عامه نقش داشتند. بنابراين زنان خيلي هم از مسائل جامعه دور نبودند. وقتي روسها در آذربايجان آن فجايع را ميآفريدند حتما زنان هم به اندازه مردان آسيب ميديدند و از اين وضع ناراحت بودند. انگليسيها هم كه در جنوب مشغول اجحاف بودند حتما زنان را هم متاثر از آن وضع ميكردند. عرق و هويت ملي بين زنان هم بود و بعد از انقلاب، زنان هم جنب و جوشي پيدا ميكنند.
يعني در آن دوران زبان زنانه در كشور نداشتيم؟
حرف من اين است كه نبايد تصور كنيم قشر وسيع و بزرگي از زنان در آن دوران درگير انقلاب بودند. ولي جالب توجه است که صديقه دولت آبادي روزنامه خودش را که در اصفهان منتشر ميکرد «زبان زنان» ناميد.
ببينيد زنان در دوران مشروطه حتي ميآيند و سرود هم ميسازند. حتي اشعاري هم منتسب به زنان در آن عصر وجود دارد. درست است كه زبان زنانه در آن عصر نداريم اما نميتوانيم از انقلاب مشروطه به عنوان رنسانسي زنانه ياد كنيم كه در كشوري كه چند هزار سال تاريخ مردانه داشته است و زبان و ادبيات مردانه داشته است، مدرنيتهاي روي ميدهد و روي زنان تاثير ميگذارد؟
چرا براي تعدادي از زنان. امروز مقالات زيادي از سوي مورخان و دانشجويان نوشته ميشود كه از حركتي سراسري در زنان ياد ميشود، نه اصلا اين طور نيست. اينكه فكر كنيم در زنجان، كرمان، بوشهر و بندرعباس هم زنان بيدار شدند، نه اينطور نبوده است و به نظرم الان هم اينجور نيست. حركتها محدود به رشت، تبريز، تهران و تا حدي اصفهان بود. خانمي ميشناختم كه پدر بزرگش معمم بود و پدرش وي را به مدرسه كاتوليكها در تبريز ميفرستد براي تحصيل، و تعريف ميكرد كه پدربزرگم به شدت عصباني شد و به پدرم گفت كه تو نوه مرا به مدرسه كفار فرستادهاي. در تبريز هم تعصب بود. جامعه متعصب مردسالاري داشتيم. وقتي بحث آزادي انتخابات براي زنان مطرح ميشود، مدرس در مجلس دوم ميگويد كه من دو بار در عمرم لرزيدم كه يكي اين بار بود. زنان در آن عصر مهجور به حساب ميآمدند. حتي زنان هم آن وضع را ميپذيرفتند. نامههايي از آن عصر با اين مضمون هست كه «خوب من زنم و نميفهمم». چنين نگاهي حاكم بود. مشروطه آغازي براي آگاهي بود. تازه بعد از مشروطه هم چندان خبري نيست. در دوره محمدرضا پهلوي هم كه حق راي به زنان داده شد، مگر چه تعدادي از زنان رفتند و راي دادند. منظورم اين است كه اين آگاهيها براي زنان به تدريج حاصل شد و سرعت آن بين مردان بيشتر بود.
يعني ميتوانيم انقلاب مشروطه را انقلابي مردانه بخوانيم؟
بله. البته خيليها بحث ميكنند كه مشروطه اصلا انقلاب بود يا نه. من ميگويم كه انقلاب بود. به زنان فرصتي داده شد تا به طور محدود ابراز وجود کنند. از مادران و خواهران وطني صحبت کنند. كه آن هم فروكش ميكند. مشروطه دوراني بود كه شوري در زنان ايجاد كرد و به نظر من در دوران مجلس سوم و چهارم، اين هيجان هم فروكش ميكند. در دوران پهلوي كه مدرنيسم دولتي ميشود، حركت زنان دولتي شد.
چه عواملي سبب اين موضوع ميشود؟
ببينيد خود مشروطه دچار مشكل است و از تناقض برخوردار بود. پارلمان در انگليس داراي پيشينه 700 ساله است، ما يكشبه كه نميتوانيم در كشور نظام دموكراسي و پارلماني ايجاد كنيم. نامهاي خواندهام از نظامالسلطنه كه آن وقت حاكم لرستان بوده و همان زماني كه پسرش در مجلس است. ميگويد شما كه نشستهايد آنجا و خيال ميكنيد كه راجع به مسائل ايران حرف ميزنيد، از لرستان خبري نداريد. اشاره ميكند كه به او ماموريت داده شده كه از لرستان به فارس برود. ميگويد بياييد ببينيد چه خبري است و در ايران چه ميگذرد. مفهوم اين قضيه اين است كه نمايندگان مجلس درك درستي از وضع مملكت نداشتند و در تهران نشسته براي کل کشور تصميم ميگرفتند. قانون اساسي اوليهاي هم كه نوشته شد، نقصهاي زيادي داشت و مشكلات زيادي از همانجا شروع شد. در آن قانون 3 قوه را مثل بقيه كشورهاي دموکراتيک تفكيك ميكنند ولي هيچ ترتيبي براي نظارت تفوق يک قوا نسبت به ديگري ترتيب داده نميشود. مثلا اگر مجلس قانوني را نميگذراند، تكليف دولت چه بود؟ براي اينكه مبادا شاه قدرت داشته باشد كه اعمال حاكميت كند، مجلس سنا را تشكيل نميدهند، در حاليكه مجلس سنا در قانون اساسي بود. براي مثال از سياستهاي تقيزاده اين بود كه قصد داشت مجلس قدرت اول باشد و اختيار تام داشته باشد. كابينه شكل ميگيرد ولي اين كابينه هيچ قدرتي ندارد. شاه هم نميتواند دخالت كند چون در قانون آمده بود كه شاه با مجلس سنا ميتواند مجلس را منحل كند، بنابراين مجلس سنا را تشكيل ندادند تا هيچكسي نتواند در مقابل مجلس بايستد.
ضمن اينكه در همان دوران موارد متعدد گزارش شده كه راي مردم را ميخريدند. قانون دوم انتخابات حق راي را منهاي زنان، براي بقيه عام ميكند. خوب اين ايدهآل است، اما در ايران قشر روستايي را مالك ميبرده به نفع فرد خاصي راي ميدهند. خيليها همان دوران هشدار داده بودند كه با توجه به بيسوادي اكثر مردم، اين قانون زيانهايي را به كشور وارد ميكند، كه آورد.
الان هم كه ما 104 سال از آن دوران فاصله گرفتهايم، و مدرنيسم نصفه و نيمه در كشور شكل گرفته، هنوز برخي مسائل را در مورد زنان ميبينيم. در مجلس هفتم اصليترين مدافع بحث تعدد زوجات براي مردان، 7-8 نماينده زن مجلس بودند. خوب در دوران مشروطه يكسري روشنفكر آمدند و چارهاي نداشتند و نوعي تجدد آمرانه را به جامعه وارد كردند. اينكه ميگوييد مشروطه مشكل داشته به چه معناست، به اين معنا كه نبض فرهنگي جامعه را نفهميده بود يا در ابتدا به ساكن اقدامي براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه نكرده بود و يا اينكه اصلا جامعه ما آمادگي و پختگي لازم براي مشروطه را نداشت؟
ناصر الملك ميگويد مشروطه مثل آدمي كه است كه گرسنگي كشيده و الان داريم به زور به خوردش گوشت شتر دهيم. خوب در گلويش گير ميكند. شخصا عقيده ندارم كه مشروطه شكست خورد. بالاخره بايد پذيرفت كه نهاد مجلس در اين كشور پا گرفت، قانون اساسي و قانونهاي مدني تدوين شد و وزارتخانههايي تاسيس شد. نظر من اين است که در كاربرد آن مشكل داشتيم. ببينيد مجلس دوم بعد از استبداد صغير تشكيل ميشود كه مردم براي آن با شاه جنگيدند، ولي وقتي موقع راي دادن ميشود، تعداد قليلي راي ميدهند. خيلي از كساني كه حق راي داشتند هم راي ندادند. آن حمايت و شناخت در جامعه حاكم نيست.
جامعه پدرسالاري داشتيم كه هميشه بزرگتر دستور داده و اين در تمام سطوح وجود داشته. اين همه در تبريز با روسها و با قواي دولتي جنگيدند، مردم اين همه قحطي كشيدند تا مجلس دوم تشكيل شود، ولي سربزنگاه تعداد كمي راي ميدهند.
يعني با وجود تمامي اين حوادث، ما جامعهاي بيتفاوت داشتيم؟
ميخواهم بگويم كه جامعه آمادگي نداشت و البته فرصتي هم براي آماده شدن نبود. دولت و مجلس آنقدر درگير ميشود و تحريك هست كه فرصتي براي زمينهسازي نيست. معتقدم يكي از ايرادهاي اساسي مشروطه تندرويهاي برخي از گروهها و افراد است. با وجود نوشته شدن قانون اساسي و تشكيل مجلس عدهاي بودند كه اصلا محمدعليشاه را نميخواستند و به هر بهانهاي سعي داشتند او را از قدرت پايين كشند. ازليها و سوسيال دموكراتها، اجتماعيون عاميون، از اين دسته هستند كه اقدامات آنها شاه را تحريك ميكند. محمدعلي شاه دو بار در مجلس سوگند ميخورد كه به مجلس وفادار باشد، فرداي همان روز به سوي او بمب ميزنند. ميخواهم بگويم امكاناتي هم اگر بود به دليل تندروي برخي از گروهها از دست رفت، كه هميشه هم در تاريخ ايران تكرار شده است. در مجلس چهارم هم آنقدر سطح تحريكها بالا ميرود كه پشتش استبداد ميآيد. دموكراسي در اين شرايط اصلا رشد نكرد، ضمن آنكه بازيهاي دو قدرت بزرگ آن وقت هم بيتاثير نبود. درست بعد از انقلاب مشروطه، روسيه و انگلستان قرارداد 1907 را ميبندند که طبق آن ايران را به منطقه نفوذ تقسيم ميکنند و رقابت ديرين را با همکاري جايگزين ميکنند. در تاريخ هميشه استقلال ايران به دليل نگهداري از توازن بين اين دو قدرت امکانپذير بود. استقلال ايران در حال از دست رفتن بود. اگر جنگ جهاني و انقلاب روسيه اتفاق نميافتاد، ايران حتما تقسيم ميشد. در كابينهها هم ميبينيم كه هر يك از اين دو قدرت، وزراي خود را وارد كابينه ميكنند. خوب مجلس چون مخالف بود، با كابينهها اختلاف پيدا ميكرد و دولتها هم چون خاستگاه حزبي نداشتند، قدرتشان توسط مجلس از بين ميرفت. اين يک جنبهاي از تناقضي است كه پيشتر از آن ياد كردم.
البته برخي هم عقيده دارند كه اين آگاهي حتي در سران مشروطه هم نبود. خوب طبيعي است سردار اسعد فئودال، رئيس ايل بختياري با اتکا به قشون عشايري خود، تلقي از دموكراسي نداشت. يا سپهدار كه بزرگترين ملاك و زميندار ايران که تمام املاكش از گيلان تا قزوين در منطقه تحت سيطره روسيه بود، معلوم است كه عليه روسيه اقدامي نكند. اينها پس از مشروطه شكل عوض كردند ولي در باطن تغييري نکردند.
اشاره من هم به اين نكته بود. مثلا ذكر ميشود كه علت اصلي مشروطهخواه شدن ستارخان، كشته شدن برادرش به دست روسها بود، والا وي درك روشني از مشروطه نداشت.
ببينيد اين چيزها در زندگي همه بوده است، ولي با اين حال ستارخان آدم بسيار شجاعي بوده و بسيار وطنپرست، به نظر من بيش از آنكه مشروطهخواه باشد وطنپرست بوده است. در آن دوره مشروطهخواهي نوعي نماد براي استقلالخواهي ايران بوده است، كه البته موثر هم بود، چنانچه طبق قانون اساسي مجلس مثلاً اجازه گرفتن وام خارجي را به دولت نميداد و دولت بدون اجازه مجلس نميتوانست با خارجيها قرارداد منعقد کند.
به نظر شما در مورد عللي كه براي هرج و مرج پس از مشروطه شمارش كرديد، نخبگان مقصر بودند، چنانچه مرحوم دكتر شيخالاسلام ميگفت كه اگر روس و انگليس هم دخالت ميكردند، به دليل سرسپردگي رجال بود؟
من عقيده دارم كه هيچ رجلي خائن نبود و خيلي هم طرفدار رجال هستم. روسها ميگفتند كه ايراني ممكن است در طول روز 10 بار مملكتش را بفروشد، اما تحويل نميدهد. ببينيد اينها ميخواستند سر كار بمانند، چارهاي نداشتند. كتابي است با عنوان «تاريخ روابط ايران و انگليس در دوران جنگ جهاني اول» توسط اُلُن كه ترجمه هم شده است. نويسنده در اين كتاب ميگويد كه كابينه هر وقت تحت فشار بودند استعفا ميداد و كابينه بعد ميآمد كه از همان رجال بودند، فرمانفرما ميرفت، عينالدوله ميآمد، عينالدوله ميرفت، مشيرالدوله يا مستوفي ميآمد و همين طور. شايد اگر بشماريم 20 – 25 نفر بيشتر نبودند، كه همينطور به كابينهها ميآيند و ميروند. هر وقت كه فشار خارجي زياد ميشد، استعفا ميدادند و بعدي ميآمد تا وقتي که فشار بيايد و اين يكي هم استعفا بدهد؛ يعني اين افراد دارند با امکانات موجود دستشان بازي ميكنند. ماليه خالي است و نميتوانند ماليات جمع كنند، تمام مملكت در آشوب است. عشاير شلوغ ميكنند، در راهها راهزني بيداد ميكند، در فارس و آذربايجان و لرستان شورش است. خوب اين رجال چه كار ميكردند؟ علاوه بر اين خود مشروطهخواهان هم ميبينند كه كسي را ندارند. اگر قصد دارند آذربايجان را آرام كنند، زماني كه تركها تا ساوجبلاغ پيش آمدهاند، بايد چه كسي را ميفرستادند، تقيزاده را يا فرمانفرما را؟ فرمانفرما زميندار و از ملاکين آذربايجان است، سابقه كار دارد و شناخت دارد و به خوبي از پيچ و خم كار آگاهي دارد و ميداند كه بايد با چه كساني صحبت كند. ميتواند با انجمن تبريز و فلان مقام چگونه رفتار كند، براي اين که تركها را بيرون كند، كسي مثل او نبود. چنانچه تقيزاده و انجمن تبريز که سخت مخالف او بودند حکومت او را پذيرفتند.
كسي نبود يا شكل عوض شده بود؟
نه كسي نبود. ميخواستند ماليات جمع كنند ولي نميتوانستند. طبق قانون اساسي بايد شوراهايي تأسيس شود به نام شوراي ايالتي ولايتي كه قرار بود هم اعمال حكام را تحت نظر بگيرد و هم ماليات را جمع كند ولي اجرا نشد. خود مجلس گفت كه حالا يك مدتي حكام مستبدانه ادامه دهند تا مملكت آرام شود. شرايط در آن دوران طوري بود كه اگر باتوم نبود، ماليات نميپرداختند. نظامالسلطنه ميرود خوزستان تا از بنيطرفيه كه قومي بودند، ماليات بگيرد. با توپ و سرباز ميرود سر گردنه تا وقتي كه آن ايل از آنجا رد ميشود از آنها ماليات بگيرد. اگر دير ميشد و اين ايل كوچ كرده بود، ديگر نميشد ماليات گرفت تا سال بعد. اين قضيه مربوط به فقط چند سال قبل از مشروطه است. خوب مشروطه آمد گفت كه از اين به بعد حاكمان ماليات نگيرند و شوراها هم ماليات بگيرند ولي عملاً نشد. رعاياي آذربايجان ماليات نميدادند تا زماني كه فرمانفرما با قشون خود رفت.
خوب به نظر ميرسد كه در آن دوران عدالتي در كار نبود تا مردم ترغيب به دادن ماليات شوند. بررسيهاي دكتر سيف نشان ميدهد كه مجلس در منازعات ميان رعيت و خوانين، جانب خوانين را ميگرفت و همين سبب دلسردي مردم ميشد و از همينرو طبيعي بود كه رغبتي به دادن ماليات پيدا نكنند.
درست است، اما بايد آن طرف را هم ديد. قحطي در مناطق مختلف بيداد ميكرد و مالياتي هم پرداخت نميشد. براي مثال صوراسرافيل يك حمله شديدي به فرمانفرما ميكند كه دليلش اين است كه چرا او ميخواهد در کرمان ماليات بگيرد. اگر فقط ظاهر قضيه را در نظر بگيريم با خود فكر خواهيم كرد كه فرمانفرما فردي قاتل و خائن است، در حاليكه اصل مطلب اين بوده كه ميخواسته طبق دستور دولت ماليات كرمان را جمع كند، بحث خيانت نبوده. در جنگ جهاني اول فرمانفرما ميگويد كه من بزرگترين آنگلوفيل ايرانم و در توضيح آن و در نامهاي به پسرش ذكر ميكند كه فكر ميكند زيانهاي تركها و آلمانها به مراتب بيشتر از انگليسيهاست. او اشاره ميكند كه تركها به ناموس ما و دين ما هم تجاوز خواهند كرد. خوب اين عقيده دليل دارد چون در ساوجبلاغ ديده بود كه تركها سني و شيعه را عليه هم تحريك ميكردند. در دوران جنگ، رفيقبيگ، فرمانده تركها تا همدان آمده بود، اما برخي به دليل اين كه هوادار پاناسلاميست بودند، با فرمانفرما كه وزير كشور بود، مخالفت ميكردند و نميگذاشتند جلوي آنها را بگيرد. اين مسائل به هيچ وجه در كتابهاي ما منعكس نشده است و دليل آن هم اين است كه اسناد انگليسها را كه باز است، خواندهايم و حكم كردهايم كه فلاني خائن است، اما اسناد خودمان را نخواندهايم. خاطرات رجال و نامههاي آنها را نخواندهايم. زماني كه انگليسها، پليس جنوب را در فارس تشکيل دادند. فرمانفرما حاكم فارس بود. دولت ايران با انگليسيها قرارداد ميبندد چون نميتوانستند كه ماليات جمع كنند. چون جنگ بود و قحطي، قرارداد ميبندند كه انگليسها پولي به خود حاكم دهند تا فارس را آرام سازد. حال ما ميخوانيم كه ميگويند فرمانفرما از انگليسها پول گرفت، پس خائن بود. انگليسيها كه دلشان نميسوخت، دنيس رايت سفير عهد شاه مينويسد كه بله، انگليسيها اينقدر به حاكم دادند و ما چون اسناد خودمان را نميخوانيم، فرد را متهم ميكنيم، در حاليكه قرارداد دولتي بوده است. ولي مشيرالدوله را هم داريم كه هيچ قراردادي را امضا نميکرد چون تا مشکلي پيش ميآمد استعفا ميكرد تا از محبوبيتش كم نشود، حال آيا ما بايد مشيرالدوله را وطنخواه و فرمانفرما را خائن بناميم؟ نبايد ظاهربين باشيم و به بطن امور هم نگاه كنيم.
خوب اين آشفته بازاري كه از آن نام برديد، چه نيازي به مشروطه داشت؟
گروهي بودند که با تجدد آشنا شدند که شايد خاستگاه آنها بوده است. کشوري با آن وضع خوانين و امرا و استعمار را داشتيم و تجربه فرهنگي ضعيفي که بين مردم بود. ببينيد به نظر من همانگونه که مسيح آمد و نظم يونان را بههم ريخت، در بينظمي قبل از مشروطه، حداقلهايي از نظم هست که مشروطه آنها را هم از بين ميبرد.
ببينيد همين آشفتگيها دليل ظهور رضاشاه بود. برخي از همين دريچه اعتقاد دارند که مشروطه براي ايران زود بود، که البته من به اين موضوع و اينکه گفته ميشود انگليسيها بساط مشروطه را در رقابت با روسيه پهن کردند، اعتقادي ندارم. چند عامل در مشروطه نقش داشت. مظفرالدين شاه مريض بود و انسان ضعيفي هم بود. يكسري نارضايتيها هم بود، مثلا اعتراضات بازاريان و تجار كه از حضور و نفوذ خارجيها در بازرگاني ناراضي بودند. علما هم از نفوذ مدرنيسم و غربيها نگران بودند و گروههاي چپي هم هستند كه دلايل خود را براي مشروطهخواهي دارند. ندانمكاري اطرافيان شاه هم در اين برهه به شدت به چشم ميخورد. در همان زمان انگليسها افرادي را داشتند كه براي آنها اطلاعات جمع ميكردند، نميگويم جاسوس، چون كلا كار آنها اين بود كه براي انگليسها اطلاعات جمع ميكردند، چنانچه گزارش شده كه در فارس پيش از مشروطه، نارضايتيها به اوج رسيده بوده، عشاير در اين بينظمي بيش از بقيه دخيل بودند، به روستاها هجوم ميبردند و غارت ميكردند. وقتي هم كه قواي حكومتي وارد فارس ميشود، آنها هم به جاي نظمدهي به فارس، متقابلا دست به غارت عشاير ميزنند. گزارش شده كه دزدها را گچ ميگرفتهاند تا مثلا عبرت سايرين شود. خوب در چنين مملكتي چه توقعي داريد، معلوم است كه اعتراضات به حركتهاي بزرگتر و در نهايت انقلاب منجر ميشود.
به نظر ميرسد ما جايي را اشتباه كردهايم كه غرب درست عمل كرده است؛ يعني ما در طول تاريخ دست به پالايش سنتها نزدهايم؛ يعني مثلا ميبينيم كه در دوران مشروطه همان سنن و بعضا خرافاتي هست كه قبل از آن هم بوده است. يا به تاريخي افتخار كردهايم سراسر خشونت كه انسانمدار نبوده است. آيا بهتر نبود كه ما هم مثل غرب سنتها را پالايش ميكرديم؟ ببينيد اين روند در غرب هم تدريجي اتفاق افتاد ولي انقلاب ما در 6 يا 10 ماه روي داد. اساسا فكر ميكنم آنچه ما هيچوقت نداشتهايم قانون بوده است. زندگي كرامول را بخوانيد، وي وقتي جيمز پادشاه انگلستان را دستگير ميكند، حداقل دادگاهي برگزار ميشود و او را محاکمه سپس اعدام ميکنند؛ يعني قانون بر ديكتاتوري يك فرد ارجحيت داشت. لويي چهاردهم و ماري آنتوانت هم محاكمه ميشوند. ما قانون اساسي نوشتيم از روي قوانين بلژيك و فرانسه كه بعد به آن عمل نكرديم، ضمن اينكه مطالعات من نشان ميدهد كه قانون اساسي بلژيك كه از آن براي نوشتن قانون اساسي استفاده شد، متعلق به 1848 بود و بسيار قديمي بود. در زمان مشروطه در اروپا كابينه شكل گرفته بود، ولي در 1848 اصلا مفهومي به نام كابينه وجود نداشت. تقيزاده بسيار زحمت كشيد تا نگذارد قانون اساسي تغيير كند، چون ميدانست اگر در قانون دست برود، اين تغييرات ادامهدار خواهد بود. حداقل ميخواست كه همان قانون، حتي ايراددار در ايران جا بيفتد. به نظر من او جزو معدود كساني در آن دوره بود كه دموكراسي و پارلمانتاريسم را ميفهميد.
شما از قانون صحبت كرديد، سوال من اين است كه آيا ميتوان از ملت سخن گفت. چون قانون نتيجه قرارداد است؛ يعني بايد ملتي باشد كه قانون وضع شود.
بله، شاهد هستيم كه در بزنگاهها ملت را بسيج كردند. اينگونه نبود كه ملتي نباشد، هر چند شايد به آن مفهوم مدرن امروزي وجود نداشت. سيدجمال واعظ فرد معممي بود كه سخنرانيهاي فراواني دارد و جمعيت قابل توجهي به پاي منابر وي ميرفت. يك جاسوس هميشه وي را تعقيب ميكرد و تمامي حرفهاي وي را مينوشت. وي نوشته كه سيد در تعريف حريت و نبود آن گفته است كه نداشتن حريت مثل اين است كه افراد شوهر ننه داشته باشند و او بيايد مال آنها را بخورد. ببينيد مفاهيم را در قالبهاي خيلي ساده ميريختند تا عامهفهم شود، براي همان ملت.
در هر جرياني گروههايي به عنوان حاملان آن انديشهها ظهور و بروز مييابند. در جريان مشروطه ما بخش اعظمي از علما را به عنوان حاملان انديشههاي مشروطه ميبينيم، در حاليكه بهزعم عدهاي از همان علما، اساسا نميتوان بين انديشههاي ديني و مشروطهخواهي آشتي برقرار كرد. بهنظر ميرسد در اين بين شيخ فضلالله نوري اتفاقا انساني صادقتر بود كه همانجا از وجود تعارض بين اين دو سخن گفت. تحليل شما چيست؟
ببينيد شيخ فضلالله نميگويد كه من با مجلس مخالفم، ميگويد من با عدهاي از افراد درون مجلس مخالفم. من با سوسياليستها و ناتوراليستهاي مجلس مخالفم. اين براي من خيلي جالب بود كه شيخ فضلالله خوب موضوع را فهم كرده بود. به همين دليل است كه شيخ فضلالله را محاكمه و سپس اعدام كردند، چه كساني شيخ را محاكمه و اعدام كردند؟ سيد عبدالله بهبهاني را چه كسي كشت؟ به نظر من گروه چپ بود که از جانب شيخ احساس خطر ميکرد. همين مجلس دوم دو بار به سيد عبدالله اخطار داده بود كه شما در سياست دخالت نكنيد. قصد آنها اين بود كه مذهب را از سياست جدا كنند. در برنامه اجتماعيون عاميون هم بر جدايي دين از سياست تاكيد شده بود. علما از مشروطه حمايت كردند ولي ديدند در عمل موضوع عليه آنهاست، اين را شيخ فضلالله زودتر از بقيه فهميد.
|
|
|
|
|
|
سمینار تاریخ وترجمه |
|
نخستین سمینار تاریخ وترجمه، به همت انجمن ایرانی تاریخ و با مشارکت دانشگاه های ، لرستان، علامه طباطبایی و الزهراء همچنین پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و پژوهشکده مطالعات اجتماعی و فرهنگی و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ¬22 و23 اردیبهشت 1389¬، در محل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. در نخستین روز این سمینارکه با حضور حدود 130 نفر از استادان، دانشجویان و علاقمندان رشته¬های تاریخ و زبان های خارجی، برگزار شد.
نخستین سخنران این سمینار آقای دکتر ولوی؛ نایب رییس انجمن تاریخ بودند. دکتر ولوی ¬ضمن خیر مقدم به استادان و سایرحاضران درجلسه، به اهداف برگزاری این سمینار اشاره کرده وگفتند: تاریخ ایران طی دو هزار سال تاریخ خودش، چهار موج ¬بزرگ ترجمه را تجربه کرده است. اولین موج با ورود یونانیان شکل می¬گیرد که اطلاعات ما از این موج¬بسیار ناچیز است. موج دوم ¬که تاثیرات تعیین کنند¬ه¬ای در ایران برجای گذاشت، با تاسیس سلسله ساسانی و تشکیل مکاتب ترجمه در فلات ایران به خصوص در مرکز مهم جندی شاپور در زمان شاپور اول آغاز شد. با آمدن مسیحیت و تاثیرات مسیحیت وبعضی آیین های رواقی وگنوسی، تمایل متفکران و دانشمندان ایرانی به ترجمه متون اوج می¬گیرد. و همین موج درموج مهم بعدی یعنی نهضت ترجمه در دنیای اسلام تاثیرگذاشت. نهضت ترجمه ای که در دوره خلافت عباسی در دنیای اسلام¬ شکل گرفت، دنباله همان نهضتی است که در دوره ساسانیان شکل گرفته بود، و تاثیرات آن بر همگان روشن است. موج چهارم ¬ترجمه درسده اخیر درجامعه ما ایجاد شده است. و تاثیرات آن کاملا مشهود و قابل بررسی است. هر یک از این امواج ترجمه که در شکل گرفته ویژگی ها و مختصات خاص خود را داشته¬ است. سه موج اول تحت تاثیر فرهنگ و تمدن یونانی و تا حدودی هندی شکل¬گرفته و عمدتا در قلمرو علومی مانند ریاضیات، نجوم، طب، و فلسفه سامان¬دهی شده است. اما موج اخیر ترجمه، که ما با آن روبه رو هستیم وموضوع سمینار ما را تشکیل می دهد، دامنه و دایره اش بسیار وسیع¬تر است¬. شاید بتوان گفت، غلبه در این موج چهارم ترجمه، بیشتر باشاخه های مختلف علوم انسانی و از جمله تاریخ است. شایددر امواج قبلی رشته¬های علوم انسانی و اجتماعی نقش چندانی نداشتند. اما در موج اخیر ترجمه، جایگاه رشته های علوم انسانی، جایگاه ویژه¬ است. و سهم تاریخ هم در نهضت جدید ترجمه سهم مهمی است. به نحوی که این شایبه را پیش می آورد که انگار بیشتر تولیدات علمی ما در رشته های علوم انسانی، اگر بتوانیم نام تولیدات را برآن ها بگذاریم، بیشتر تمایل به سمت ترجمه داشته اند. همین موضوع اهمیت این سمینار را مشخص می¬کند. بیش از هفتاد درصد آن چیزی¬که ما به عنوان آثار علمی در رشته های علوم انسانی و از جمله تاریخ می شناسیم، آثار مترجَم است وتنها شاید سی¬درصدآن تولید علمی باشد. این موضوع باید به جد مورد بررسی قرار گیرد. بسیاری ازتولیدات علمی¬ هم متاثر از آثار اروپاییان¬ و دیگرسرزمین ها است و با قاطعیت نمی¬توان از آن تعبیر به تولید علمی¬کرد. این پدیده بسیار مهمی است که باید مورد بررسی دقیق، علمی وکارشناسانه قرار بگیرد. بنابراین ¬لازم است سهم ترجمه در رشته تاریخ و آثاری که محققان¬تاریخ تولید می¬کنند، و اولویت¬های امرترجمه درتاریخ باید مشخص شود. تا از این رهگذر آن سهم ایرانیان درفرهنگ و تمدن بشری و در تولید فکر و علم در رشته تاریخ باید معلوم شود. با توجه به این مسئله، ضرورت برگزاری سمینارتاریخ وترجمه، و بررسی جدی آثارترجمه شده درحوزه تاریخ، از اهمیت بسیاری برخوردار است. انجمن ایرانی¬تاریخ تلاش¬کرد به عنوان اولین سمینار متولی¬ سمینار تاریخ وترجمه باشد. خوشحالم که این سمینار باحضوراستادان محترم و دانشجویان و دانش پژوهان برپا شد.
دکترولوی درپایان، از هیأت علمی¬سمینار، استادان و دانشجویانی که به برپایی سمینارکمک نمودند، همچنین از ریاست محترم پژوهشگاه قدردانی نمودند.
سخنران بعدی سمینار خانم دکتر شهلا بختیاری؛ دبیر علمی سمینار تاریخ وترجمه بودند. که گزارشی از روند برگزاری سمینار ارائه دادند. ایشان از اعضای هیأت علمی سمینار تشکر نمودند.
دکتربختیاری با اشاره به 42چکیده¬ی رسیده به سمینارگفتند: این چکیده ها و مقالات، مورد ارزیابی علمی و دقیق هیأت علمی سمینار قرارگرفت.¬27 چکیده به تصویب ما رسید. 23 مقاله به دست ما رسید، که برای ارزیابی داوران ارسال شد و از بین آن ها 13 مقاله¬ تصویب شد. طبق وعده ای که برای چاپ مقالات در مجلات علمی- تخصصی داده شده بود، کوشش می¬کنیم این مقالات ¬در مجلاتی که ارزش علمی خوبی دارند، چاپ شود.
در ادامه دبیرعلمی سمینار با اشاره به برنامه سمینار که در قالب ارائه مقالات و برگزاری نشست¬های تخصصی¬کارگروه¬ها، افزودند: آقای دکتر ولوی پیشنهادکردند: درکنار اقدامات مرسوم همایش ها، به منظور آسیب شناسی آثار مترجم درحوزه-ی تاریخ، پیدا کردن ارتباطات میان رشته ای، و راهکارهایی در این باره، نشست های تخصصی در این سمینار داشته باشیم. این پیشنهاد از سوی هیأت علی تصویب شد و قرار شد کار گروه ها طراحی شوند و برای هر کارگروه استادانی دعوت شدند که برخی از آن ها پذیرفتندکه از آن ها تشکر می کنم. امروز بعد از ظهر این چهار کارگروه تشکیل خواهند شد:
1- كارگروه تخصصي چشم اندازها، ضرورت ها و اولويت هاي ترجمه متون تاريخي به ریاست دکتر ملانظر
2- كارگروه ترجمه از زبان هاي خارجي به فارسي، عربي و اردو به زبان هاي اروپايي وكارگروه ترجمه از زبان هاي اسلامي (فارسي- عربي- تركي و اردو) به زبان هاي اروپايي که در هم ادغام شدند به ریاست دکتر حسن حضرتی.
3- كارگروه ترجمه در حوزه¬ي روش شناسي، مباحث نظري، فلسفه¬ي تاريخ و مطالعات بين رشته¬اي به ریاست دکتر نوذری
4- كارگروه ترجمه و انتقال¬گفتمان تاريخ: موانع و راهكارها به ریاست دکتر زندیه
دکتربختیاری در ادامه با اشاره به تلاش و همت دکتر ولوی¬که انجمن ایرانی تاریخ را به پیش می برند، افزودند: از دکتر ولوی که با پیگیری هایشان موجب دلگرمی بوده و بسیاری از قوت ها وخوش فکری های ایشان ضعف های ما را می پوشاند، تشکر می¬کنم. همچنین از استاد رسول جعفریان وهمراهی بی دریغ ایشان واهدای هدایای بخش تجلیل از استادان پیشکسوت تاریخ قدردانی کردند.
در ادامه برنامه از استاد پیش کسوت تاریخ جناب آقای دکتر اشراقی درخواست شد سخنانی ایراد فرمایند.
سخنرانی آقای دکتر احسان اشراقی در مراسم نخستین روز سمینار تاریخ وترجمه
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
بنده بسیار خوشوقتم، امروز در محضرعزیزانی که به هر دلیل به تاریخ علاقمند هستند، می¬باشم. بنده به رغم کسالتی که دارم، امر جناب آقای دکتر ولوی را اطاعت کردم. قصد سخنرانی ندارم فقط چند نکته را ذکر می¬کنم. نکته اول فعالیت پرشور و صمیمانه دکتر ولوی است. ایشان شخصی دانشمند ومتدین هستند که بدون تکلف¬درس می دهند، کار می¬کند و منتی هم سر کسی نمی گذارند و نباید هم بگذارند. نکته بعد فلسفه گرد آمدن دانشجویان و دانش آموزان است که نزد استاد درس آموختند که تاریخ پایه و اساس هویت ملی ما است. یک روز مجله تاریخ وجغرافیا از بنده دعوت کردند ، بنده به آن جا رفتم و آقای دکتر محمدحسن گنجی؛ استاد بزرگ جغرافیای ایران که هنوز زندگی با برکتشان ادامه دارد و از خداوند طول عمرشان را می خواهم، را دیدم و به ایشان گفتم :جناب استاد، به قول فردوسی:
یکی نغز بازی کند روزگار که بنشاندت پیش آموزگار،
به استاد گنجی گفتم من امروز در خدمت شما هستم و از شما آموختم، و باز هم خواهم آموخت. ایشان خیلی خوشحال شدند.
صحبت آموزگاری است و دانش آموزی است. روزگاری ما این مراحل را گذرادیم و هنوز باید خیلی چیزها بیاموزیم. تاریخ داستان مفصلی از زندگانی بشر است، به قول رودکی:
هرکه نآموخت ازگذشت روزگار نیز نآموزد زهیچ آموزگار
تبریک می گویم به جناب دکتر ولوی وهمه سازمان دهندگان و دست اندرکاران انجمن تاریخ. ما مدتها بود که در انتظار تشکیل این انجمن بودیم و بالاخره به همت ایشان و چند تن از علاقمندان تاریخ و پژوهشگران، این انجمن تشکیل شد. اگرچه بنده این افتخار را پیدا نکردم که در هرسه جلسه شرکت کنم. اما امیدورام که موفق باشند. از استادان حاضر در جلسه آقای دکتر قره چانلو، آقای دکتر امامی که استاد مسلم تاریخ عثمانی هستند وخانم دکتر اتحادیه تشکر می¬کنم.
جناب دکتر ولوی به ارتباط ترجمه و تاریخ اشاره فرمودند. درست فرمودند. تاریخ ایران با ترجمه شروع شده است، کسانی که قرن ها از جلوی کوه بیستون رد می شدند، کاروان ها، انسان ها، سرداران و مردمان عادی وقتی به این کوه نگاه می کردند، تصویر چند انسان را که ایستاده اند و یکی از آن ها خوابیده¬ می دیدند، نام آن را هفت درویش گذاشته بودند. بعد از قرن ها راوینسون افسر انگلیسی که در جنگ های هرات، در پایان دوره¬ی ناصرالدین شاه قاجار، شرکت داشت و درباره شرق مطالعه کرده بود، پنداشت این جا جای بسیار مهمی است، واین کتبیه، کتیبه خوبی برای مطالعه است. این بود که تصویری از این کتیبه گرفت وبه انگلیس برد وسال های متمادی آن را مورد مطالعه قرار داد. زبان شناسان خطوط ایلامی وپهلوی وخطوط دیگر، دریافتند¬که این تصویر وعبارات داریوش به زبان پارسی باستان است پس از فرونشاندن شورش گئومات مغ . گئومات وبرخی از بزرگان در غیاب کمبوجیه وافسران نظامی، شورش کرده بودند. که داریوش برآن ها غلبه کرد وکتیبه بیستون شرح پیروزی و غلبه وی بر گئومات است. این شاید اولین ترجمه از کتیبه بیستون است. کتیبه های نقش رستم، نقش برجسته شاپور درجنگ با والریانوس امپراتور بیزانس، کتیبه کرتیر؛ موبدان موبد دربار ساسانی که ادیان غیر زرتشتی را ازبین برد، از اسناد مهم تاریخی به زبان های مختلف پهلوی و فارسی باستان است. و اگر این خطوط ناشناخته آن ترجمه نمی شد، امروز ما یکی از بزرگترین اسناد دوران هخامنشی را نمی توانستیم بفهمیم. بعدها با کشف خطوط دیگر ایرانی ازجمله خطوط ایلامی پرده از تاریخ ایرانیان برداشت.
با گذشت زمان وبرافتادن هخامنشیان وبرآمدن سلوکیان و پارتیان، وقتی نوبت به ساسانیان رسید، ترجمه ارزش دیگری یافت. در این دوره موج دیگری از ترجمه¬ آغاز شد،که این موج از شهر جندی شاپور برخاست. لازم است تذکر دهم که در دورانی که بین تولد مسیح تا پایان قرون وسطی جریان داشت، با گسترش مسیحیت در اروپا، فرقه های متعدد مانند نسطوریان در اروپا پیدا شدند که برسرلاهوتی وناسوتی بودن مسیح به گفت وگو نشستند. این ها که درباره ماهیت حضرت مسیح دگر اندیش بودند مورد بغض اروپائیان قرار گرفتند. در امپراتوری روم با این ها به شدت برخورد شد وآنان را تبعید کردند. جای مناسبی که این ها پیدا کردند ایران بود. ایران محل مناسبی برای پناهندگان مذهبی بود. سران این فرقه ها به ایران آمدند، در میانشان فلاسفه، هنرمندان وحکما وجود داشتند. این اتفاق مصادف با سلطنت انوشیروان خسرو اول بود. انوشیروان آن ها را در دانشگاه جندی شاپور پذیرفت و آن ها در آن جا به تدریس پرداختند. داستان دانشگاه جندی شاپور خیلی مفصل است، وامروز گروهی درباره تاریخ این دانشگاه ومکتبی که در آن جا وجود داشت، مشغول پژوهش هستند. یکی از اقداماتی که در این دانشگاه انجام می¬گرفت، مسئله ترجمه بود. ترجمه به خصوص از زبان سریانی که زبان رایج وعلمی آن روزگار بود، صورت می¬گرفت. این دانشگاه به علت این که مرکز علم بود تا اوایل دوره خلافت عباسی ادامه پیدا کرد واز دستبرد مصون ماند. خلفای عباسی که تمایل داشتند از احوال ملل ونحل دیگر که در حوزه امپراتوری عباسی بودند، اطلاع پیدا کنند، ناگزیر باید از زبان های¬ باقی مانده آگاهی می یافتند. یکی از راه های رسیدن به این مقصود، ترجمه کتاب های فارسی مانند خداینامه ها ودیگرکتاب هایی بود که در ایران آن روز نوشته شده بودند. زبان عربی، زبان مقدس مذهبی بود، وایرانیان ناگزیر بودند با این زبان آشنا شوند. بعد از مدتی ایرانیان که مسلمان هم شده بودند، جزو متخصصان این زبان شدند، حتی قواعد دستوری زبان عربی را ایرانیان تدوین کردند. دربارعباسی، در زمان هارون الرشید ومامون به این افراد نیاز یافتند. وهارون ومامون تلاش بسیار کردند که اطلاعات بساری درباره ترجمه پیدا کنند. درکتاب حمداله مستوفی اشاره شده، ترجمه ای از تجارب الامم در خزانه هارون الرشید وجود داشت که¬هارون دستور داد آن را ترجمه¬کنند ومعلوم شد این کتاب، سیره¬ی انبیاء و ملوک عجم است. این کتاب-قرن ها گشت وگشت تابه¬ دست اتابکان فارس و بعد اتابکان ایزه رسید. حمداله مستوفی در سفری که به آن جا داشت، به دستور اتابک ایزه، این کتاب را که به خط کوفی بود، ترجمه کرد. این کتاب درباره سیره انبیاء و اندرزهای سلاطین ساسانی است، وکتاب نادری است. بعداز ورود اسلام به ایران، ما شاهد نگارش تاریخ به زبان عربی هستیم که توسط ایرانیان صورت می¬گرفت. وامروز ترجمه هایش در دست ما است. تاریخ یعقوبی، مروج الذهب، البلدان ودیگرکتاب¬ها به عربی نوشته شدوما امروز آن ها را به فارسی برگردانده¬ایم. نوشتن تاریخ به زبان عربی ادامه یافت. امروز بهترین آثارما دردوره های میانه به زبان عربی است. اگرمعجم البلدان و فهرست ابن ندیم وکتب دیگر را که¬نگاه می¬کنیم، متوجه اهمیت کار ایرانیان در زبان عربی می شویم.
در دوره سلاطین ترکمن، سلجوقیان وبعد مغولان، با موج دیگری مواجه می شویم. اگرخواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به چین نرفته بود وعده ای را برای آموختن¬ زبان چینی، نمی فرستاد، از اجداد مغول اطلاعی پیدا نمی کرد و کتاب عظیم جامع التواریخ که یکی از ماخذ معروف تاریخی ایران هست، امروز در دسترس ما نبود. بنده از زبان های دیگر مثل ارمنی، آشوری، قفقازی وطوایف مختلف ترک یا کرد دیگر سخن نمی¬گویم.
در یکصد سال اخیر ما با مسئله شرق شناسی وایران شناسی، مواجه بودیم. چون شرق شناسان¬ به زبان فارسی کمترآگاهی داشتند، وبه فارسی نمی نوشتند، ایران ناگزیربود به زبان های خارجی روی بیاورد و دردرجه اول، از اطلاعات ایران شناسان وشرق شناسان استفاده کند. از این رو درصدسال¬گذشته با موج دیگری از ترجمه روبه رو شدیم. و بسیاری از اطلاعات ما از طریق آثاری است که از غرب می آمد اگرچه منشاءاش از ایران بود. این حرف درست نیست که علم از غرب آمده، بلکه علم از شرق آمده است. ما نمی توانیم بگوئیم مردم چین، ایران وهند در درجه دوم قرار دارند، خیر شرق در درجه اول قرار دارد. علم بر اثرداد وستد علمی وترجمه از شرق به غرب رفت و بعد از رنسانس، شرق مجددا به ترجمه ویادگیری این علوم ¬روی آورد. بنابراین ترجمه برای فهم تاریخ بسیار مفید¬وضروری ویادگیری زبان خارجی از اهم مسائل است.
بنده سخن را کوتاه می¬کنم وهمه شما را به خدا می¬سپارم. امیدوارم چنین نشست هایی ادامه پیدا کند. وباشد که تاریخ به عنوان¬یک علم میان رشته ای دراوج باشد. فراموش نکنیم که درس تاریخ را باید از دبستان ودبیرستان شروع کنیم تا دردانشگاه ها، دانشجویان خوب وعلاقمند به تاریخ داشته باشیم.
سخنرانی دکترقره چانلو
درادامه جلسه آقای دکترقره¬چانلو پیش¬کسوت عرصه تاریخ وترجمه متون تاریخی، به ایراد سخن پرداختند. دکترقره چانلو ضمن تشکراز برگزارکنندگان سمینارتاریخ وترجمه، شرحی اززندگی ومدارج تحصیلی اشان وآثاری که ترجمه¬کرده¬اند. ارائه کرده وگفتند: بنده به دلیل¬آشنایی با زبان عربی وضرورتی که درترجمه برخی¬کتاب های جغرافیایی¬تاریخی احساس-کردم به ترجمه این آثارپرداختم وکتاب المسالک والممالک را از عربی به فارسی برگرداندم. بعد ازآشنایی با آقای دکترمحمدجوادمشکور، به تشویق وی برای¬کار برروی ترجمه متون جغرافیایی به منزل¬ایشان رفتم وبه ترجمه برخی از آثار پرداختم. تشویق های ایشان موجب ادامه این¬کار شد. درفرصت¬مطالعاتی که¬دانشگاه به بنده داد، به فرانسه رفتم ودر آن¬جا چندنسخه¬خطی جغرافیا دیدم¬که دو نسخه را باخود به ایران آورده وترجمه کردم. یاد این استاد را گرامی می دارم. سپس به تشویق استاد به ¬ترجمه¬ی اعلاق النفیسه ابن رسته¬پرداختم، این¬کتاب هفت¬جلدی به خاطربغض بعضی علمای علوم نقلی با عالمان علوم عقلی، از بین رفته وتنها یک جلدآن باقی مانده است. زیرا جغرافیا علمی عقلی به شمار می رفته ودر ابتدای این کتاب ها ریاضیات و نجوم می¬آمده است. چون کتاب، متن فرانسه داشت، فرانسه من هم در حد آقایانی که سال ها آن جا بودند نبود، مجبور بودم با کمک آقای دکتر آذرنوش که به زبان فرانسه تسلط کامل داشت، کتاب را تطبیق داده و ترجمه کنم. کتاب در سال 65 چاپ شد ودرهمان سال هم برنده کتاب سال شد. با این تشویق ها، کتاب المسالک والممالک ابن خرذابه را ترجمه کردم. این کتاب نیز به همان بلایی که بر سر اعلاق النفیسه آمده، دچار شده وازهفت جلد فقط یک جلد ناقص آن باقی مانده است. سپس بخش جغرافیای کتاب التاج ابن قدامه را ترجمه کردم. سپس کتاب های عجایب الوقایع سبعه ابن سهراب، اخبار الصین والهند ابوزید حسن سیرافی، جغرافیای ابوبکر زهری، دیاربکر یا میافارقین، صفت مغرب وارض سودان ادریسی، وتحفه الابواب ابوحامد غرناطی را ترجمه کردم. البته در کنار ترجمه تالیفاتی هم داشته ام. مانند حرمین شریفین، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، تاریخ اسلام، نزدیک سیصد مقاله در مجله بررسی های تاریخی ارتش، دایره المعارف تشیع، بنیاد دایره المعارف اسلام، مجله دانشمند وبیست مقاله به زبان انگلیسی، ومقالات دیگرنوشته ام.
در ادامه جلسه ازدکترقره¬چانلو ودکتراشراقی، تقدیر وازطرف انجمن ایرانی تاریخ، هدایایی به رسم یادبود به ایشان اهداءکردند.
بخش¬بعدی سمینار تاریخ وترجمه، ارائه مقالات بود. دراین بخش دو نشست انجام شد. جلسه اول به ریاست آقای¬دکتر فرهانی منفرد بود. دراین بخش خانم¬کمالی دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه تهران، مقاله¬ی«شاخصه های علمی در ترجمه متون تاریخی »را ارائه نمودند. در ادامه آقای دکترسیدابوالفضل¬رضوی مقاله¬ی«ترجمه¬هاي متون و تعامل معرفتي تاريخ» وآقای¬دکترحمیدکرمی¬پور عضو هیأت علمی¬دانشگاه لرستان¬مقاله¬ی¬«نقش ترجمه¬ها درپديدآمدن و پيشرفت-جريان ومكاتب فكري¬گوناگون درميان مورخان ایرانی» را ارائه دادند. سه مقاله به وجه نظری¬مباحث تاریخی ورابطه تاریخ ودانش¬های دیگر پرداختند. درپایان حاضران درجلسه سوال هایی را مطرح کردندکه مولفان مقالات به آن ها پاسخ دادند.
جلسه دوم به¬ریاست آقای دکتر امامی خویی برگزار شد. دراین بخش دکتر رضا دهقانی استادیاردانشگاه تبریز مقاله«ترجمه¬متون تاریخی عثمانی به فارسی، ضرورتها و راهکارها» را ارائه دادند. همچنین دکترنصراله ¬صالحی مدرس دانشگاه تربیت مدرس مقاله خود باعنوان«اهمیت و ضرورت ترجمه متون تاریخی عثمانی به فارسی» را ارائه نمودند. درپایان این جلسه هم پرسش و پاسخ مطرح شد.
دومین روز سمینار تاریخ وترجمه در صبح و بعداز ظهر، روز پنجشنبه 23 اردیبهشت ماه در پژوهشگاه علوم انسانی، با حضورجمعی از استادان و دانشجویان ودانش پژوهان حوزه تاریخ و ترجمه تشکیل شد. در نشست صبح برخی از محققان و پژوهشگران مقالات خود را ارائه دادند.
این مقالات عبارتند از:
برخی ملاحظات درباره ترجمه پژوهشهای ایران شناسی: آقای یزدان فرخی
مجمع الخواص صادق بیگ افشار: آقای سجاد حسینی
بنگاه ترجمه ونشر: نهاد نظامند: دل آرا مردوخی
نگاه انتقادی به سبک و شیوه ترجمه ذبیح الله منصوری: زهرا روحی و مریم عزیزیان
نقش ترجمه در رواج گفتمان انتقادی و بحران آگاهی درعصر قاجار: دکتر زهرا علیزاده
عوامل گرایش به ترجمه کتاب های تاریخی در عصر قاجار: پرویز حسین طلایی ولیلا نجفیان رضوی
ارزیابی میزان اعتبار ترجمه فارسی تاریخ ایران سرجانم لکم: دکتر هادی وکیلی
در نشست بعد از ظهر مراسم اختتامیه سمینار تاریخ وترجمه انجام شد. در این نشست آقای دکتر فولادوند پیش کسوت عرصه تاریخ وترجمه به ایراد سخنرانی پرداختند. در ادامه خانم دکتر بختیاری گزارش نهایی کارگروه¬های وپیشنهادها را ارائه دادند. سمینار تاریخ و ترجمه با سخنرانی دکتر آئینه وند رییس انجمن ایرانی تاریخ به پایان رسید.
|
|
|
|
|
|
برگزاری سومین مجمع عمومی انجمن ایرانی تاریخ |
|
سومین مجمع عمومی انجمن ایرانی تاریخ، پنجشنبه سی¬ام اردیبهشت¬ماه 1389، با حضور حدود هفتادتن از استادان، پژوهشگران و دانشجویان رشته تاریخ، درمحل پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد.
جلسه با قرائت آیاتی از قرآن شروع شد. سپس خانم دکتر نزهت احمدی ضمن خیر مقدم به حاضران در جلسه و تشکر از تشریف فرمایی آنان، از ریاست پژوهشگاه علوم انسانی به خاطر مساعدت در زمینه برگزاری سومین مجمع انجمن در سالن اجتماعات پژوهشگاه تشکر نمودند. ایشان همچنین از تیم اجرایی انجمن به ویژه آقای دکتر علی محمد ولوی که با وجود بیماری وآسیب جسمانی، با انضباط و جدیت، کارهای انجمن را دنبال کردند، تشکرنموده و در ادامه، برنامه های سومین نشست مجمع عمومی انجمن ایرانی تاریخ را اعلام کردند.
ابتدا آقای دکترصادق آئینه¬وند؛ ریاست انجمن ایرانی تاریخ به ایراد بیاناتی در خصوص عملکرد دو ساله¬ی انجمن پرداختند. دکتر آئینه¬وند ضمن سپاس از عنایت الهی و تشکر از مساعدت تمام کسانی که نسبت به تشکیل انجمن اهتمام ورزیدند، ازهمه¬ی استادان ودانشجویان ودانش پژوهان حاضر در جلسه تشکر کرده، و تمایل آنان برای داشتن انجمن را انگیزه اصلی برای گام نهادن در مسیر دشوار تاسیس انجمن ذکرکردند. دکتر آئینه¬وند با اشاره به زحمات هیات موسس و هیات مدیره انجمن در طول بیست وچهار ماه که از تاسیس انجمن می گذرد، عنوان کردند: با انتخاب اعضای هیات مدیره، وظیفه دشوار ثبت رسمی انجمن و راه اندازی¬کار بر عهده ما گذاشته شد، ما این وظیفه مهم را به انجام رساندیم. و رشته تاریخ بعد از هفتاد سال صاحب انجمن شد. امیدواریم فاصله زمانی تاسیس انجمن تاریخ نسبت به انجمن های علمی سایر رشته ها، با همت چهره های علمی کشور، و انجام اقدامات و طرح های نوآورانه وخلاق، خیلی زود جبران شود. امسال سومین مجمع¬انجمن برگزار شد و هیات مدیره گزارش کار خود را داده، سپس با انتخاب هیات مدیره جدید، کار به آنان واگذار خواهد شد. دکتر آئینه وند روند اقدامات انجمن را در طول دو ساله گذشته خوب ارزیابی¬کرده و اظهار امیدواری نمود، دور دوم انجمن با رشد و حرکتی رو به پیشرفت، 60 سال غیبت انجمن تاریخ در عرصه علمی کشور را جبران نماید.
در ادامه جلسه، آقای دکتر علی محمد ولوی؛ نایب رئیس انجمن ایرانی تاریخ، به ایراد سخن پرداختند. دکتر ولوی ضمن تشکر از همه¬ی استادان و دانشجویان تاریخ که به عنوان عضو پیوسته در این جلسه حضور دارند، این حضور را نشان دهنده علاقمندی و دلسوزی آنان برای رشته تاریخ دانسته واظهار امیدواری¬کردند انجمن در آینده با بهره گیری از این نیروی عظیم کار خود را بهتر پیش ببرد. دکتر ولوی از نماینده وزارت علوم که به موقع در جلسه حاضر شدند، همچنین ریاست پژوهشگاه به خاطر همکاری صمیمانه با انجمن تشکر کردند. در ادامه گزارشی از فعالیت دو ساله هیات مدیره انجمن ارائه دادند.
به گفته دکتر ولوی؛ با وجود دشواری های ثبت انجمن در اداره ثبت شرکت ها، انجمن پس از شش ماه، رسما تاسیس شده و خبر آن در روزنامه رسمی کشور اعلام شد. اولین مجمع عمومی انجمن در تاریخ 5 اردیبهشت1387 تشکیل شد و اولین هیئت مدیره انجمن انتخاب شدند. از آن زمان تا امروز، هیات مدیره انجمن هر ماه یک جلسه را برگزار نمود که بیست وچهارمین جلسه امروز تشکیل شد. تصمیمات مهمی در این جلسات اتخاذ شد، که برخی از آن ها را عملیاتی کرده و به نتیجه رساندیم. تعدادی از کارها نیز دردستور کا ما هست که انشاء¬الله انجام خواهد شد.
از جمله اقدامات مهم انجمن تشکیل پنج گروه و هشت کار گروه برای تهیه برنامه ها و طرح های پژوهشی بود. برخی از این کارگروه ها فعالیت خود را به طور جدی شروع کردند. وآثار فعالیت آن ها را تا کنون دیده¬ایم. دکتر ولوی با اشاره به مهم ترین کارگروه انجمن؛ که کارگروه نشریات است، اشاره کردند؛ هیئت تحریریه نشریه ماهانه جلسه داشتند. و مقالات را ارزیابی نموده اند. با تلاش آن ها، اولین شماره نشریه انجمن با عنوان«پژوهشنامه انجمن ایرانی تاریخ»با هفت عنوان که از بین سی پنج مقاله رسیده به دبیرخانه انجمن، ارزیابی و برگزیده شده بود، در پاییز 1388منتشر شد. دکتر ولوی با اشاره به این که نزدیک به هشتاد مقاله دیگر نیز به دبیرخانه رسیده که پس از ارزیابی، مقالات واجد شرایط، برای چاپ در دومین شماره پژوهشنامه مشخص شد وآخرین مراحل چاپ رامی¬گذراند. امیدوار بودیم این شماره به مجمع برسد که به دلایل حاشیه ای ممکن نشد. در جلسات هیئت تحریریه پژوهشنامه انجمن، پیشنهاد شد؛ تعداد زیادی از مقالات که به دفتر انجمن می رسد جنبه پژوهشی ندارد، اما می تواند به ترویج علم تاریخ کمک کند، به همین دلیل خوب است انجمن تاریخ یک مجله علمی- ترویجی نیز تاسیس کند و از این مقالات استفاده نماید.
از دیگر اقدامات انجمن، برنامه ریزی و راه اندازی سایت انجمن، همچنین تهیه آرم انجمن با همکاری خانم دکتر موسوی لر بود،که توضیحات آن به تفصیل در اولین شماره خبرنامه¬ی انجمن آمده است. هم زمان کوششی برای تهیه مکان انجمن صورت گرفت که ابتدا از طرف وزارت علوم، محلی درخیابان ویلا را به انجمن اختصاص دادند. سپس با تفاهم نامه ای که با کتابخانه ملی امضاء شد، مکانی در موزه گنجینه اسناد به انجمن واگذار شد. البته این مکان از نظر فیزیکی چندان مناسب نیست. انشاء الله به زودی مکان بهتری را برای انجمن درنظر خواهیم گرفت.
همزمان با این فعالیت ها انجمن کار عضو گیری را هم دنبال کرد. طبق آخرین آمار تاکنون 92 نفر به عضویت پیوسته انجمن درآمده اند که عمدتا از اعضای هیات علمی دانشگاه های مختلف کشور، محققان وپژوهشگران نهادهای علمی و وزارت خانه ها به ویژه وزارت آموزش و پرورش هستند و تعداد زیادی هم به عضویت وابسته درآمده اند که آمار دقیق آن ها در دبیرخانه انجمن موجود است. وچون آمار آن ها در رای گیری تاثیری ندارد، ان را اعلام نمی کنم.
دکتر ولوی افزودند: در کنار اطلاع رسانی ازطریق سایت انجمن برای خبر رسانی، خبرنامه ای هم منتشر کردیم که پنج شماره آن چاپ و در اختیار مراکز دانشگاهی وپژوهشی قرار داده شد. از این به بعد خبرنامه الکترونیکی خواهد شد. زیرا خبرنامه کاغذی عملا نوعی اتلاف سرمایه و انرژی بود. البته نظر اعضای پیوسته در این باره می تواند موثر باشد. اما بنای کار ما فعلا این است که خبرنامه به صورت دیجیتالی باشد.
دکتر ولوی ضمن اشاره به کارگروه سمینارها، بیان کردند: تا کنون سه سمینار علمی و بین المللی طراحی شده که سمینار «تاریخ و ترجمه» هفته گذشته در همین محل با حضور بیش از 130 نفرتشکیل شد و انعکاس خوبی یافت و مورد استقبال زیادی قرار گرفت. تشکیل کارگروه های تخصصی در سمینار تاریخ و ترجمه، که نظر بسیاری را جلب کرد، علاوه بر آن که سمینار را متفاوت از سایر همایش ها نمود ، موجب ارائه نقطه نظراتی از سوی متخصصان جهت ارتقاء تاریخ و بهبود کیفیت آثار ترجمه شده در حوزه تاریخ شد که امیدوارم برون داد این کارگروه ها، مورد استفاه برنامه ریزان رشته تاریخ قرار گیرد.
سمینار بعدی، سمینار «مسئله شناسی آموزش و پژوهش تاریخ در ایران» است، که قرار بود در خرداد ماه برگزار شود به دلیل تراکم کارهای انجمن و همچنین درخواست هایی که از طرف دوستان وحتی از خارج از کشور برای ارسال مقاله شده است، به تعویق افتاد.
به گفته دکتر ولوی از دیگر فعالیت های انجمن در سال گذشته، بزرگداشت بزرگان و پیشکسوتان تاریخ؛ مانند آقای دکتر شهیدی بود که در آبان ماه 1387 برگزار شد و مورد استقبال نیز قرار گرفت. اقدام دیگر انجمن که عملیاتی نیز شد، بازاندیشی تجربه تاریخی است که به منظور استفاده از تجربه استادان و پیشکسوتان تاریخ داخلی وخارجی، همچنین تبادل اطلاعات وافکار، طراحی شد و تاکنون مراسم تجلیل از استاد بزرگوار آقای دکتر اشراقی¬ وآقای دکتر ابوالقاسم اجتهادی انجام شده است. در جلسات بعدی از سایر پیش کسوتان دیگر رشته تاریخ تجلیل به عمل خواهد آمد. علاوه بر این در جلساتی که به مناسبت تشکیل مجمع، یا سمینار و یا تجلیل از استادان، به همت انجمن تاریخ برگزار شده، همه اهل تاریخ از محضر این استادان استفاده کرده¬اند. این برنامه در فعالیت های انجمن ادامه پیدا¬خواهد کرد ومی تواند بهانه ای برای تبادل آراء واندیشه اهل تاریخ باشد.
یکی دیگر از کارهایی که در انجمن باید پیگیری شود، طرح های پژوهشی کلان وخرد است. متاسفانه به دلیل شرایط سخت تاسیس انجمن و مشکلات ما نتوانستیم طرح های خود را فعال نمائیم. تاکنون یکی دو طرح به دست ما رسیده، اما طرح های کلانی که به فهم تاریخ و شناخت عمومی و فرهنگی¬ نسبت به تاریخ کشور کمک نماید، به انجمن پیشنهاد نشده است. قطعا یکی از مهم ترین فعالیت های دور دوم انجمن پرداختن به این بخش مهم خواهد بود.
کارگروه دیگر، کارگروه انتشارات انجمن است که در ماه های پایانی فعالیت هیئت مدیره درحال فعال شدن است. دوستانی که علاقمند هستند آثار آن ها توسط انجمن چاپ شود، می توانند با این کارگروه همکاری نمایند. درصورتی که کتابی از سوی انجمن تاریخ چاپ شود بر اعتبار کتاب افزوده خواهد شد. این فعالیت هم انشاء الله در دور دوم انجمن با قوت پیگیری خواهد شد.
به گفته دکتر ولوی کارگروه مهم دیگر که در آینده انجمن هم می تواند موثر باشد، کار گروه آموزش است. این کارگروه با برگزاری دوره های آموزش مجازی وکارگاه های آموزشی مانند آموزش بعضی خطوط و زبان ها ی مورد نیاز رشته تاریخ، یا تکنیک ها وشیوه های پژوهش، علاوه برارتقاء سطح علمی استادان ودانشجویان تاریخ می تواند منبع درآمدی برای انجمن نیز باشد. 22 کارگاه آموزشی با موضوعات مختلف، روش شناسی، زبان شناسی، سندشناسی و.... در نظر گرفته ایم. تاکنون سه دوره از این کارگاه های آموزشی با عنوان، تاریخ شفاهی، سند شناسی و سند خوانی برگزار شد. این کلاس ها با استقبال خوبی روبه رو شده ومخاطبان از کیفیت کلاس ها راضی بوده اند.
فعالیت دیگری که شروع کردیم در حوزه روابط بین الملل وارتباط با دانشگاه ها، مراکز پژوهشی، و انجمن های علمی سراسر دنیااست و برنامه هایی مانند دعوت از صاحبنظران و استادان خارج از کشور، اعزام استادان و دانشجویان برای شرکت در سمینارهای معتبر بین المللی را در بر می گیرد. این کار به همت یکی از دوستان آشنای با کار دنبال شده و در دوربعدی انجمن ادامه خواهد یافت.
فعالیت مهم دیگر که بسیار مهم است و می تواند ارتباط جمعی را گسترش دهد، برگزاری سفرهای علمی در داخل وخارج کشور است که کارگروهی برای این کار طراحی شده اولین سفر برای منطقه قفقاز در تابستان امسال طراحی شده که انشاء-الله استادان محترم از منافع این سفر بهره مند خواهند شد.
فعالیت دیگری که انجمن باید دنبال کند، فعال کردن واحد دانشجویی است؛ زیرا بخش بزرگی از فعالان ما دانشجویان هستند که اگر به آن ها اعتبار داده شود، می توانند کارهای خود را به خوبی انجام دهند. همچنین باید انتشارات و بخش نشریات، در دوربعدی انجمن فعال¬تر شده و تنوع نشریات افزایش یاید. انجمن امکان دارد تا سه مجله پژوهشی چاپ کند. تعدادی از دانشگاه ها تاکنون درخواست خود را برای آن که تحت پوشش انجم قرار گیرند، مطرح نموده اند، البته باید این درخواست ها مکتوب فرستاده شود. انجمن باید مجلات دانشگاه ها را بررسی نماید ودر صورت¬آوردن حد نصاب امتیاز ، تحت نظارت انجمن منتشر شوند.
به گفته دکتر ولوی شرایط مطلوب برای دور آینده انجمن، این است که حداقل 10 طرح پژوهشی کلان را فعال کند وهرکدام از این طرح ها خود چند طرح خرد هم داشته باشند.
در پایان دکتر ولوی از همکاری صمیمانه اعضای هیات مدیره که بدون چشم داشت در 24 جلسه انجمن شرکت نموده و نظرات وپیشنهادات خود را مطرح کردند، همچنین از مسئولان گروه ها وکارگروه¬های انجمن، استادان محترم دانشگاه الزهراء، دکتر گلشنی ودکتر آیت اللهی؛ روسای قبلی وفعلی پژوهشگاه علوم انسانی، و آقایان دکتر جمالی و دکترعلیخانی مسئولان پژوهشکده مطالعات اجتماعی، تشکر نمودند.
دکتر ولوی از همه کسانی که در حاشیه فعالیت هیئت مدیره، همکاری کردند، به خصوص دانشجویان مقطع دکتری وکارشناسی ارشددانشگاه الزهراء و دانشگاه علامه طباطبایی تشکر کردند. همچنین از خانم ها صفیه خدیو و مرجان بهامین مسئولان دبیرخانه انجمن، که بار عمده فعالیت های اجرایی ومالی بر دوش آن ها بود، قدردانی نمودند.
دکتر ولوی با ذکر این جمله که انجمن تاریخ راه خود را پیدا کرده و تثبیت شده است انشاء الله بیش از پیش منشاء اثر خواهدشد، سخنان خود را پایان دادند.
در بخش بعدی سومین مجمع عمومی انجمن ایرانی تاریخ، با به حد نصاب رسیدن تعداد اعضای پیوسته حاضر در جلسه که 57 نفر بودند، افراد کاندید مشخص شده ورای گیری انجام شد.
اسامی کاندیداهای هیئت مدیره وآرای کسب شده:
1- آقای دکتر علی محمد ولوی: دانشگاه الزهراء 52 رای
2- آقای دکتر شهرام یوسفی فر: پژوهشگاه علوم انسانی 46 رای
3- آقای دکتر الهیار خلعتبری: دانشگاه شهید بهشتی 42 رای
4- آقای دکتر احمدرضا خضری: دانشگاه تهران 40 رای
5- آقای دکتر جباری: دانشگاه اهواز 34
رای
6- خانم دکتر سیمین فصیحی: دانشگاه الزهراء 31 رای
7- آقای دکتر حضرتی: دانشگاه تهران 30 رای
8- آقای دکترملائی توانی: دانشگاه ارومیه رای 23
9- خانم دکتر نزهت احمدی : دانشگاه الزهراء 22 رای
10- آقای دکترخسروبیگی: دانشگاه پیام نور 15 رای
11- خانم دکتر الهام ملک زاده: 13 رای
12- آقای دکتر رضوی: دانشگاه لرستان 8 رای
13- خانم دکتر صفورا برومند: دانشگاه الزهراء 6رای
14- خانم دکتر محبوبه شرفی: دانشگاه آزاد واحد 4 رای
اسامی کاندیدا ها برای بازرسی وآرای کسب شده:
1- خانم دکتر بختیاری: دانشگاه الزهراء 26 رای
2- آقای دکتر نوروزی: دایره المعارف 15 رای
3- آقای دکتر حاج تقی: 14 رای
از بین 14 نفر از داوطلبان هفت نفر به عنوان اعضای هیئت مدیره ویک نفر به عنوان بازرس انتخاب شد. اسامی آن ها عبارت است از:
اعضای هیئت مدیره جدید انجمن ایرانی تاریخ:
آقای دکتر علی محمد ولوی: دانشگاه الزهراء
آقای دکتر شهرام یوسفی فر: پژوهشگاه علوم انسانی
آقای دکتر الهیار خلعتبری: دانشگاه شهید بهشتی
آقای دکتر احمدرضا خضری: دانشگاه تهران
آقای دکتر جباری: دانشگاه اهواز
خانم دکتر سیمین فصیحی: دانشگاه الزهراء
آقای دکتر حضرتی: دانشگاه تهران
آقای دکتر ملایی توانی: دانشگاه تهران
خانم دکتر نزهت احمدی : دانشگاه الزهرا
بازرس اصلی
خانم دکتر بختیاری: دانشگاه الزهراء
بازرس علی البدل:
آقای دکتر نوروزی: دایره المعارف
بخش پایانی سومین مجمع عمومی انجمن ایرانی تاریخ، تعیین حق عضویت برای اعضای پیوسته ووابسته بود که پیشنهاد آقای دکتر ناصری طاهری برای افزایش صدرصدی حق عضویت رای نیاورد و حق عضویت ها به قرار سال قبل اعلام شد:
اعضای پیوسته: 400 هزار ریال
اعضای وابسته: 200 هزار ریال
دانشجویان: 100 هزار ریال
|
|
|
|
|
|
سخنرانی تیرماه: مشروطه و جنبش زنان |
|
نشست علمي ماهانه انجمن در تيرماه با موضوع مشروطه و جنبش زنان برگزار شد. در اين جلسه که در دفتر انجمن و با حضور پژوهشگران تاريخ و علاقمندان به مطالعات زنان تشکيل شد، دکتر داريوش رحمانيان استاد معاصر تاريخ ايران بي توجهي به مسائل زنان و حقوق آنان و نقش زنان در توسعه جامعه را از علل و عوامل انحطاط ايران برشمرد.
وي با گذري و نظري بر دوره قاجار و نحوه رويارويي ايرانيان با غرب، گفت: در دوره قاجار زمينه براي «مسئله شدن» حقوق زنان در انديشه ايراني فراهم شد. دکتر رحماينان بررسي «مسئله زن» در انديشه و ادب ايراني در دو قرن اخير را با رويکردهاي نوین و به شکل تحليل گفتمان و روش تحليل محتوا يک ضرورت دانست.
اين محقق تاريخ پژوه، ضعف زن و جايگاه خانوادگي و اجتماعي او را نمايانگر ضعف جامعه مدني دانست و گفت با پيروزي مشروطه، استبداد منقرض شد و زمينه براي رشد جنبش ها و خرده جنبش ها مهيا شد از جمله جنبش زنان که ريشه و سر منشأ آن به همان سال اول پيروزي مشروطه بر مي گردد، يعني از زماني که مسئله زن سياسي شد.
در پايان سخنراني دکتر رحمانيان استاد تاريخ دانشگاه، حاضرين پرسش ها و نقطه نظرات خود را پيرامون مباحث بيان شده، مطرح کردند و تبيين روش هاي نوين در تاريخنگاري جنسيتي و تاريخ پژوهي کاربردي را مورد تأکيد قرار دادند.
|
|
|
|
|
|
گزارش بررسی اسناد زنان در دوره مشروطيت (دوره اول و دوم مجلس شوراي ملي) |
|
روز چهارشنبه پنجم خردادماه سال جاری خانم فاطمه ترکچی پژوهشگر تاریخ و عضوانجمن به ارائه گزارشی پیرامون پژوهش های اخیر خوددر مورد اسناد زنان موجود در آرشیو مجلس شورای اسلامی پرداخت که به شرح ذیل می باشد:
فعاليت زنان و ورود آنها به عرصه جامعه و سياست از ميانه دوره قاجارها، به ويژه در آستانه انقلاب مشروطيت از اهميت ويژهاي برخوردار است. در اواخر عصر قاجار، آنها - به ويژه زنان شهري - بدون توجه به پايگاه و شرايط اجتماعي خود، در امور مهم سياسي، اجتماعي و اقتصادي مداخله كردند؛ و حتي پيشروان آنها - كه از امتياز برخورداري از خواندن و نوشتن بهرهمند بودند - در آگاهساختن ديگر بانوان به واسطه سوادآموزي و حتي راهبري بانوان در جريانهاي سياسي ـ اجتماعي از جمله بلواي نان (شعبان 1277)، جنبش تنباکو (1309ق) و مهمتر از همه، انقلاب مشروطيت (1324ق/1285خ) سهم بسزايي داشتند. آنها انجمنهاي سري و نيمه سري تشكيل دادند و براي آگاهي يكديگر اطلاعرساني كردند. انجمنهاي زنان پس از استقرار مشروطيت، با پيگيري جلسات و مذاکرات مجلس از طريق روزنامهها، چگونگي کارکرد نمايندگان مجلس را درمييافتند و حتي از آنان انتقاد ميکردند، که نمونهاي از آن در روزنامه نداي وطن در سال 1325 قمري چاپ شد.
نشريههايي نيز توسط بانوان ايرانزمين، به ويژه با حمايت و يا دخالت مستقيم اين انجمنها چاپ و پخش ميگرديد که بيانگر رشد آگاهي اجتماعي و سياسي آنها بود. آنها در نشريات خود، افزون بر آگاهي و اطلاعرساني به ديگر زنان، بر سر بهدستآوردن حقوق مدنيشان پاي ميفشردند و شايستگيهاي خود را در انجام امور گوشزد ميکردند.
با شروع مبارزه ضداستبدادي و آزاديخواهانه براي برقراري حکومت قانون و برپايي مجلس شورا، زنان نيز فرصت يافتند که در کنار مردان و با حمايتهاي مادي و معنوي جنبش مشروطهخواهي، به گردونه فعاليتهاي اجتماعي ـ سياسي وارد شوند. لکن به زودي و در عمل ناديده گرفته شدند و از حق رأي و انتخاب محروم گرديدند. به هر روي با برپايي مجلس شورا، زنان درخواستهاي خود را در هر زمينهاي به پارلمان فرستادند تا بلكه نهادي كه براي بنيانش رنج بسيار برده بودند، ياريرسان آنها شود.
همين امر موجب شد تا امروز اسناد ارزشمندي درباره كاركرد آنها در اجتماع و نحوه فعاليتشان در امور سياسي، در آرشيو اسناد كتابخانه مجلس شوراي اسلامي به جاي ماند. خانم ترکچی و همکار پژوهشگرشان، در دفتري با عنوان «اسنادي از زنان در دوره مشروطيت» که نخستين جلد از مجموعه دفترهايي درباره اسناد زنان است، اسناد زنان موجود در آرشيو مرکز کتابخانه مجلس شوراي اسلامي را - که در حقيقت، اسناد تنها آرشيو شوراي ملي است و مجموعهاي از اسناد بينظير و با اهميت از خواستهها، شکوائيهها، فعاليتها و دغدغههاي زنان را از يکصد سال پيش تا کنون در خود جاي داده است - بازيابي، بازخواني و پالايش نموده اند تا در دسترس پژوهشگران حوزههاي مختلف از جمله تاريخ، جامعهشناسي، مطالعات زنان و... قرار گيرد؛ و برمبنای آن آثار ارزشمند علمي و تحليلي خلق شوند.
خانم ترکچی در نشست علمی خردادماه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ، در گزارش نحوه پژوهش و نگارش این اسناد می گوید:
اين اسناد، به ترتيب زمان نگارش و يا نزديکترين تاريخ ثبت شده بر روي سند، تنظيم و چاپ گرديده و عنوانبندي اسناد نيز با توجه به متن آنها انجام پذيرفته است. گفتني است نگارندگان با آگاهي از اينکه از دوره نخست مجلس شورا کمتر برگي موجود است، بازيابي اندکشمار اسناد آن دوره را بر خود فرض دانستند و اسنادي از دوره نخست مجلس شوراي ملي (1287 - 1285خ) کاويدند که متأسفانه حاصلي دربر نداشت و هيچ نوشته و سخني از زنان در آن دوره يافت نشد. اما بيگمان، زنان در نخستين دوره مجلس، نامهها و عرايضي را به مجلس فرستادهاند و اين مهم از لابهلاي نوشته نشريههاي آن زمان به خوبي ديده ميشود و حتي شواهدي به دست آمده که زنان براي سفارتخانههاي خارجي نيز نامهها و عرايضي را ارسال کردهاند که متن يکي از آن نامهها در بخش نسخ خطي کتابخانه بازيابي شد و اين نشان ميدهد که حتي پيش از تأسيس نهاد مجلس در سال 1285خ، بانوان ايراني از آگاهي نسبي برخودار بودهاند و مشکلات و احياناً انتقادها و پيشنهادهاي خود درباره امور مختلف را افزون بر نشريهها، به سفارتخانهها خارجي و مقامهاي دولتي نيز ميفرستادهاند.
اسناد اين دفتر از مجموعه اسناد عرايض مجلس شوراي ملي از دوره دوم و سوم انتخاب شد و در راستاي آن، تمامي اسناد دوره دوم و سوم مجلس بازخواني و برگههاي مربوط به زنان انتخاب گرديد. سپس، اسنادي که از درجه اهميت بيشتري برخوردار بود براي چاپ انتخاب و آماده شد؛ البته در اين ميان كوشيديم اسناد کمي از گردونه چاپ خارج شود.
از جمله مشکلاتي که در زمينه بازيابي اسناد زنان وجود داشت، پراکندگي اين اسناد بود، زيرا در ميان تمام اسناد دورههاي مجلس شوراي ملي جايگاه مشخصي براي اسناد زنان و يا مربوط به شکوائيه زنان پيشبيني نشده بود، در نتيجه براي بازيابي اسناد مورد نظر لازم بود تا تمامي اسناد آن دوره يکبهيک بازبيني شود؛ هرچند در پايگاه اطلاعات جامع رايانهاي کتابخانه، اسناد فهرستنويسي شده اين دوره در دسترس بود، اما براي جامعيت بهتر تصميم گرفته شد يکايک اسناد به صورت دستي ديده شود تا احياناً سندي از ديده دور نماند؛ امري كه نزديک به يک سال زمان برد.
بازخواني و استنساخ اسناد زنان نيز مشکلات اساسي در پي داشت؛ علاوه بر کهنگي، افتادگي و پارگي برخي اسناد، انشاي متن بعضي اسناد نيز بسيار دشوار بود؛ استفاده از زبان عاميانه و كاربرد کلمات مصطلح، دشواري بازخواني را دوچندان ميکرد، اما تمام اين مشکلات با شيريني انشاي اديبانه و منحصربهفرد شماري از بانوان با توجه به بيسوادي و كمسوادي آنها، خستگي را از تن و جانمان دور ميداشت و برطرف ميکرد؛ نمونهاي از آن، درخواستنامههاي تظلمآميز زنان ملايري است.
در ابتدا بر آن بوديم كه اسناد به صورت جداگانه درج گردد؛ اسناد اقتصادي، اجتماعي، حقوقي، فرهنگي، مذهبي و سياسي و هرچند تا حد زيادي اين خواسته انجام شده بود، اما به دليل کمي وقت، ادامه آن ميسر شد و اسناد اين دفتر به دو بخش مجزا تقسيم گرديد: اسناد دوره دوم و اسناد دوره سوم؛ كه البته براي دسترسي آسان به اسناد در آرشيو مرکز اسناد کتابخانه، آدرس هر سند در پاورقي آمده است.
گفتني است كه به زودي دو دفتر ديگر (دورههاي چهارم و پنجم) از اين مجموعه با این امید که اميد که راهگشاي تحقيقات پژوهشگران به ويژه در حوزه مطالعات بانوان ايران زمين باشد، انتشار خواهد یافت.
این پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در پایان گفتارش به معرفی و شرح دو سند مریوط به این دوره پرداخت و به پرسش های حاضران در مورد موضوع سخنرانی خود پاسخ داد.
|
|
|
|
|
|
نقش حزب اراده ملی در مشارکت سیاسی زنان |
|
سرکار خانم مریم نوری فارغ التحصیل دانشگاه الزهرا در رشته تاریخ عصر روز جهارشنبه 18/2/89 سخنرانی خود را باعنوان : نقش حزب اراده ملی در مشارکت سیاسی زنان در دفتر انجمن ایراد فرمودند. چکیده ای از مقاله ایشان در ذیل آورده شده و شرح تفصیلی این سخنرانی به زودی منتشر خواهد شد.
حزب اراده ملی در سال 1322 يا 1323 پس از بازگشت سيدضياء از تبعيد و به جای حزب وطن تشکيل شد. هر چند رضا قلی خان هدايت (نيرالملک) سمت رياست تشريفاتی حزب و سيد ضياء سمت منشی کل حزب را بر عهده داشتند اما عملاً سيد ضياء حزب را رهبری می نمود. مظفر فيروز، صادق سرمد، حبيب اله رشيديان، بهاءالدين حسام زاده، پازارگاد و کلنل کاظم خان سياح از ديگر اعضای حزب اراده ملی بودند. روزنامه رعد امروز و پس از آن نشريه هور ارگان حزب و نشريات روستا، سرگذشت، کاروان، کشور، نسيم صبا، نسيم شمال، صدای ايران، ندای آسمان، صدای وطن، وظيفه، کانون، کوشش و اقدام از جمله جرايد وابسته به آن بوده و ائتلافهای مطبوعاتی متعددی از جمله اتحاد جرايد ملی، جبهه مطبوعات متفق و جبهه استقلال به اين حزب تمايل داشتند. حزب اراده ملی دارای تشکيلاتی منسجم و سازمان سراسری گسترده در سطح کشور و وابسته به بيگانه بوده و از نظر تشکيلات و انسجام در رتبه دوم پس از حزب توده قرار می گرفت. مبارزه با حزب توده از جمله مهمترين اهداف اين حزب به شمار می رود. سرانجام در بهار 1325 با دستگيری سيدضياء توسط قوام، حزب اراده ملی منحل و اموال آن مصادره گرديد و عوامل آن يا به عضويت ديگر احزاب در آمدند يا به دنبال کار خويش رفتند. به نظر می رسد فقدان اصول محکم حزبی از ابتدا در اين حزب سبب اضمحلال آن گرديد چرا که عملاً آن را فاقد ايدئولوژی و بيشتر شبيه به باشگاه سياسی شخص سيد ضياء و هوادارنش ساخته بود. حزب اراده ملی در راستای ضديت با حزب توده ، از استفاده از هر گونه ابزاری فروگذار ننموده و به جذب طبقات سنتی و محافظه کار مانند گروههای مذهبی و اصناف پرداخت و جنبش زنان دوران رضاشاه را بعنوان ابزاری جهت انتقاد از وضع موجود قرار داد. اين در حالی بود که تغييرات و دگرگونی های بسياری در نتيجه سياست های رضا شاه در کشف حجاب در اوضاع دهه بيست رخ داده بود. بازگشت وسيع حجاب، تلاش همه جانبه و هماهنگ علما و طلاب در لغو قانون کشف حجاب و سپس موافقت دولت های وقت مانند دولت سهيلی با تقاضای روحانيون برای تعطيلی مدارس مختلط و آزاد گذاردن زنان در انتخاب حجاب، برخی از رويدادهای اين دوران بحرانی می باشد که به تنش بين سنت و مدرنيته در قالب متجددين که بازگشت حجاب را سرآغازی بر از دست دادن تمامی دستاوردهای دوران رضا شاه و آزادی زنان می دانستند و گروههای سنتی و مذهبی می انجاميد که تا حدی به خصومت بين راست به رهبری حزب اراده ملی و چپ به رهبری حزب توده انطباق می يافت. تأسيس مؤسسات صنايع دستی و هنرهای زيبا برای جلوگيری از بيکاری و فقر زنان، مقدم داشتن مردان بر زنان در مشاغل دولتی به استثنای مشاغل طبی ، پرستاری و آموزگاری و از همه مهمتر اهتمام در تربيت و تعليم دختران و زنان و سعی در تربيت فکری و رشد اجتماعی و مستعدسازی نسوان برای نيل به حقوق سياسی و شرکت در انتخابات فرهنگی بهداشتی از جمله موارد موجود در مرامنامه حزب اراده ملی بود. شکل گيری حزب زنان سبب تغيير رويه حزب اراده ملی گرديد. هر چند اين حزب در ابتدا مقاله ای در نشريه رعد امروز به منظور تأييد جنبش زنان و تأکيد بر لزوم حفظ حقوق زنان در اسلام و سپس به انتشار اخبار فعاليت های حزب زنان پرداخت اما با همکاری زنان با جناح چپ، به تمسخر مشارکت آنان در مجلس در قالب طنز پرداخت و دست آخر تساوی حقوق زنان و مردان را مخالف شئون اسلام معرفی نمود. به هر حال دامنه حملات حزب اراده ملی به رهبران حزب توده، به دو شکل مشارکت سياسی و حزبی، زنان را متأثر ساخت بطوريکه در ابتدا با حمله به فعاليت زنان عضو حزب توده و زنان فعال در جنبش زنان به شکل مستقيم حقوق مدنی و مشارکت حزبی زنان را زير سئوال برد، سپس در پوشش مسئلة حجاب به تخريب زمينه های مساعد مشارکت زنان در اجتماع پرداخت. بالاخره با اعلام ائتلاف حزب زنان، تشکيلات بانوان و جبهه آزادی و بالا گرفتن تبليغات به نفع اهداف تشکل زنان، حزب اراده ملی با تحريک عامه مردم، سياسی تر نمودن مسائل زنان و تشديد خشونت فضای اجتماعی – که محصول حملات متقابل اين حزب و حزب توده به يکديگر بود-، موجبات توقف جريان جامعه پذيری سياسی زنان که بصورت رکود در پيشرفت فرهنگی، کاهش زمينه های مساعد حضور اجتماعی، اختلال در روند رشد و آگاهی زنان، کاهش آمار دختران دانش آموز، و کاهش مشارکت سياسی آنان نمود يافت، گرديد. البته به نظر می رسد به مدد تبليغات وسيع اين حزب، ناخواسته طيف وسيعی از احزاب و روشنفکران آزاديخواه و مترقی زن و مرد هوادار حقوق زنان ائتلاف نموده، موجبات بسط کسب حق رأی زنان را فراهم آرند.
|
|
|
|
|
|
به دنیا آوردن نسل جدید : شغل مامایی درسیستم بهداری |
|
عصر روز چهارشنبه 25/1/88 سرکار خانم دکتر الهام ملک زاده سخنرانی خود را با عنوان : به دنیا آوردن نسل جدید : شغل مامایی درسیستم بهداری در دفتر انجمن به استحضار علاقمندان و اعضای محترم انجمن رسانید.
دوره سلطنت رضاشاه درایران، در شمار دوره هاي تاريخي اي است که حکومت به عنوان حامی تغییر وضعیت زنان درجامعه، به فعالیت های متعددی مبادرت ورزید. عرصه های اجتماعی، اقتصادی وحتی حضورسیاسی زنان در جامعه، البته با رعایت سیاست های حاکمیت پهلوی اول، ازجملة میدان های عمليی بودکه درظاهرزنان می توانستند درآن حوزه ها به فعاليت بپردازند. در راستای اجرای سیاست های حکومت درارکان مختلف کشور، از جمله امورمربوط به زنان، می توان رسیدگی به وضعیت بهداشت و سلامت زنان را نام برد،که مورد توجه خاص حکومت وقت قرارگرفت. مسلماً این امر، زمانی می توانست نتیجه بخش باشد،که ابتدا متولیان امور بهداشت جامعة زنان، ازآموزه هاي لازم برخوردار مي شدند. یکی از مهم ترین و اصلی ترین این حوزه ها، نظام شغلی قابلگی درسازمان بهداری دورۀ رضاشاهی است، که نگارنده در اين مقاله گرد محور آن به تجزيه و تحليل دست يازيده است.
این مقاله، باتکیه براسناد ومدارک منتشرنشدة موجود در بايگاني ملی ایران، همچنین کتاب ها، مجّله ها و روزنامه های دورۀ رضاشاهی، برآن است تا شغل مامایی را درسازمان بهداری دورۀ رضاشاهي مورد بررسی و تجزيه وتحلیل قرار دهد و نقش مؤثر این تحول را در زایش نسل نو در ایران دورۀ رضاشاهی- همچون مرحلة گذار از دوره ای قدیم به دوره ای جدید- شناسایی وارائه كند.
|
|
|
|